سند تهدید تلفنی هرسینی نسبت به دراویش معترض به حصر خانگی دکتر تابنده

۷۰۸

تماس غلامرضا هرسینی با لقمان صفرپور یکی از دراویش گنابادی معترض به حصر خانگی دکتر نورعلی تابنده؛ تاریخ این گفتگو متعلق به ۲۱    آبان‌ماه  ۹۷ است.

در ابتدای این فایل صوتی شخصی به نام آقای مردانی با آقای لقمان صفرپور تماس می گیرد و جویای احوال ایشان می شود.

آقای لقمان صفرپور از دراویش گنابادی ساکن شهرکرد هستند که بر اساس اظهارات مطرح شده در این فایل صوتی اظهارنامه ای را تنظیم و همراه دیگر دراویش گنابادی تقدیم مقامات کشور نموده و نسبت به وضعیت حصر خانگی دکتر تابنده و عدم امکان دیدار اردتمندان و پیروان دکتر تابنده با وی ابراز نگرانی کرده اند.

آقای مردانی که به نظر میرسد از سوی آقای غلامرضا هرسینی واسط این تماس تلفنی با آقای لقمان صفرپور شده است خطاب به آقای صفرپور می گوید که آقای هرسینی می خواهد با شما صحبت کند؛ در ادامه گفتگوی تلفنی لقمان صفرپور درویش گناباد با غلامرضا هرسینی یکی از نمایندگان اربعه افتخاری به تاریخ – ۲۱  آبان ماه ۱٣۹۷ –  را می شنویم :

غلامرضا هرسینی :  سلام آقای لقمان.

لقمان صفرپور : سلام از بنده

غلامرضا هرسینی :  احوالت چطوره؟

لقمان صفرپور : الحمدالله؛ شما خوبید؟

غلامرضا هرسینی :  زنده باشی

لقمان صفرپور : سلامت باشید.

غلامرضا هرسینی :  اون اظهارنامه من رسید دستت ؟

لقمان صفرپور : نه هیچی به من نرسیده!

غلامرضا هرسینی :  اون اظهارنامه ای که شما داده بودید نمی دانم برای مقام رهبری، رئیس جمهوری ، وزارت کشور … من جوابش را دادم؛ دستت رسید یا نرسید؟

لقمان صفرپور : نه هیچی به دستم نرسید.

غلامرضا هرسینی :  خیلی خُب؛ حالا اگر فرصت کردی و خیلی علاقه مند بودی، عصری ساعت ۴ یا ۵ بیا زنگ بزن منزل آقای مردانی که یک ساعتی بیا که ببینم شما چه جوری شده که این کارا رو می کنی؟ در صورتی که خُب ما داشتیم تلاش می کردیم یک شیخ هم و یک جانشین قطب هم همراه ما بود که این کارها را انجام بدهیم؛ خُب الحمدالله حسینیه را هم باز کردیم. ولی خواستم ببینم کی به شما اجازه داده که شما از طرف سلسله صحبت کنید؟ شما مجازید؟ شیخید؟ مقامی دارید؟ وکیلید؟

لقمان صفرپور : من هیچ جاش ننوشته بودم که از طرف سلسله دارم صحبت می کنم! من نوشته بودم از طرف شخص لقمان صفرپور دارم اظهارنامه می دهم.

غلامرضا هرسینی :  خیلی خُب؛ این آقای لقمان صفرپور چکارۀ؟

لقمان صفرپور : یک انسان است؛ یک درویش که می تواند سیاسی باشد؛ دراویش به قول فرمایش حضرت هر کدام می توانند هر کدام شخصا می توانند سیاسی باشند.

غلامرضا هرسینی :  خُب حالا حضرت فرمودند که اگر سرکار توبه کردید که هیچی؟ اگر نه ؛ من دفعه دیگه که می آیم میام جلب ات می کنم. از طرف ایشان جلب ات می کنم. من از طرف خودم یک بنده ناچیز خدا هستم.

لقمان صفرپور : خواهش می کنم؛ آنوقت جوابش که می فرمایید، جوابش آمده برای من (جواب اظهارنامه) من این را خطاب به وزارت اطلاعات و وزارت دادگستری و هفت تا ارگان …

غلامرضا هرسینی :  من اگر الآن به دردت نرسیده بودم الان همانجا زیر حبس بودی؛ معلوم نبود چکارت کنن. به دادت رسیدم.

لقمان صفرپور : آقای هرسینی من یک بار، یک جون دارم و یک بار هم بیشتر نمی میرم.

غلامرضا هرسینی :  شما از طرف خودت هر کاری می خواهی بکنی بکن، اما اینکه این آقا (دکتر تابنده) در محدودیته تو از طرف این! (یعنی حضرت اقا) حرف زدی! نه از طرف خودت. نگفتی که من محدودم؛ نگفتی که من محاصره ام. نگفتی که من در حصرم. میگی ایشون در حصرن. وکیلشی؟ قیمشی ؟ وصی اش هستی؟ آخه چکارشی ؟

لقمان صفرپور : من گفتم بعنوان پدر معنوی من است؛ من بعنوان فرزندش و مریدش …

غلامرضا هرسینی :  یعنی پدر معنوی به شما گفت این غلط های بیجا را بکنی یا نگفت ؟

لقمان صفرپور : ایشون؟

غلامرضا هرسینی :  بله.

لقمان صفرپور : ایشون که اصلا در محدودیت هستند من کی دیدمشون؟

غلامرضا هرسینی :  کی گفته محدودیته؟ الان برو زیارتش کن.

لقمان صفرپور : الآن میشه؟ من نه ماه است که نرفتم.

غلامرضا هرسینی :  خُب معلومه که نرفتی. برای اینکه سعادت نداشتی. اگر سعادت داشتی …

لقمان صفرپور : من تهران رفتم ولی مأمورا دم در بودند. اونا نذاشتن… الآن شنیدم که مأمورا نیستن.

غلامرضا هرسینی :  دو روزه نیستن… نه یک هفته نیستن.

لقمان صفرپور : حالا من تو این یک هفته نرفتم. ولی قبل از یک هفته دوبار رفتم تهران. مأمورا نذاشتن.

غلامرضا هرسینی :  به هر حال . من به صورت رسمی بهت ابلاغ کردم و اینها هم گفتن که حکم فرستاده ابلاغ شده ، ابلاغیه اش را هم من میرم تهران می گیرم. اگر عینا عذرخواهی کردی از اونایی که اطلاعات و این و اون … اگرنه ! من از طرف حضرت اقا شکایت می کنم. اطلاعات هم خودش حقش را میاد ازت میگیره اون رو دیگه من نباید بگم چکار بکنه، چکار نکنه.

لقمان صفرپور : اقای دکتر من حالا منتظر ابلاغیه می شوم ولی از نظر شفاهی من همین الآن عرض می کنم من از هیچ ارگانی … اونا باید از من عذرخواهی بکنن که نه ماه نذاشتن من بیام بزرگم را ببینم. این هفت تا ارگان باید از من عذرخواهی کنن. من هرگز از اونا عذرخواهی نمی کنم.

غلامرضا هرسینی :  خیلی خُب. نکن.

لقمان صفرپور : ظلمی که به پیر من کردن و به من ! بیام عذرخواهی کنم؟!

غلامرضا هرسینی :  میگم مگه تو وکیلش هستی؟ مگه وصی اش هستی؟ چکاره اش هستی؟ بگو چکاره اشی؟

لقمان صفرپور : من مریدشم ؛ فرزندشم.

غلامرضا هرسینی :  مگه به مریداش گفتن … تو تنها بودی؟ یا چند تا مرید دیگه هم داشته؟

لقمان صفرپور : مریدای دیگه هم اظهارنامه دادن؛ من یک دونه اشون بودم.

غلامرضا هرسینی :  کیا دیگه دادن غیر از تو؟

لقمان صفرپور : غیر از من ؟

غلامرضا هرسینی :  اره.

لقمان صفرپور : شهرکرد صد نفر دادن. تو لرستان هزار نفر دادن. تهران ، خانواده های دراویش زندانی همه دادن.

غلامرضا هرسینی :  ما که ندیدیم. من فقط مال تو رو دیدم و یک کس دیگه ای  در این شهرک امید که رفتیم افتاد روی قدم ها و عذرخواهی کرد و گفت بیا من برم هرجا می خوای توبه کنم.

لقمان صفرپور : من عکس اظهارنامه ها را حداقل پنجاه تاشو من خودم دیدم. که برام عکساشو …

غلامرضا هرسینی :  والله ما که ندیدیم.

لقمان صفرپور : حالا شما ندیدی من دیدم.

غلامرضا هرسینی :  به هر حال اگر شما سر این سماجت ات باشی قطعا نه حضرت آقا راضیه نه من هم که نماینده اش هستم.

لقمان صفرپور : من مرید حضرت آقام. اگر حضرت آقا راضی نباشه. حضرت اقا بفرمان از یک سگ ولگرد توی خیابون هم عذرخواهی بکن من عذرخواهی می کنم چه برسه به وزارت اطلاعات. متوجهید؟

غلامرضا هرسینی :  خیلی خُب.

لقمان صفرپور : من مرید یک نفر هستم ؛ کماکان هم خواهم بود. امیدوارم تو حصر نباشند. حصرشان برداشته بشه. من از تمام دنیا عذرخواهی می کنم.

غلامرضا هرسینی :  خیلی خُب. حالا اگر حصر نبودند عذرخواهی می کنی؟

لقمان صفرپور : نه نه! بخاطر نه ماه گذشته نه، بخاطر نه ماه گذشته هفت تا ارگان باید از من عذرخواهی کنند.

غلامرضا هرسینی :  باشه چشم.

لقمان صفرپور : ولی از حالا به بعد

غلامرضا هرسینی :  دیر خبردار شدیم. والا می امدند عذرخواهی می کردند.

لقمان صفرپور : اقای هرسینی اون روزی که من اظهارنامه زدم حدودا نمی دونم یک ماه پیش بود. اون موقع حضرت در حصر بودند. الآن نمی دونم؟ دو روزه میگن زیارت آزاد شده؟ میگن!

غلامرضا هرسینی :  نبودند تو حصر برای اینکه ما می رفتیم می دیدیمش ، تمام فقرا می رفتند می دیدند بچه ها می رفتند می دیدند ، کجا حصر بود؟

لقمان صفرپور : من دو بار اومدم تهران دم در مأمورا ردم کردند.

غلامرضا هرسینی :  لایق نبودی که بری وگرنه اگر لایق بودی راهت می دادند.

لقمان صفرپور : کی لایقه؟ قربون برم. تو دنیا هیچکی لایق نیست

غلامرضا هرسینی :  … اون کسی که شانس رفتن خانه خدا داشته باشه وسیله اش فراهم میاد.

لقمان صفرپور : بهرحال من که یک عمری بخاطر توفیقم رفتم بالا زیارت کردم نه بخاطر لیاقتم. ولی این دفعه هم بازم توفیق نداشتم. حالا به هر حال توفیقی بود که همون توفیق رو هم حکومت از من گرفت. امیدوارم حالا برداشته شده باشه حصر دیگه! امیدواریم این حرفهای شما صحت داشته باشه و ایشون تو حصر نباشن.

غلامرضا هرسینی :  من که یک هفته ای شنیدم باز شده؟ حالا دیگه حرفای ما دروغ شد؟

لقمان صفرپور : آقا ایشون مجلس عمومی که برگزار نکردند؟ جمعه مجلس عمومی نبوده! شنبه نبوده ، پنجشنبه هم نبوده. من شنیدم ده نفر رفتند بالا اونم اومدند دم در ، در زده بودند راهشون نداده بودند؛ دوباره اومده بودند یهو راه باز شد گفتند بیایید. آقای جعفری گفته بود بیایید بالا. ده نفر رفته بودند. یعنی مجلس عمومی وقتی نباشه از نظر من حصره.

غلامرضا هرسینی :  خیلی خُب ؛ عیب نداره . باشه . حصر باشه … حالا باشید ببینیم تا خدا چی میخواد.

لقمان صفرپور : اقای هرسینی من فرض می کنم الآن یک هفته است حصر برداشته شده طبق فرمایش شما. من آن اظهارنامه ای که دادم مال اون قبل از یک هفته است.

غلامرضا هرسینی :  تو بیجا دادی! آخه ما رفتیم صحبت کردیم ، جلوشو گرفتی. آخه تو نمی دونی داری چکار می کنی. اونا که مطیع تو نیستن. این حرفا رو نمی دونن اگر این حرفا رو همونجا بشنون مثل تو … آویزونت می کنن تا از این حرفا نزنی. حالا جلوشو گرفتی… وگرنه شبانه می خواستن بیان تو گونی بکنن ببرنت.

لقمان صفرپور : من ده ساله ساکم را بستم برای زندان. خُب… من از اون سالی که درویش شدم ساکم آماده اس. شما لطف کنید برای من ریش گرو نذارید. بذارید اینا کارشونو بکنن.

غلامرضا هرسینی :  بذاریم کارشونو بکنن … (صدا قطع و وصل میشه)

لقمان صفرپور : من از روزی که درویش شدم ساکم رو بستم از اون روز.

غلامرضا هرسینی :  (صدا قطع و وصل میشه)

لقمان صفرپور : اقای هرسینی حضرت دیروز – پریروز یک بیت شعر فرمودند. به اونایی که تونسته بودن برن بالا ملاقاتشون کنن.

غلامرضا هرسینی :  من اونجا بودم. تو می خوای به من بگی …

لقمان صفرپور : شما تشریف داشتید ، بله … شما تشریف داشتید.

غلامرضا هرسینی :  این … من بردم

لقمان صفرپور : چی رو ؟

غلامرضا هرسینی :  (صدا قطع و وصل میشه) …. اون مرادی نمی دونم چلاق رو من گفتم بیاد. تو ماشین بود راهش نمی دادند. شفاعت کردیم آمد.

لقمان صفرپور : آقای کرمپور ؟

غلامرضا هرسینی :  اقای کرمپور خواهش کرد آقای فلان … (صدا قطع و وصل میشه) اون اصلا جوابش رو نداد. حالا اون بیچاره با این حال سکته کردش … آمده گفت بفرمایید بیایید ببینم.

لقمان صفرپور : حالا داشتم یک بیت شعر خدمتتون عرض می کردم. حضرت اقا فرمودند من از آن روز که در بند توام آزادم. به کی گفتن؟ به خانواده زندانی ها ، یعنی اگر منو بیان بگیرن ببرند اگر این بندی که به پای من می زنن این چیه؟ این تاج سره.

غلامرضا هرسینی :  خیلی خُب . همین تاج سر ایشالله نصیبت بشه. خداوند انشالله … (صدا قطع و وصل میشه)

لقمان صفرپور : در خدمتتون هستیم.

غلامرضا هرسینی :  من هم دعات می کنم که خدایا این هرچی می خواد بیشترش بهش بده. آره دعات می کنم.

لقمان صفرپور : آره دعا کنید. بله

غلامرضا هرسینی :  انشالله.

لقمان صفرپور : می خوایید حضوری هم بیام خدمتتون یا ابلاغیه خودش میاد در خونه مون؟

غلامرضا هرسینی :  نمی دونم اگر شما می خواهید بیایید این حرفا رو بزنید این حرفا به درد ما نمی خوره. چون من از این حرفا زیاد می شنوم. اگر می خوای بیایی توبه کنی بله تشریف بیار قدم رو چشم، خیلی هم خوشحال میشیم.

لقمان صفرپور : نه قربونت برم. من توبه که نمی کنم. من حرفم همینه که عرض کردم خدمتتون.

غلامرضا هرسینی :  همین رو باشه عیب نداره ببینیم تا خدا قضاوت می کنه چجوری قضاوت می کنه.

لقمان صفرپور : بله من در خدمتم

غلامرضا هرسینی :  بله خداحافظ خواهش می کنم

لقمان صفرپور : خداحافظ شما

غلامرضا هرسینی :  خداحافظ