بازی با دو کارت

واکاوی ابعاد حقوقی مسئولیت نظام جمهوری اسلامی در قبال حفظ جان دکتر نور علی تابنده بخش نهم بقلم افشین ساجدی

۲۷۰

یکی از معماهای تاریخ معاصر ایران روابط گسترده هیئت های مؤتلفه با احزاب کمونیست خارجی در آن زمان بود که تا امروز هم ادامه داشته است و همواره از مؤلفه های اصلی شکل دهنده ساختار سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است.
هیئت های مؤتلفه اسلامی از همان بدو تاسیس علی رغم ساختار شدیدا مذهبی و اسلام گرایانه، در عین حال روابطی بسیار گسترده با احزاب کمونیستی که مذهب را افیون توده ها دانسته و مذهب زدایی را از شروط اصلی تحقق گذار جوامع از مرحله دهقانی به مرحله کارگری بشمار می آوردند ، داشته اند. منجمله می توان به روابط گسترده هیئت های مؤتلفه با حزب کمونیست چین، حزب کمونیست کوبا حزب کارگران کره شمالی ، حزب بعث سوریه حزب کارگران مالزی که بعدا به حزب اعتماد ملی تغییر نام داد وبسیاری از تشکلات چپ گرای دیگر در سراسر جهان اشاره کرد به نحوی که حتی پس از درگذشت فیدل کاسترو، دبیر اول سابق حزب کمونیست کوبا، قائم دبیرکل حزب مؤتلفه با حضور در اقامتگاه سفیر کوبا دفتر یادبودی را به نام او س امضا کرد.
باید دانست که روابط با شوروی و نوع نگرش به جهان شرق همواره از موارد اختلاف بین جریان خمینی و جریان مدرسه حقانی بوده است. خمینی اگرچه در سخنانش بویژه پس از استقرار بر مصدر قدرت همواره امریکا را شیطان بزرگ می نامید اما از شوروی نیز همیشه به بدی یاد می کرد. او بارها شوروی و امریکا را دو تیغه یک قیچی نامیده بود که گرچه روبروی هم هستند ولی باهم همکاری می کنند و یکبار نیز در یکی از سخنرانی هایش گفته بود امریکا از انگلیس بدتر ، انگلیس از امریکا بدتر و شوروی از هردو آنها بدتر. شعار نه شرقی نه غربی که بعنوان اصل محوری در سیاست خارجی ایران از آن یاد می شود اگرچه در اصل ، برگرفته از سیاست «موازنه منفی» اتخاذ شده توسط دولت مرحوم دکتر مصدق بود با اینحال از دیدگاه خمینی نسبت به روابط خارجی نیز وام می گرفت.
این در حالی است که جریان مدرسه حقانی و هیئت های موتلفه نگاه دیگری به اردوگاه شرق داشتند و این تفاوت نگاه بلافاصله پس از فوت ایه الله خمینی در سال ۱۳۶۸ بخوبی آشکار شده موجب چرخش نود درجه نظام جمهوری اسلامی به سمت شرق علی رغم شعار نه شرقی و نه غربی در سیاست خارجی گردید . بعدا در این خصوص شواهد بیشتری مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
روابط گسترده هیئت های موتلفه با احزاب کمونیست مورد حمایت شوروی آن زمان علی رغم تضادهای ساختاری این احزاب با ساختار اسلامی هیئت های مؤتلفه از یکسو و اتخاذ استراتژی بلند مدت هماهنگ با منافع روسیه از سوی مقامات ارشد نظام جمهوری اسلامی که همگی از تحصیل کردگان مدرسه حقانی بشمار می روند از سوی دیگر، این فرضیه را تقویت می کند که شاید شوروی در دوران پس وقایع ۲۸ مرداد با دو «کارت» در صحنه سیاست ایران بازی می کرد : یکی کارت حزب توده و دیگری کارت هیئت های موتلفه .
با توجه به اینکه واقعیتهای ژئوپلتیکی معمولا ثابت و غیر قابل تغییرند و یا اینکه حداقل تغییرات آنها در زمان بسیار طولانی رخ می دهد می توان انتظار داشت که استراتژی بلند مدت روسیه در قبال ایران و منطقه خاورمیانه پس از فروپاشی سال ۱۹۹۱ چندان تفاوتی با استراتژی شوروی پیش از فروپاشی نداشته است اگر چه طی سالهای اخیر بدلیل تغییر معادلات جهانی مربوط به انرژی و کاهش وابستگی جهانی به انرژی فسیلی که به کاهش اهمیت استراتژیکی خلیج فارس منجر می گردد دگرگونی هایی در محاسبات ژپوپلیتیکی روسیه مشاهده می گردد ولی قطعا این محاسبات در دوران پس از فروپاشی شوروی و بزیر کشیده شدن حزب کمونیست از اریکه قدرت که با دوران تغییر رهبری در ایران نیز همزمان شده بود هیچ تفاوتی با این محاسبات در سالهای اولیه دهه پنجاه میلادی نداشته است.
در آن دوران بیشتر احزاب کمونیست در سراسر جهان غالبا در خدمت سیاست های حزب کمونیست شوروی بوده اند. استالین رهبر شوروی با تشریع دکترین « وطن سوسیالیزم» تاکید کرده بود که :‌« هر کس هرچقدر به وطن خود عشق بورزد باید به اتحاد جماهیر شوری که وطن سوسیالیزم است بیشتر عشق بورزد» بنابراین بیشتر احزاب کمونیست در سراسر جهان سیاستهای ابلاغی از سوی حزب کمونیست شوروی را اجراء می کردند البته موارد استثناء هم وجود داشت مانند حزب کمونیست یوگسلاوی سابق به رهبری مارشال تیتو که دکترین «سوسیالیزم در یک کشور» را برگزید و راه خود را از حزب کمونیست شوروی جدا کرد.
دست بر قضا جمعیت های موتلفه اسلامی علی رغم روابط گسترده با احزاب کمونیست سراسر جهان، روابط چندان مشخصی با حزب کمونیست یوگسلاوی نداشتند. حزب کمونیست یوگسلاوی علاقه ای اجرای برنامه ها فرامرزی نداشت و تمرکز خود بر سوسیالیزم در یک کشور متمرکز کرده بود در حالی سایر احزاب کمونیست مجری مستقیم یا غیر مستقیم سیاست های حزب کمونیست شوروی در سراسر جهان بودند.
در میانه دو جنگ جهانی هم اتحاد شوروی و هم ایالات متحده امریکا که هیچیک ابر قدرت هم نبوده و هردو از سیاستی انزاطلبانه پیروی می کردند ، سرگرم مسائل داخلی خود بودند و درگیری هردو در جنگ جهانی دوم نیز ناخواسته بود. پس از پایان جنگ جهانی دوم نیز هر دو کشور بعنوان ابرقدرت از خرابه های جنگ سربر آوردند و بدین ترتیب نطام بین الملل با ماهیت دو قطبی ایجاد گردید.
در سال ۱۹۴۶ درست یک سال پس از پایان جنگ جهانی دوم چرچیل نخست وزیر سابق انگلیس طی یک سخنرانی تصریح کرد اتحاد شوروی نیمی از اروپا را در پشت پرده ای آهنین پنهان کرده است و تلویحا شروع جنگ سرد بین دو ابرقدرت را پیش بینی کرد.
پیرو سخنرانی چرچیل و نیز اقدامات توسعه طلبانه شوروی مانند اشغال چکسلواکی و خودداری از تخلیه ایران ، ترومن رئیس جمهور آمریکا بر آن شد تا سیاست محدود سازی شوروی را رسما اعلام به اجراء در آورد . اما در سال ۱۹۴۸ اتحاد شوروی نخستن آزمایش هسته ای خود را انجام داد و بدین ترتیب وارد رقابت اتمی با آمریکا متفق سابق خود گردید و از این زمان به بعد توازنی میان دو ابرقدرت برقرار گردید که به موازنه وحشت معروف شد.
اما با مرگ استالین در سال ۱۹۵۳ آخرین بازمانده از بلشویک های نسل اول انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و به قدرت رسیدن دیوانسالارانی که تجربه انقلابی نداشتند و در عین حال خواستار تعامل با نظام بین الملل بودند سیاست خارجی شوروی نیز دستخوش تغییرات اساسی گردید.
مطالبه نسل دوم رهبران شوروی با نظام بین الملل ناشی از دگرگونی های بنیادین در ماهیت نظام بین الملل بود. توسعه صنعت و تکنولوژی در سراسر جهان و نیاز کشورها به منابع طبیعی یکدیگر برای صنایعشان منجر به ایجاد و توسعه نوعی مفهوم بنیادین به نام «وابستگی متقابل» در نظام بین الملل گردیده بود.
در این میان خاورمیانه با دارا بودن بزرگترین ذخایر انرژی در جهان مورد توجه قدرتهای جهانی قرار داشت.
این منطقه تا پیش از جنگ جهانی اول میان دو کشور عثمانی و ایران تقسیم شده بود. پس از پایان جنگ جهانی اول و شکست امپراطوری عثمانی که از دول محور بشمار می رفت ، متصرفات غیر ترکی آن در خاورمیانه که شامل مناطق عرب زبان از عراق و شبه جزیره عربستان تا مراکش در غرب آفریفا بود ، توسط جامعه تازه تاسیس ملل تحت عنوان ‌ «قیومیت» به سه کشور انگلستان ، فرانسه و ایتالیا واگذار گردید و هر یک از این کشورها برای اداره این مناطق تشکیلات اداری سیاسی مخصوص بخود را در آن مناطق مستقر کردند . هریک از این مناطق پس از پایان جنگ جهانی دوم و با بالاگرفتن تمایلات ضد استعماری در سراسر جهان استقلال خود را از کشورهای «قیم» بدست آورده و نهایتاْ نقشه جدیدی از خاورمیانه ترسیم گردید که در آن البته طبیتعتاْ سهمی برای شوروی در نظر گرفته نشده بود.
پس از آن اگرچه در منازعه های آتی میان کشورهای عربی و اسرائیل شوروی از همان ابتدا در کنار کشورهای عربی ایستاد معهذا بدلائل متعدد این حمایت منجر به ایجاد فوری نفوذ در خاورمیانه برای شوروی نشد. لذا بنظر می رسد رهبران کرملین برآن شدند تا از طرق دیگر نفوذ خود را در خاورمیانه توسعه بخشند. فروش سلاح به کشورهای درگیر جنگ با اسرائیل ، تامین مشاوره های نظامی ، و پرداخت وام و اجرای برخی پروژه های متعدد صنعتی بخشی از سیاستهایی بودند که اتحاد شوروی برای نفوذ بیشتر در خاورمیانه به آن ها متوسل شد.
اما درکنار آنها، نفوذ در ساختار قدرت از مجرای برخی از احزاب غیر کمونیست مانند دو حزب بعث عراق و سوریه نیز در دستور کار رهبران شوروی قرار گرفت.
در قسمت بعدی نقش کارکردی حزب هیئت های مؤتلفه در اجرای بخشی از سیاستهای کلان منطقه ای اتحاد شوروی و بعد روسیه تشریح خواهد شد.