نامه به آقای دکتر شهرام پازوکی در خصوص نصّ جانشینی آقای جذبی

۱۷۳

مدتی پیش مجموعه ای فایل صوتی از جلسات توجیهی آقای شهرام پازوکی در شبکه اجتماعی اینستاگرام که بنا به گفته خود ایشان در یک محفل و یا محمل خانوادگی! ایراد شده بود؛ توسط تعدادی اکانتهای فیک با موضوع نصّ جانشینی و معرفی آقای مهندس سیدعلیرضا جذبی منتشر شد.

آقای افشین ساجدی نامه ای سرگشاده خطاب به آقای شهرام پازوکی نگاشته که در اینجا آنرا منتشر می کنیم:

جناب آقای دکتر شهرام پازوکی
با درود
چندی پیش اینجانب باانتشار نامه سرگشاده ای خطاب به آقای مصطفی دانشجو خاطر نشان کردم به لحاظ حقوقی «نصی» که در دوران حصر به آن استناد شود از بابت عدم تحقق «اصل آزادی اراده» در دوران بازداشت خانگی فاقد اعتبار حقوقی لازم است وقابل استناد و منشاء آثار حقوقی بر «نص» (بنا به هرتعریفی که لغت « نص» داشته باشد) نیست.

و از ایشان در خواست کرده بودم که اگر ایشان به نصّ محکم و قابل استناد (غیر از آنچه که باانتساب به حضرت آقای مجذوبعلیشاه ارائه شده ) دسترسی داشته اند و بااستناد به آن اقدام به تجدیدبیعت با جناب آقای جذبی ثابتعلیشاه نموده اند، اینجانب و دیگران را نیز مستفیض فرمایند.

اما با توجه به عدم دریافت پاسخی از جانب ایشان بنا را بر این گذاشتم که نصّ دیگری غیر از آنچه که بعداز مراسم تدفین حضرت اقای مجذوبعلیشاه در بیدخت از آن رونمایی شد، در دسترس نیست.

بر همین گمان بودم تا اینکه چندی پیش تعداد فایل های صوتی بالغ بر حدود یکصد و چهل دقیقه از صحبتهای جنابعالی که ظاهرا در یک جمع نیمه خصوصی عنوان شده بود منتشر گردید و اینجانب متوجه شدم که گویا بخشهایی از صحبتهای شما در حقیقت به منزله پاسخ به فرازهایی از نامه اینجانب خطاب اقای مصطفی دانشجو بشمار می رود.

آنچه که مرا در این باور مطمئن ساخت این بوده که شما ظاهرا سالهاست چنین جلسات توجیهی را به شکل دوره ای با دوستان و آشنایان برگزار می کنید.

اما اینبار برخلاف رویه همیشگیتان امر بر این مدار قرار گرفته که صحبتهای شما علنا منتشر گردد، و توسط حسابهای مجهول الهویت اینستاگرامی به شکل گسترده ای پوشش داده شود.

لذا بر آن شدم تا درجهت تنویر اذهان نکاتی را که بنظرم می رسید مطرح کنم تا افکار عمومی بویژه پیروان و ارادتمندان حضرت آقای دکتر نورعلی تابنده بتوانند با در نظر داشتن همه جوانب و نه فقط بخشی از آن ، قضاوتی بایسته و درست داشته باشند.

ناگفته نماند نامه اینجانب به جناب آقای دانشجو حاوی نکات حقوقی بود که حتی به یک مورد آن هم در صحبتهایی که از شما منتشر شده اشاره نشده است بلکه شما با تقسیم نصّ به نوع کتبی و شفاهی و ارجاع به تعاریف رایج و عمومی در کتب مختلفه منجمله لغتنامه دهخدا و نیز استناد به سنت ائمه شیعه علیهم السلام سعی کرده اید زیرکانه از کنار موارد غیر قابل انکار و چشم پوشی خدشه در نصّ جانشینی مربوط به جناب آقای جذبی عبور کنید.

اینجانب در اینجا نشان خواهم داد که تمامی آنچه که شما فرموده اید در حقیقت حواشی زائد بر متن اصلی هستند که برای طفره رفتن از پاسخ به سوال اصلی بیان شده اند و نوعی کژراهه -و البته بن بست- برای به انحراف کشاندن اذهان پرسشگر ان محسوب می شوند .

شما در ابتدای صحبت خود بیان می کنید که توضیحات به خواست جناب اقای جذبی نیست و ایشان تمایلی ندارند که درباره نصشان جایی تبلیغ شود و می گویند این تکلیفی است که از سوی حضرت آقای مجذوبعلیشاه بر عهده ایشان نهاده شده است و ایشان لزومی نمی بینند که دیگران را در این خصوص متقاعد کنند.

بااینحال مشاهده میکنیم که (برخلاف توصیه ایشان) شما بخش بزرگی از صحبتهای خودتان را پس از معرفی ایشان و تبار ایشان، به بحث درباره نص اختصاص می دهید.

جناب آقای دکتر پازوکی ! آیا لازم است بر منبع نور، نوری افکنده شود؟

مگر آنکه آن منبع نور بی نور باشد؟

آقای پازوکی! مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید.

همانگونه که حضرت آقای مجذوبعلیشاه بدون آن که کسی بخواهد ایشان را معرفی کند در دل دوست و دشمن تصرف می کردند و اثر نشان می دادند جناب آقای جذبی هم اگر اثری داشته باشند به منصه ظهور می رسانند و نیازی به تبلیغ شما نیست. هرگز هیچ تبلیغی خلاء هیچ اثری را پرنمیکند.

یک دسته ء گل کو اگر آن باغ بدید

یک گوهر جان کو اگر از اهل خدایید؟

همانگونه که در نامه خود خطاب به آقای دانشجو متذکر شدم «نص» مورخ ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۹۱ منتسب به حضرت آقای مجذوبعیشاه بطور کامل غیر قابل استناد و در حکم “ناموجود” و “معدوم” و”کأن لم یکن” است.

به این دلایل:

اولا در آن تکلیف بیعت تنها برای مشایخ مقرر گردیده بوده است و نه برای فقراء و مجازین.

ثانیا همانگونه که در نامه خطاب به آقای دانشچو تصریح شده است وصیتنامه یک خطی مورخ ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۹۱ منتسب به حضرت آقای مجذوبعیشاه که شما «نصّ» جانشینی آقای جذبی را اساسا مستند به آن میشمارید، سه سال بعد یعنی در فروردین ۱۳۹۴ در بند ۱۴  بیانیه نوروزی ملغی گردیده است و از این بابت، بهیچ عنوان، قابل استناد نیست.

پس استناد به «نص منقضی و معدوم» مسموع و معتبر نیست و وجهه حقوقی و قانونی و شرعی ایجاد نمیکند و اصرار بر اقامه وارائه مکرر ومستمر آن، بیش از پیش خالی بودن دست مدعیان «وجود یک نصّ صحیح و صریح» را برای جناب آقای جذبی به اثبات میرساند، تا هرچیز دیگر.

شما در بخش دیگری از صحبتهایتان بیان کردید که نص لازم نیست مکتوب باشد و نص شفاهی هم قابل قبول است و بعد بعنوان مثال بیان می کنید که در زمان ائمه نص معمولا شفاهی بوده است.

این امر مورد مناقشه نیست. «نص اصیل»-چه کتبی و چه شفاهی- مقبول است، و برعکس «نص مغشوش» و «نص مخدوش» (چه کتبی و چه شفاهی درهردوصورت) نامقبول و مردود است.

بنابراین عدم « نص مکتوب» درزمان ائمه علیهم السلام نمی تواند بعنوان دلیلی برای «تمسک به نص مغشوش» در دوران بازداشت خانگی دکتر نورعلی تابنده با بیش از چند میلیون پیرو مورد استناد قرار گیرد.

گذشته از اینکه نص کتبی رونمایی شده مورخ ۱۷  اردیبشهت ۱۳۹۱  در سال ۱۳۹۴ باطل شده است.

همچنین همانگونه که اشاره رفت استنادات ارائه شده به فرمایشات شفاهی ایشان در طول دوران بازداشت خانگی به دلیل عدم تحقق «اصل آزادی اراده» بطور کلی مخدوش و باطل می باشد.

چون همانگونه که عرض شد نص، کتبی و شفاهی، تفاوتی ندارد.

در هردو شکل معتبر است مشروط به آنکه مبتنی بر اراده آزاد «ناص» باشد و اگر مبتنی بر اراده آزاد «ناص» نباشد – چه کتبی و چه شفاهی – در هردو صورت باطل و کأن لم یکن و در حکم معدوم و لاشیء است.

بسیار بعید و دور از ذهن می نماید که حضرت آقای الحاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه قطب جلیل القدر و حقوقدان سلسله نعمت الهی گنابادی ، فقرا و دراویش را که بیست و سه سال در تربیت باطنی ، سلوک و پروش انها اهتمام داشته اند بدون یک وصیتنامه جانشنیی جامع الاطراف مانع الاغیار به حال خود رها کرده باشند.

این بر خلاف قاعده «لطف» است که از اصول اساسی تشیع به شمار می رود و داشتن چنین گمانی نسبت به ایشان ، بی شک ظن سوء و ستم به این شخصیت والا مقام و فرهیخته است.

بالعکس حضرت آقای الحاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه قطب جلیل القدر سلسله نعمت الهی گنابادی خودشان یک حقوقدان برجسته بوده اند و به اعتراف دشمن و دوست منجمله خود اقای مصطفی دانشجو این ویژگی شخصیتی حضرتشان در تمامی شئون تعاملات اجتماعی ایشان منعکس بوده است لذا امکان نداشته است که خودشان به آنچه که دیگران را به آن امر می فرموده اند بی توجهی کرده باشند.

بنابراین قطعا می بایست که از ایشان یک نص جامع الاطراف مانع الاغیار باقی مانده باشد که به احتمال زیاد در حال حاضر نسخه ای از آن در اختیار نیروهای امنیتی است.

جناب آقای دکتر پازوکی! بخش قابل توجهی از صحبتهای شما به استخراج نص جانشینی اقای جذبی از فرمایشات حضرت آقای مجذوبعلیشاه اختصاص یافته است. چرا ؟

به چه دلیل شما باید برای اثبات جانشینی جناب آقای جذبی فرمایشات مولای معظم را تعبیر و تفسیر کنید؟

اصولا چرا باید ایشان اینگونه مغشوش ، آشفته و چند پهلو در مورد جانشینی جناب اقای جذبی سخن گفته باشند؟

در همان فرمایشات شفاهی ایشان که شما به آن بعنوان «نص» جانشینی استناد می کنید ایشان تصریح می کنند که من آزادی ندارم و دستهایی در حال دخالت در سرنوشت من هستند و این بخوبی نشان می دهد که اراده ایشان آن موقع آزاد نبوده است و این همان عدم تحقق اصل آزادی اراده است که شرط ضروری و لازم برای صحت نص و وصیت است.

سناریویی که منطقی بنظر می رسد «پروژۀ مهندسی جانشینی» است که از سوی دستگاههای امنیتی از سالهای دور به جدیت تعقیب می شده است که نهایتا مقاومت جانانه قطب جلیل القدر دراویش گنابادی در برابر فشارها کاسه صبر نیروهای امنیتی را لبریز کرد و آنها تصمیم به بازداشت ایشان گرفتند که با حضور به موقع دراویش در محل دولتسرای ایشان ، توطئه بازداشت به بازداشت خانگی و حصر تبدیل شد اگرچه پروژۀ «مهندسی جانشینی » هرگز متوقف نشد.

حضرت آقای الحاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه قطب جلیل القدر سلسله نعمت الهی گنابادی در بیانیه نورزوی سال ۱۳۸۹ یعنی درست همان زمانی که شما آن «پرینت» های کذایی را خدمتشان بردید اظهار می دارند که امر جانشینی به امر الهی است و به اراده اشخاص نیست. کدام اشخاص؟

چه کسانی از همان دوران که شما نگران نص حضرت سلطانعلیشاه شده بودید می خواستند در امر عظیم جانشنیی دخالت کنند؟

آیا می توان فرض کرد که آن اشخاص در نظر داشتند موضوع «نص» را در سلسله نعمت اللهی گنابادی مخدوش کنند تا حضرت آقای مجذوبعلیشاه نتوانند جانشین واقعی خودشان را معرفی کنند؟

دقت در مفاد بیانیه نوروزی سال ۱۳۸۹  نشان می دهند که پروژۀ «مهندسی جانشینی» از همان زمان در دست اجرا بوده است.

در هر صورت همانگونه که تصریح شد این کتبی یا شفاهی بودن «نص» نیست که محل اشکال است بلکه این عدم تحقق «اصل آزادی اراده» است که موجب ایراد خدشه اساسی در نص جانشینی حضرت آقای مجذوبعلیشاه براى دوران بعد از خودشان است.

بنظر می رسد چند پهلوگویی در فرمایشات حضرت آقای مجذوبعلیشاه درخصوص بحث جانشینی شان کاملاً آگاهانه و عمدی بوده است و ایشان با اتخاذ این روش، فقدان مطلق آزادی خودشان در بیان اراده قلبى و منویات روحیشان را به جهان و به تاریخ گزارش داده اند، و این امر تبعات قطعی و حتمى حقوقى و شرعی و فقرى و قانونى خود را به دنبال دارد و از آن گریز و گزیرى نیست.

با تقدیم احترام

افشین ساجدی

 

Voir cette publication sur Instagram

 

Une publication partagée par afshin sajedi (@afshin.sajedi)