استحاله یا استقلال ؟ بخش هشتم؛ در جستجوی حقیقت

یحیی خوشمرام ؛ روشنگری هایی در خصوص وضعیت فعلی سلسله نعمت اللهی گنابادی

۱۲۷

در روز ۲۲ خرداد سال ۱۳۵۹ میتینگ ۱۵۰ هزار نفری سازمان مجاهدین خلق در تهران که برای استماع سخنرانی مسعود رجوی رهبر این سازمان تحت عنوان «چه باید کرد؟»‌ در استادیوم امجدیه تشکیل شده بود ،‌ با وجود داشتن تمامی مجوزهای قانونی مورد حمله گروهی که آن روزها «چماقدار» نامیده می شدند قرار گرفت و منجر به زد وخورد میان طرفین شد که در نتیجه یک نفر به نام مصطفی ذاکری کشته و گروه کثیری نیز مجروح شدند.

روز بعد سید احمد خمینی که خود نیز در کنار مسعود رجوی در این میتینگ شرکت کرده بود- و احتملا قصد داشت پس از مسعود رجوی در آن گردهمآیی سخنرانی کند – در مصاحبه با مطبوعات بشدت از این اقدام چماقداران انتقاد کرد و گفت :« واقعاً چه باید کرد…؟»

چند روز بعد آیه الله خمینی طی یک سخنرانی در روز ۴ تیرماه، ضمن انتقاد تلویحی از اظهار نظر فرزندش سید احمد از اقدام چماقدارها در حمله به میتینگ سازمان مجاهدین خلق از این حملات صریحا حمایت کرد و سازمان مجاهدین خلق را «منافق» نامید و بدین ترتیب «کلیشه» ای را طراحی و ارائه کرد که سالها بعنوان یک سلاح کاری مورد استفاده «لمپن »ها برای حمله به آزاداندیشان قرار گرفت.

روح الله خمینی در این سخنرانی بر تمامیت خواهی و انحصار طلبی روحانیت تاکیدی دوباره کرد و صریحا تمامی اندیشه و آراء مخالف را طرد و «لمپن» های چماق بدست را مامور تهاجم به آنها کرد.

وی در این سخنرانی اظهار داشت :‌

«….اینها می‌خواهند که فرهنگ، همان فرهنگ باشد که از تویش امثال این اشخاصی که وزیر و وکیل سابق بودند، از تویش اینها درآیند و همینها این کشور ما را به باد فنا بدهند، چنانکه دادند همان وکلایی که در سابق بودند و همان وزرایی که در سابق بودند و همان سردمدارهای سابق؛ همان تحصیلکرده‌ها و روشنفکرهای دانشگاه داخل و خارج بودند و همان مصیبتهایی که به این ملت وارد شد، به دست همین اشخاصی [بود] که با اسم «ملت» و با اسم «مجاهدت» و با اسم «فدایی» و با اسم چه وارد شدند و نگذاشتند که این ملت به حال خودش باشد و هر چه شما داشتید به جیب دیگران کردند و یک قدری‌اش [را] هم خوردند دار و دسته شاه مخلوع. همین جمعیتها بودند که الآن بر خلاف این نهضت دارند فعالیت می‌کنند. هر روزی که بخواهد این نهضت یک قدم بردارد، مجلس شورا می‌خواهد مفتوح بشود، می‌بینیم که یک بساطی در امجدیه پیش می‌آید؛ یک غائله درست می‌شود و مع الاسف، جوانهای ما مطلع نیستند که اینها چه دارند می‌کنند؛ این اشخاص چه دارند می‌کنند و بعضی از اشخاصی که با من هم مربوط هستند، اینها هم ملتفت نیستند که مسائل عمقش چی هست. خیال می‌کنند که مسئله چماقدار است و تظاهرکننده، مساله این است؟ نه، مساله این نیست. این یک ظاهری است برای آشوب درست کردن. مساله عمق دارد. مساله امریکاست…»

روح الله خمینی سپس در همان سخنرانی برای نخستین بار و بطور علنی از واژه منافقین برای توصیف سازمان مجاهدین خلق استفاده می کند:

«…منافقها هستند که بدتر از کفارند. آن که می‌گوید مسلمان هستم و به ضد اسلام عمل می‌کند و می‌خواهد به ضد اسلام عمل بکند، آن است که در قرآن بیشتر از آنها تکذیب شده تا دیگران. ما سوره منافقین داریم، اما سوره کفار نداریم. سوره منافقین داریم که برای منافقین، از اول شروع می‌کند اوصافشان را می‌گوید. اسلام همیشه گرفتار یک همچو جمعیتهایی بوده است. در صدر اسلام زیاد [بودند.] در زمان حکومت امیر المومنین- سلام الله علیه- زیاد اینها بودند. در زمان خود پیغمبر اکرم- صلی الله علیه و آله- زیاد بودند و همین طور در طول تاریخ. اسلام گرفتار یک همچون مصایبی بوده است و گرفتار اینکه اشخاصی هم از خود مسلمانها [منافق بوده‌اند.] مردم خوب، مردم اسلامی گول می‌خوردند از اینها، از این اشخاصی که با صورت اسلامی می‌آمدند و [تظاهر به اسلام‌] می‌کردند، گول می‌خوردند…»

بدین ترتیب برای نخستین بار یکی از مهمترین کلیشه های پوپولیزم یعنی کاربرد واژه «منافقین» در جریان جنگ قدرت جناحهای حاکم توسط خمینی و علیه رقبایش رسما ابداع شده و مورد استفاده قرار گرفت.

البته این نخستین کلیشه ای نبود که پس از بروز انقلاب در ایران مورد استفاده قرار گرفت.

پیش از آن دو کلیشه دیگر بشدت در میان انقلابیون رواج داشت.

نخست «طاغوت»‌که برگرفته از فرهنگ قرآنی بود.

دوم «ضد انقلاب» که اصطلاحی وام گرفته از ادبیات روسی بود که توسط گروههای چپ و منجمله سازمان مجاهدین خلق علیه برخی گروههای هوادار سطلنت بویژه آنهایی که هنوز در اطراف و اکناف کشور مقاومت می کردند و نیز میانه رو ها مورد استفاده قرار می گرفت .

در ادبیات شوروی واژه «ضد انقلاب» به ارتش سفید که بمدت پنج سال پس از انقلاب بلشویکی با ارتش سرخ می جنگید اطلاق می شد.

در ایران ، کلیشه «ضدانقلاب» بطور بسیار گسترده علیه طیف وسیعی از مخالفین و آزاداندیشان مورد استفاده قرار گرفت.

بویژه صادقی گیوی مشهور به خلخالی از اعضای فدائیان اسلام که پیشتر در خصوص وابستگی آنها به شوروی مطالبی بیان شده بود ، تنها با استناد به این کلیشه و با تقلید از محاکمه های فوری پس از انقلاب اکتبر شوروی، هزاران انسان بیگناه را دستگیر و پس از محاکمه های چند دقیقه ای بدون دادن حق دفاع به دستگیرشدگان آنها را اعدام کرد.

این کلیشه هنوز هم مورد استناد و استفاده «لمپن» ها برای سرکوب فراقانونی آزاداندیشان، قرار می گیرد.

در یکی از بولتن هایی که در سال ۱۳۸۷ توسط بسیج دانشجویی منتشر شده است حتی سازمان های حقوق بشری هم مشمول کلیشه «ضدانقلاب» شده اند.

البته نویسنده ناپخته، دقت نکرده است که با ارائه این طبقه بندی رسما انقلاب اسلامی را حرکتی ضد بشری و علیه تمامی موازین حقوق بشری معرفی می کند.

اما کلیشه طاغوت که برگرفته از فرهنگی قرآنی بود ابتدا علیه ثروتمندان مورد استفاده قرار می گرفت ولی پس از چندسال که خود روحانیت با در پیش گرفتن زندگی اشرافی و مجلل به مرفه ترین و ثروتمندترین طبقه اجتماعی در ایران تبدیل شد رفته رفته استفاده از این کلیشه هم متروک گردید.

اما تفاوت بزرگی که میان دو کلیشه « ضد انقلاب» و «طاغوتی» بودن از یک سو و «منافقین»‌ از سوی دیگر وجود دارد آن است که دو کلیشه اول بطور خودجوش و در بستر حوادث و رخدادهای منجر به پیروزی انقلاب در ایران بوجود آمدند: یکی توسط جناح مذهبی و دیگری توسط جناح چپ .

ولی «منافقین» کلیشه ای بود که رسما توسط خمینی که هم مرجعیت دینی داشت و هم عالی ترین مقام حکومت بود و به این دو ملاحظه می بایست نقش پدری و ریش سفیدی و فراجناحی را ایفاء کند، با استفاده ابزاری از مفاهیم قرآنی و با جزئیات کامل ، ابداع، تئوریزه و در اختیار «لمپن» ها گذاشته شد.

بدین لحاظ ، این سخنرانی و صدها بلکه هزاران مانند آن که همگی در دسترس هستند بخوبی اثبات کننده فرضیه «لمپنیزاسیون» که در بخشهای پیشین مورد بحث وبررسی قرار گرفت، می باشند.

در این سخنرانی آیه الله خمینی بعنوان عالی ترین مرجع توآمان دینی و حکومتی از پدیده « چماقداری» حمایت می کند و حتی فرزند خود را به خاطر پرداختن به این مسئله تخطئه می کند و رسما و صریحا اعلام می کند و در تاریخ به ثبت می رساند که «چماقدار»های آن روز و «یقه چرکی» های امروز نگهبانان «پوپولیزم» هستند.

خمینی در سخنرانی هایش ،‌ حتی یکبار هم از مردم نمی خواهد که اندیشه کنند بلکه ،‌ لاینقطع از آنها اطاعت ، حلقه بگوشی و نهایتا «تلقید» کورکورانه را طلب می کند و در راه تحقق این خواسته به «لومپن» ها اجازه حمله و تهاجم به جان ، مال و عرض شهروندان را می دهد.

کلیشه «منافقین» تنها کلیشه ای نیست که بعنوان یک «سلاح» ، توسط «لومپن» ها علیه آزاد اندیشان و بطور کلی اندیشمندان مورد استفاده قرار می گیرد کلیشه های دیگری هم هستند که در بخشهای آتی مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند.

اما در اینجا یاد آور می شود که با این روش پوپولیستی لمپن ها یعنی توسل به کلیشه های از پیش طراحی شده برای برچسب زنی بعنوان سلاحی برای مهار آزاداندیشی ، چاره ای نیست جز در جستجوی حقیقت بودن؛ چرا که باید بستری را که هر یک از این کلیشه ها در آن شکل گرفته اند شناسایی و تبیین کرد نظر به اینکه هرنوع بر چسب زنی در حقیقت تطبیق نابجا و سفسطه آمیز یک مصداق -مثلا فرد آزاداندیش – با یک مفهوم از پیش طراحی شده – دراینجا کلیشه – می باشد که در اغلب موارد جز فریب و مغالطه بیش نیست، لذا تنها با عریان کردن حقیقت وجودی این کلیشه هاست که می توان حرکت پوپولیستی لمپن ها را خنثی و آنها را خلع سلاح کرد.

بنابراین کشف رازها و رمزهای مراحل تکوین یک کلیشه به خلع سلاح «لمپن» ها از آن کلیشه منجر می گردد.

در حقیقت لمپن ها از باور سطحی وبدون تحقیق عموم به یک کلیشه است که می توانند از آن بعنوان یک سلاح علیه خودشان و آزاداندیشان استفاده کنند و این همان رابطه «کل» و «جز» در نظامی مبتنی بر قیاس است که پیش از این به آن اشاره رفت یعنی یک مفهوم بعنوان «کلیشه»‌توسط «کل» معرفی و «اجزاء»‌به ناچار باید از آن تبعیت کنند تنها اندیشه و پژوهش است که می تواند این سازوکار شیطانی را مختل کند.

تهاجم چماقداران در روز ۲۲ خرداد سال ۱۳۵۹ به میتینگ مجاهدین تهاجم به آنها نبود ، تهاجم به مجوزی بود که برای آن میتینگ صادر شده بود ،تهاجم به اقتدار دولت قانونی بود ، تهاجم به قانون اساسی و اصل آزادی بیان و اصل آزادی اجتماعات مصرح در قانون اساسی بود ، تهاجم به یکی از شعارهای انقلاب یعنی «آزادی» بود.

تهاجم به اصل اصیل پلورالیزم و اساس دموکراسی بود.

تهاجم به تنوع هویت ایرانی بود، تهاجمی که هزاران بار علیه تقریبا تمامی هویت های دینی ، فکری، فرهنگی ، قومی و سیاسی تکرار شد.

بدیهی است که این هرگز نمی تواند به جانبداری از سازمان مجاهدین خلق تعبیر شود آنها گذشته تاریکی دارند که باید روزی تبیین شود و همانگونه که پیش از این نیز اشاره رفت شفاف سازی نشانه صداقت است.

بسیاری از نکات تاریک و مبهم عملکرد آنها مانند مشارکت با صدام حسین برای سرکوب مردم بیگناه عراق و یا رفتار آنها با اعضای خودشان در معرض قضاوت تاریخ قرار گیرد و میزان کمک آنها به این روشنگری ها تعیین کننده درجه صداقت آنهاست.

ولی حتی همان هم نیاز به یک روشنگری در سطح کلان تر دارد و باید بررسی شود که اصولا چرا سازمان مجاهدین خلق و برخی دیگر از هویتهای سیاسی به سمت فاز مسلحانه رانده شدند و در این خصوص ،نقش و مسئولیت رهبران وقت نظام چه بود ؟

آنچه که مسلم است آن است که سازمان مجاهدین خلق همراه با سایر سازمانها که آیه الله خمینی در سخنرانی خود از آنها به «ملت» و «مجاهدت»‌و «فدایی »‌و چه…. تعبیر می کند، بارها و بارها مورد تهاجم لومپن های چماق بدست قرار گرفته بودند.

سخنرانی مسعود رجوی در ۲۲ خرداد سال ۱۳۵۹ ضمن ارائه تاریخچه ای از این تهاجمات حاوی نوعی هشدار هم بود دائر بر اینکه صبر مجاهدین اندازه ای دارد هشداری که مورد حمایت سید احمد خمینی هم قرار گرفت و شاید همین نکته بود که ایه الله خمینی را به موضعگیری علنی و نهایتا ارائه کلیشه «منافقین» واداشت.

درست یکسال بعد در خرداد سال ۱۳۶۰ بالاخره صبر سازمان مجاهدین خلق به سر آمد و در پی حمله خونین لومپن های چماقدار به راهپیمایی مخالفان «لایحه قصاص» که منجر به کشتن شدن دههاتن گردید این سازمان رسما ورودش با فاز مسلحانه را اعلام کرد.

اینکه آیا اتخاذ این تصمیم تا چه میزان درست یا نادرست بوده است در این وجیزه قابل بررسی و قضات نیست ولی آنچه که مسلم است بلاهایی که از سوی لمپن های نظام بر سر دراویش گنابادی تاکنون آمده است کمتر از تهاجمات به سازمان مجاهدین خلق و سایر هویت های سیاسی نبوده است ولی دارویش براساس اصول صلح، دوستی و مدارا در قبال این تهاجمات ، سیاست صبر را در پیش گرفته اند ؛ حال سوال این است صبر تا چه اندازه ؟

اگر اصل جدا و مستقل بودن «حقوق» فطری هر شخص از «عقیده » اش و اینکه هر شخصی با هر عقیده ای دارای حقوقی است که باید رعایت گردد از سوی همگان پذیرفته شود ، چاره ای جز این نمی ماند که تهاجم روز ۲۲ خرداد به میتینگ مجاهدین و تایید این تهاجم توسط آیه الله خمینی بعنوان عالی ترین مرجع دینی و حکومتی وقت ، درحقیقت تهاجم به «حقوق بشر» تلقی گردد و کلیشه ای که پس از این تهاجم تولید و مورد استفاده لمپنیزم قرار گرفت پیش از آنکه سلاحی علیه اندیشمندان باشد گواهی است غیر قابل انکار بر عدم مشروعیت نظامی که با تهاجم به حقوق فطری انسانها راه مقابله با ارزشها و کرامت های انسانی را پیموده است.

این شیوه ماکیاولیستی لجام گسیخته آیه الله خمینی ، صداقت او را در تخصیص کلیشه «منافقین»‌به سازمان مجاهدین خلق کاملا مخدوش می کند چرا که وی در همان سخنرانی عنوان می کند که اینها یعنی مجاهدین در سال ۱۳۵۵ و دورانی که وی در نجف بوده است هم به ملاقات او رفته و از او کمک خواسته اند ولی او آنها را به دلیل عقاید التقاطی شان رانده است.

این در حالی است در طی سالهای بعد، تحت شعار معروف «همه باهم» التقاطی بودن عقاید سازمان مجاهدین خلق را موقتا به فراموشی سپرده و نهایت استفاده را از پتانسیل های نظامی آنها برای سرنگونی نظام سلطنت برده است ولی پس از استقرار بر اریکه قدرت دوباره بیاد آورده که آنها التقاطی و در نتیجه «منافق» هستند و باید از حکومت و حتی جامعه رانده شوند !

بدین ترتیب آشکار می شود که دارویش با یک نظام ماکیاولیستی روبرو هستند که جز به بقای خودش به هرقیمتی حتی «جان امام زمان» ! به هیچ اصل و فرعی پایبند نیست .

حال چرا باید دارویش توسط گروهی لمپن به جنگ قدرت میان نظام و رقبایش کشیده شوند و از این نظام لومپن پرور ضد بشر حمایت کنند ؟

هر بار که کلیشه «منافقین» توسط یکی از دراویش بکار برده می شود جز جانبداری مشمئز کننده از نظام ماکیاولیستی ندارد و این به این معنی است که آن شخص خودش هم مواجب بیگیر همین نظام است.

بنابراین او این «کلیشه »‌ را که واژگانش را از آیات قرآن مجید وام گرفته است ، فقط برای سرکوب رقیب سیاسی مدعی «قدرت» تعریف کرده است و نه براساس وظیفه دینی و قرآنی .

در حقیقت کلیشه سازی و برچسب زنیِ بر اساس آن، در قرآن مجید شدیدا نهی شده است، چنانکه در آیه یازده سوره حجرات می خوانیم :‌

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ یَکُنَّ خَیْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ»

یعنی :‌

«ای کسانی که باور آورده‏ اید نباید قومى قوم دیگر را ریشخند کند شاید آنها از اینها بهتر باشند و نیز نباید زنانى زنان دیگر را ریشخند کنند شاید آنها از اینها بهتر باشند و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقبهاى زشت مدهید چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان و هر که توبه نکرد پس همانا آنها ستمکارانند.»‌

در رساله شریفه پند صالح نیز مذکور است که :‌

« سبّ و لعن احدی روا نیست مگر آن را که بطور صریح از بزرگان رسیده باشد و موجب اختلاف و نفاق و فساد گردد…»

مشاهده می شود که برچسب زنی کلیشه ای هم در ضد با تعالیم قرآنی و هم در مخالفت با آموزه های تصوف است .

چقدر باید بیگانه باشند کسانی که ادعا می کنند در مهد عرفان و تصوف پرورش یافته اند و اینگونه با آموزه های عرفانی اجدادشان بیگانه هستند که «لومپن» وار از این کلیشه های ضد قرآنی و ضد عرفانی تولید شده توسط ایادی پوپولیزم علیه مردان الهی استفاده می کنند.

 

ادامه دارد ….

استحاله یا استقلال ؟ بخش اول؛ سنت جاهلی

استحاله یا استقلال ؟ بخش دوم؛ قطبیت نادرویشها

استحاله یا استقلال ؟ بخش سوم؛ جهل مقدس

استحاله یا استقلال ؟ بخش چهارم؛ لومپنیزاسیون

استحاله یا استقلال ؟ بخش پنجم؛ لمپن ها نگهبانان «پوپولیسم»هستند!

استحاله یا استقلال ؟ بخش ششم؛ از تقدیس تا تقلید

استحاله یا استقلال ؟ بخش هفتم؛ دشمن در کمین است!