شعری در باره شهید راه حق محمد ثلاث

۴۴۸

الف- د

پدر من بزرگمردی بود
اهل شهر هزار پاره ی عشق
روی دوشش هزاره ی یلدا
خفته در گاهواره ی عشق

پدرم روبروی اهریمن
توی میدانِ تن به تن جنگید
پدرم توی جنگِ هشت ساله
خونِ خود را به این وطن بخشید

پدرم سخت اهلِ تقوا بود
پدرم اهلِ مسلک و درویش
او که چند سالِ سخت ساکت بود
او که میبرد سر به پرده ی خویش

همچو درویش های بی آزار
پدرم رفت در صفِ یاران
پدرم دستیگر و زندانی
در گلستانِ هفتمِ تهران

اتوبوسی به سوی سربازان
جنگ زرگری بپا کردند
او همان لحظه توی زندان بود
پدرم را سیه‌نما کردند

پدرم بی گناه رسوا شد
پدرم رفت پای چوبه ی دار
بعد فرمانِ شیخِ بازیگر
حرفِ تکرار و پوچ و طوطی وار