بیاد برادرمان، جانباخته راه عشق درویش یاورمحمد ثلاث

۶۴۰
هو 
۱۲۱
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس
هوای مسکن مألوف و عهد یار قدیم
ز رهروان سفرکرده عذرخواهت بس
به منت دگران خو مکن که در دو جهان
رضای ایزد و انعام پادشاهت بس
به یاری یزدان پیروزگر
این گفتار بی مقدار جهت عرض ارادت به پیشگاه شیران بیشه ایران زمین، جوانمردان سلسله جلیله نعمت الهی سلطانعلیشاهی گنابادی که در تاریخ، آزادیخواهی ایشان زبانزد خاص و عام بوده و در همیشه تاریخ درس عیاری و عشق به مردمان آموخته اند.
خواستیم چند سطری بنگاریم! اما؛ قلم نیز سرافکنده بود از دلاوری های ایشان.
بدین جهت بسنده کردیم به گفتاری از مجالس المؤمنینِ عالم جلیل القدر؛ قاضی نورالله تستری(شوشتری) علی الله مقامه الشریف که در مجلس ششم در آداب صوفیه؛ مشاهدات خویش را بیان فرموده، که شاید ذره ای از عظمت این طایفه کرام هم نباشد.
روانش شاد.
بیاد برادرمان، جانباخته راه عشق درویش یاورمحمدثلاث
در ذکر جمعی از صوفیه صافی طویت که نزد سالکان مسلک طریقت و مؤسسان قواعد شریعت و حقیقت، مقصود از ایجاد عالم و اختراع بنی آدم؛ بعد از ایجاد جواهر زواهر انبیاء و ائمه هدی علیهم صلوات الله الملک الاعلی وجود فایض الجود این طایفه کرام و اصفیای عظام – کثّرهم الله بین الانام – است که به میامن توفیق، از ادنی مراتب خاک به اعلی مدارج افلاک ترقّی نموده‌اند و از حضیض خمول بشریت به اوج قبول ملکیت تلقی فرموده، از پرتو سراج وهّاج و عکس شعاع لمّاع «یهدی الله لنوره من یشاء»
با ساکنان ملأ اعلی و مطمئنّان عالم بالا در سلک انتظام، منخرط گشته و به مرتبه‌ای رسیده‌اند که عواقب امور، قبل از ظهور مشاهده نموده‌اند و خواتیم اشیاء پیش از بروز وجود مطالعه فرموده؛ دعائم دین و دولت به میامن همت ایشان قائم و قوائم ملک و ملّت به روابط وجود ایشان منتظم؛ پاکبازان بساط مردی و صدر نشینان صفّه دردمندی؛ بحر آشامانِ تشنه جگر و دست افشانانِ بی پا و سر؛ گم گشتگان جاده سلامت و منزویان کنج ملامت؛ زنده پیلان ِ ژنده پوش و زنده دلان صاحب هوش؛خرقه پوشان خانقاه قدس و باده نوشان بزم گاه ِ انس؛ شاهان بی کلاه و امیران بی سپاه.
قومی ملوک طبع که از روی سلطنت 
گویی کز احترام، سلاطین کشورند
شاهان ِ دلق پوش که گاه حمایتی 
زیر گلیم شان جم و خاقان و قیصرند
امروز، از نعیم جهان چشم دوختند 
فردا خود از کرشمه به فردوس ننگرند
منگر به چشم خوار در این پا برهنگان 
نزد خرد، عزیزتر از دیده سرند
آدم بهشت را به دو گندم اگر فروخت 
حقّا که این گروه به یک جو نمی‌خرند
جمعی از ریزه خواران سلسله نعمت_الهی سلطانعلیشاهی گنابادی