مرجان مهاجر خطاب به دکتررضا تابنده : «سرمان را دشمنان شکستند و دلمان را طعنه های شما»

۵۰۰

خانم مرجان مهاجر همسر دکتر ظفرعلی مقیمی یکی از درویشان زندانی که در ۱۵۶  روز از اعتصاب غذا در زندان تهران بزرگ بسر می برد در مطلبی خطاب به آقای دکتررضا تابنده که در اختیار پایگاه خبری درویشان در جهان – اینفوصوفی – قرار داده؛ آورده است :

حضور محترم جناب آقای رضا تابنده

همسر یکی از زندانیان گلستان هفتم هستم.

میخواستم خدمت پیر بزرگوارم نامه ای بنویسم.

دلنوشته ای از غم دوریی و فراق.

هر چه کردم نتوانستم .

چرا که حضور پر مهر و نفس گرم و پویای ایشان را لحظه به لحظه در زندگیم حس میکنم.

دل به رویاها خوش کرده ام و مشق نام لیلی میکنم.

چرا که دیدار بر من میسر نیست تا بر بالهای زخمیم و دل شکسته ام مرهمی باشد.

آنقدر لیلی مینویسم که دل مهربانش بر سر لطف آید و قفلهای جدایی و نامهربانی را از قلب های تک تکمان بردارد تا روزی دوباره چون جان، یگدیگر را در اغوش بگیریم و یقین دارم آن روز بسیار نزدیک است.

اما با خود گفتم میتوانم با شما درد دلی داشته باشم.

آقای دکتر رضا تابنده

از اولین پست شما در مورد ایست بازرسی گلستان هفتم که قلب مرا به درد آورد و در آنشب سرد و تار به گلستان هفتم کشیدهشت ماه گذشته است.

همه آنها را مطالعه کرده ام ، یکبار برایتان نامه نوشتم نمیدانم به دستتان رسید یا نه. آنزمانی را میگویم که نمایندگان خمسه اسیران ما را فریب خورده نامیدند و تقاضای اشد مجازات برای آنها نمودند.

یا دراویش را به سنتی و مدرن،  خوب و بد،  منافق و خوارج تقسیم کرده، از آنها اعلام برائت نمودند.

این فضای مجازی نبود که غبار آلود بود؛ فضای حقیقی روح و جسممان را پر از غبار کردید، سرمان را دشمنان شکستند و دلمان را طعنه های شما.

خبر دارید بر خانواده های زندانی ها چه گذشت؟! خبر دارید بر دلهای ما چه گذشت؟! نه نمیدانید. چون نه اسیر بودید، نه تنها و نه آماج حرفها و طعنه های جگر سوز.
بزرگوار که یادگار حضرت محبوب هستید

واقعا ذره ای از اندوه ما را درک کردید؟! آیا ما که گرفتار در گرداب بلا بودیم، نگران تعرض به ساحت مقدس مولایمان نبودیم؟! یا ما زنان اسرا مردانه ایستادگی نکردیم و حریم خانواده هایمان را حفظ نکردیم؟! هر روز شاهد رنج و عذاب اسرایمان نبودیم؟!

هر زمان که پستی میگذاشتید میخواندم و مینوشتم و زمزمه میکردم، بزرگوار قضاوت کار دشواریست.

کفشهای مرا بپوش و به جای من قدم بردار. یک لحظه به جای من زندگی کن. به جای من هراس را تجربه کن. من یک زنم شکننده و آسیب پذیر در این وانفسا.

شما لااقل با دولتسرای ایشان ارتباطی دارید و صدای مبارک ایشان را میشنوید، از حصر اشکار مولایمان اطلاع کامل دارید؛ کاش کمی هم دل به دل آشفته ما اسرای بلا می دادید.

مولایمان در تماسی با یکی از تیپهای زندان اشاره فرموده اند که مانند آنان دربندند؛ پیامی روشن و جگر سوز .

دل مالامال اندوه است و اگر حقی و یا سهمی هر چند کوچک داشته باشم، نه میبخشم و نه فراموش میکنم.

همسر دکتر ظفر علی مقیمی – زندانی عقیدتی با اعتصاب غذای صد و پنجاه و شش روز