بقلم یک خورشید : «ولیِ خدا نماینده نمیخواهد؛ ولی، ‘نماینده ها’ خدایی میکنند »

194

سرگشتگی که زیاد میشود دلم به شوره میافتد و شکوه آغاز میکند.

همیشه جمله : آیا کسی هست که مرا یاری کند؟

چند بار پشت سرهم میاید.

آیا آیا کسی کسی هست که مرا مرا یاری یاری کند.

همیشه دلم خوش بود که کسانی در جهان هستند که داستان پیامبر را میگفتند که مردمی هستند اگر پیامبر دندان درد میگرفت آنها هم دندانشان درد میگرفت.

شاید زمانه عوض شده، چون پیامبر الآن دندانی در دهان ندارد.

گویا دردکشان همان دندان کشانند و طبابت آغاز کرده اند و دندان میستانند.

خدای من خیلی چیز ها جایشان سخت عوض شده.

خیلی گذشت تا فهمیدم بت پرستم و کافرم.

خیلی گذشت تا فهمیدم همانها که قسمشان را خوردم دروغ بودند و مروج خرافات و ترس و … همان مقدس ها اصل ریا ،اصل فریب بودند.

بارها شب های جمعه سحرها که از خانه هایمان با چه مشقتی میزدیم بیرون تا به جایی برویم که از مقدسی بشنویم : «در دل جای دو دلبر نیست» ، اما الان چه شد؟

مقدس ها آرام نشسته اند و گفته اند : ولیِ خدا نماینده نمیخواهد، ولی نماینده ها خدایی میکنند و مقدسین ساکت.

این برای من کمی آرامش بخش است و فرار خوبی، که بگویم دیگر بر من مرید جوان هرجی نیست و بگویم همه در امتحان ، سخت باختند.

این سرزمین خاکش با خون آغشتست.

این سرزمین جایگاه طرح نقشه اهریمن ، این سرزمین وطن شکست خورده ها ، وطن ما انسان های پاک باخته و مام عاشق کش است .

عشق کجاست؟ مثل همه چیزها بویی نمیشنوم .

مثل همه چیزها رنگ ندارد .

مثل همه چیزها خاصیت ندارد .

مثل همه چیزها خراب است.

مثل همه چیزها مضر است.

تصوف و عرفان مغز است و بقیه چیزها پوست، اما آن هم خراب است …دکتر نور علی تابنده را از حصر آزاد کنید.