پاسخ به ندای درونی بقلم مهرداد صیامی

۴۵۱

مردان خدا پرده پندار دریدند

یعنی هما جا غیر خدا یار ندیدند

ما در طی رشد و ورود به دوره نوجوانی، زودتر یا دیرتر با واژه خدا آشنا میشویم.

بزرگ‌تر که شده یا با ساخته های دیگران از خدا و یا همچنین با ساخته های دیگران و ساخته های خودمان، یک خدای تخیلی را میپرستیم.

ولی هنگامی که وارد مکتب فقر و درویشی میشویم، درواقع پاسخ به ندای درونی داده که می‌گوید، من کیم، چیم، از کجا آمده‌ام؟

اصلا از جایی آمده ام یا اینکه یکباره درست شده ام؟ و غیره.

پیر مغان هنگامی که عنایت فرموده و دست فرد را می‌گیرد چنین میفرماید:

گر‌ به خود آیی به خدایی رسی.

پس در مرحله نخست آشنایی با خود است و باید دانست این خود چیست؟

برای از بین بردن تخیلات و خرافات و خدای ساختگی در ذهن، فرموده اند:

توانا‌ بود هر که دانا بود.

پس‌با فراگیری دانش لازمه از پیر‌ زمان، آهسته آهسته بت خیالی فرو میپاشد.

روبروی مکتب پیر مغان، مکتب روشنائی و دانش، مکتب خرافات و مراسم عزاداری، زنجیر زنی، قمه زنی و سیاهی آموزش داده می‌شود.

ای انسان تو آزاد آفریده شدی و آزادی در گزینه خود.

ولی این پند را فرا‌گیر، برای تشخیص دادن راه، همت طلب از پیران سحر خیز.

بقلم : مهرداد صیامی

نظرات طرح شده در این یادداشت الزاماً بازتاب دیدگاه اینفوصوفی نیست.