دیدگاه افلاتون درباره زمامدارانی که می توانند جامعه را اداره کنند

۵۶۸

گفته می شود در کارزار انقلاب فرانسه برخی ها که محکوم به اعدام با گیوتین شده بودند برای اجرای حکم آماده شدند و از آن میان سه تن با فاصله کمی بهم برای اجرای حکم آورده شدند. یک کشیش، یک وکیل دادگستری و یک فیزیکدان.

گویند: در هنگامه اعدام، کشیش پیش قدم شد، سرش را زیر گیوتین گذاشته و از او پرسیده شد: آخرین سخنی را که می خواهی بگو؛ گفت : خدا، او مرا نجات خواهد داد.

وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند، نزدیک گردن او متوقف شد! که شوری وصف ناپذیر در همگان ایجاد شد و از تعجب فریاد زدند: آزادش کنید ! خدا حرفش را زده! و بدین روی نجات یافت.

حقوقدان (وکیل) که اعدامی پسین بود را آوردند و از او نیز پرسش شد: آخرین سخنی که می خواهی را بگو؛ گفت: من مانند کشیش خدا را نمی شناسم اما درباره دادگری میدانم ‌ عدالت! گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد.

مردمان وحشت زده و متعجب، گفتند: آزادش کنید، این ندای عدالت است!و حقوقدان نیز آزاد شد.

کار به فیزیکدان رسید و از نیز بسان دیگر اعدامیان پرسیده شد: آخرین سخنی که می خواهی را بگو.

گفت: من نه کشیشم که خدا را بشناسم، و نه وکیل که عدالت را بدانم ، اما می دانم که روی طناب گیوتین گره ای هست که مانع پایین آمدن تیغه می گردد، با نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کرده، و تیغ تیز بر گردن فیزیکدان فرود آمده و سر او را از تن جدا کرد.

این داستان می خواهد به ما بگوید: نادانی مردمان یک اجتماع موجب می شود فرجام تلخی در انتظار آنانی ست که در جامعه واقعیت ها را میگویند و به گره ها اشاره مى کنند!

البته شاید همیشه اینطور نباشد. ولیکن بسیاری زمان ها اینگونه بوده و همین رویه موجب شده گروه هایی بهره برداری سوء کنند و اهداف خود را پیش ببرند!

برای رسیدن به یک جامعه متعالی بایستی خردمندان در جایگاه اداره اجتماع باشند که افلاطون در جمهوری می گوید: آدمیان هنگامی از بدبختی رهایی خواهند یافت که یا فیلسوفان راستین! (فیلسوف به آنگونه که افلاطون می گوید با آنچه مصطلح شده بسیار تفاوت دارد و با تطبیق اندیشه های افلاطون با اهل معرفت خواهیم دید که افلاطون یک عارف است و در آن روزگار این روش تربیتی را فلسفه می گفتند) زمامدار جامعه شوند، یا کسانی که زمام امور جامعه را بدست دارند به فلسفه روی آورند و در آن به اندازه کافی تعمق کنند.

برگرفته شده از صفحه مهراد جم

نظرات طرح شده در این یادداشت الزاماً بازتاب دیدگاه اینفوصوفی نیست.