قاشقزنی آش ابودردا در مرگ خاقشجی بقلم یحیی خوشمرام

۱,۱۳۸

هو

۱۲۱

در پی ناپدید  شدن و احتمالا قتل یک روزنامه نگار منتقد تبعۀ عربستان سعودی بنام جمال خاشقجی گروهی از لچک بسران ریشدار مدعی حقوق بشر اسلامی  ، اقدام به قاشقزنی در مرگ این روزنامه نگار برای پختن آش ابودردا کرده اند تا بلکه بدینوسیله جنازۀ متفعن و نیمه بیجان نظام حاکم بر ایران را از مرگ حتمی برهانند  .

قاشق‌زنی رسمی زنانه‌است.

زنان چادری بر سر انداخته به در خانه های می روند و  با قاشق بر کاسه یا قابلمه خالی می‌کوبند، اهل خانه کاسه خالی را گرفته و مشتی آذوقه خشک از قبیل بنشن در آن ریخته و باز می گردانند تا برای پخت آش “ابودردا” مورد استفاده قرار گیرد.

آش ابودردا آشی است که شبهای چهارشنبه سوری با مواد غذایی جمع آوری شده توسط زنان والبته  مردان ریشدار چادربسر در مراسم قاشقزنی آماده می شود.

اعتقاد بر این  است که با خوراندن آن به مریض در حال موت می توان او را از مرگ نجات داد.

نکته جالب این است که این لچک بسران ریشدار سینه چاک حقوق بشر اسلامی که برای روزنامه نگار سکولار تبعۀ عربستان سعودی، دایۀ  مهربانتر از مادر شده اند  و  اینگونه برایش مانند تمساح اشک می ریزند ، برای هموطنان خودشان البته زن پدری نامهربان و بی رحم  هستند چراکه  بعنوان مثال قتل ناجوانمردانۀ مرحوم  جمال حسینی،  فعال حقوق بشر  که صبح ۱۴ مرداد ۱۳۹۴ پیکر بی‌جانش در پشت میز کارش در شهر نوشهیر در همان کشور ترکیه پیدا شد  را بر طاق نسیان نهاده و هرگز در طول این سه سال  از آن یادی نکرده و سخنی بمیان نیاورده اند.

پلیس جنازۀ مرحوم جمال حسینی را هنگامی یافت که قطرات خون بر بدن و نقاطی از خانه‌اش قابل مشاهده بود.

حال سوال این است فرق این “جمال ” با آن ” جمال ” چیست که این لچک بسران ریشدار  برای یکی از آن دو  مادر شده اند و برای آن دیگری زن بابا ؟

یعنی  فقط بخاطر حقوق بشر است که برای آن  “جمال سکولار ” سینه چاک می کنند ؟

یا شاید چون آن جمال “عرب ” است و این جمال “عجم” اینگونه تبعیض روا می دارند ؟

راستی  چگونه است که سینه زنان حقوق بشر اسلامی برای روزنامه نگاران لاییک اینچنین بر سینه می کوبند ؟

پاسخ این سوال چندان مشکل نیست  کفگیر این نظام اسلامی به ته دیگ رسیده  قابلمه ها خالی است و چاره ای جز قاشقزنی نیست.

“تیرها” رو به تمام شدن هستند بنابراین باید حتماً با ” یک تیر” نه  “دونشان” که چند نشان را هدف گیری کنند بلکه سرنوشت محتوم ، چند روزی به تاخیر افتد.

بی هیچ تردید ، نخستین هدف از این “قاشقزنی” پر سرو صدا ، منحرف کردن اذهان و افکار عمومی از رویداد واقعه ای خجسته در سپهر سیاسی ایران است.

اما این رویداد فرخنده چیست؟

بی شک آن رخداد مبارک موفقیت بی سابقۀ “انجمن پاسداشت حقوق بشر” در متحد کردن سلایق و جریانهای مختلف داخل کشور حول محوری واحد است.

“انجمن پاسداشت حقوق بشر” ، نهادی “فراسیاسی” است که مافوق همۀ جریانهای سیاسی ایستاده و از این رو مورد وثوق اعتماد همه احزاب ، جریانها و شخصیتهای فعال و حتی غیر فعال در صحنۀ سیاست ایران است.

جایگاه ” انجمن پاسداشت حقوق بشر” در صحنۀ سیاسی ایران هم عرض جایگاه “تصوف و عرفان” در تاریخ ایران و هم عرض جایگاه ” درویشی” در جامعۀ ایران است .

تلاشهایی که مواجیب بگیران خودفروخته برای تحریف تاریخ تاکنون انجام داده اند و نیز تلاش ناکامی که اخیرا سازمان اطلاعات سپاه برای مخدوش کردن  چهره دروایش در جامعه ایران بعمل آورند در این راستا قابل ارزیابی است .

اکنون بسیاری از سازمانها و گروههای سیاسی بزرگ و کوچک با مطالبات متفاوت سیاسی ، قومی ، فرهنگی و اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که تنهاو تنها در یک اتحاد با ماهیت “حقوقی” و نه “سیاسی” می توانند باقیماندۀ کشور از چنگال جانواران درنده نجات دهند.

درج نام  ۵۷  تن از فعالان و ستارگان عرصه های مختلف فرهنگی، هنری، سیاسی، حقوقی  و علمی در ذیل نامۀ درخواست  برای رفع حصر ناجوانمردانۀ قطب دراویش گنابادی  ، جناب آقای دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه ، قرینه ای امیدبخش برپایان تفرقه ای شیطانی است که از سال ۵۷ در میان شهروندان ایرانی به تعمد انداخته شده است .

هدف دیگر این قاشقزنی بهره برداری از سرمایه گذاری چند ده میلیاردی  حاکمیت در ترکیه است.

این واقعیتی کاملا آشکار است که بسیاری از مقامات ارشد ترکیه  توسط دلالهای ولی فقیه و با دلارها و طلاهای متعلق به مردم ایران خریداری شده اند.

بقیه اهل سیاست در ترکیه نیز در جریان نمایش موسوم به کودتا قلع و قمع شده و به موضع سکوت و انفعال کشیده شده اند.

سوال اساسی این است که چرا قتل “قطعی ” روزنامه نگاران ایرانی در ترکیه هیچ انعکاسی در مطبوعات این کشور  پیدا نمی کند ولی قتل “احتمالی ” روزنامه نویس سکولار اینگونه در مطبوعات ترکیه بازتاب یافته  پوشش داده میشود؟

پاسخ ساده است : 

اگر نظام اهریمنی ولی فقیه سرنگون شود نظام بعدی بنابر وظیفۀ مردمی و با رعایت موازین بین المللی از مقامات ترکیه سراغ دلارها و طلاهای رشوده داده شده را خواهد گرفت و لذا ادامۀ حیات ننگین این نظام ضد بشری متضمن راحتی و دردسر کمتر برای مقامات فاسد در ترکیه و نیز البته سود بیشتر  صنعت توریزم و سرمایه گذاری برای اقتصاد ترکیه است.

ملاحظات فوق البته مقامات ترکیه را وا می دارد تا در هر “پروژۀ ” امنیتی مورد نظر سازمان اطلاعات سپاه با آن پروژه همکاری کامل را داشته باشد.

هدف دیگر ، این قاشقزنی بی نتیجه ، گشودن جبهۀ کارزار روانی در جنگ نیابتی با عربستان است.

اینگونه جلوه داده می شود که اصلاحات انجام شده و یا در حال انجام در عربستان فریبکاری و دروغ است و رژیم سلطنتی عربستان رژیمی قرون وسطایی و ضد حقوق بشر است . بدین ترتیب عربستان همراهی جامعۀ بین المللی را از دست داده و فشار بر نظام ایران در جنگ یمن کمتر می شود.

هدف دیگر ،  تاثیر گزاری بر سیاست داخلی ایالات متحده است بنحوی که همکاری راهبردی رییس جمهوری امریکا با عربستان توسط سایر نهادهای حکومتی نظیر کنگره و یا لابیهایی که توسط ایران “نمک گیر” شده اند، به چالش کشیده شود. نمونه این تاکتیک یک بار نیز قبلا توسط صدام حسین در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون از طریق پرداخت رشوه به بعضی از مطبوعات و لابی ها و بزرگنمایی روابط خصوصی  او با منشی اش خانم مونیکالویسنکی مورد استفاده قرار گرفت بنحوی که نهایتاً موجب اختلال در یکپارچگی سیاسی کشور در تعامل با عراق شد.

در این مورد نیز فشار هایی که بر رییس جمهور آمریکا از بابت همکاری اش با یک رژیم رزونامه نگارکش که تصادفا دشمن نظام حاکم بر ایران نیز هست ، وارد خواهد شد، قطعا از ایجاد یک اجماع منطقه ای علیه رژیم ایران جلوگیری خواهد کرد.

بازی رهبری جهان اسلام نیز از دیگر اهداف پنهان این قاشقزنی است. هم ایران، هم ترکیه و هم عربستان هر سه داعیۀ رهبری جهان اسلام را دارند ایران با جمعیتی هشتاد میلیونی که احتمالا ۵۰ میلیون نفر شیعه هستند خود را “ام القری”  یک میلیارد و دویست میلیونی جهان اسلام می خواند که قطعاً بیش از یک میلیارد نفر از این جمعیت از اهل سنت هستند.

شاید بسیاری از مردم ندانند که سالهاست از سوی دفتر سیدعلی خامنه ای رسالۀ توضیح المسائلی بنام “اجوبهٌ للسائلین ” تهیه و بی سرو صدا و بطور کاملاً رایگان در خارج از کشور توزیع می شود .

عربستان که بهرحال منشاء اسلام بوده و برای بسیاری از مسلمانان سرزمینی مقدس بشمار می رود، ترکیه هم که بیش از ۵۰۰ سال تمامی جهان عرب و بخشی از جهان غیر عرب را در اختیار خود داشت و سنتاً حضور خود را در سرزمینهای عربی بویژه سوریه و عراق موجه می داند.

حال مقامات ایران انتظار دارند تا  در این بازی و با این “پروژه” وجهۀ جهانی عربستان در میان مسلمانان نیز خدشه دار شده و گاری دو اسبۀ ایران و ترکیه در جهان اسلام “ترکتازی” کرده و جوامع اسلامی را  بی حضور عربستان میدان تقسیم حوزۀ نفوذ خود قرار دهند.

نهایتاً یکی از مهمترین اهداف این قاشقزنی  تشدید احساسات ضد “عربی” میان ایرانیان و موج سواری بر این احساسات در دو زمینه متفاوت است :

نخست آنکه در صورت بروز برخورد با عربستان احساسات پان ایرانیستی و ضد عربی مردم که در طول  ده سال گذشته بصورت پنهانی توسط عوامل اطلاعاتی به انحاء مختلف ایجاد ، مهندسی و رهبری شده است، بر تنفر مردم از نظام و نیز بر عقلانیت عمومی فایق آمده ، مردم را در کنار نظام و در مقابل عربستان قرار دهد  تا طی  یک “پلان B” و درست مانند جنگ ایران و عراق ، جنگ ایران و عربستان نیز نجات بخش  مجدد نظام گردد ؛ دوم آنکه با تشدید و تقویت احساسات ضد عربی ، اقلیت عرب زبان در خوزستان بیش از پیش مورد فشار قرار گرفته تا از شکل گیری یک اتحاد دشمن شکن جلوگیری شود .

بر اساس یافته های مسلم در  علم جرمشناسی همیشه اولین مظنون هر قتل کسی است که بیشترین منفعت را از آن قتل می برد.

در قتل روزنامه نگار منتقد سعودی  فعلا برندۀ اصلی رژیم حاکم بر ایران است که بیشترین سود را از این سناریو برده است ؛ بنابراین باید منتظر پیدا شدن شواهدی در این زمینه باشیم.

این موضوع برای نظامی که سابقه سیاهی در قتل و جنایت در تقریبا تمامی نقاط جهان دارد خیلی دور از انتظار نیست.

کافی است به این نکتۀ بسیار مهم توجه کنیم که سال گذشته و در طی قیام مردم در ماه دی ، هیچ انفجار یا تروری در هیچ نقطۀ جهان نه در افغانستان و نه در عراق و نه در هیچ جای دیگر رخ نداد.

گویی از بابت غافلگیری دستگاههای اطلاعاتی بویژه سازمان اطلاعات سپاه (ساس) تمامی “پروژه های ” بی ثبات سازی موقتاً معلق شده بودند.

لذا در این مرحله  بنابر “قرینه ” و نه “شواهد”  ، دست داشتن حداقل غیر مستقیم عوامل اطلاعات سپاه در این پروژه منتفی نیست.

اما در حال حاضر و در عدم دسترسی به شواهد کافی ، به “قرائن ” مراجعه کرده و بررسی می کنیم که آیا اصولا این نوع قتل یعنی کشتن و جنازه را قطعه قطعه کردن آیا با اعمال نظام حاکم برا یران سنخیّتی دارد یا خیر ؟

۱- مرحوم هنرمند سیدجواد ذبیحی  : برای نمونه یادی می کنیم از مرحوم هنرمند سیدجواد ذبیحی که از ارادتمندان سلسله نعمت اللهی گنابادی بود و بشیوۀ خواجه عبدالله انصاری با خواندن مناجات ها و دعاها به زبان فارسی بجای زبان عربی ، بیش از سی سال مردم را بجای قناعت به “لفظ” با “معنی”آشناکرد. ذبیحی پس از پیروزی انقلاب اسلامی توسط قشریون و ظاهر گرایان برای مدتی زندانی شد و پس از آزادی در سال ۱٣۵۸ توسط چند نفر  درخیابان تهران نو تهران ربوده شده که او را ابتدا به شکل بسیار فجیعی به قتل رسانده و سپس اعضاء بدنش را نیز بریدند. صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاه‌های بعد از انقلاب در صفحۀ ٣۵۷ کتاب خاطرات خود صریحا به کشتن سید جواد ذبیحی اعتراف کرده است. در حقیقت دشمنی آدمکشان اجاره ای مجتبی میرلوحی که بعدا نام مستعار نواب صفوی برخود نهاد، با دراویش گنابادی بر فقراء قدیمی پوشیده نیست.  خود شخص مجتبی  میرلوحی آدمکشی اجاره ای بود که از طریق امام جماعت مسجد حاج سید عزیزالله با عناصر سفارتخانه های خارجی در تهران در ارتباط بوده  و خود افرادش  در ازاء  اخذ وجه اقدام به حذف رجال سیاسی از صحنۀ سیاسی ایران می کرده است و از نام فداییان اسلام صرفا بعنوان یک پوشش اجتماعی و نیز محملی برای استفاده از  معافیت های قضایی استفاده می کرده است. مجتبی میرلوحی بارها حضرت آقای رحمتعلی شاه شیرازی را تهدید کرده بود که خوشبختانه اجل مهلتش نداد و دست عدالت او را به جهنم فرستاد. ولی متاسفانه نوچه جنایتکارش یعنی صادق خلخالی که  او هم از آدمکشان نشاندار جمعیت مثلاً فدائیان اسلام بود  عاقبت  چنگال زهرآگین خود را در پیکر پاک  یکی از مخلص ترین ارادتمندان دروایش که بیش از سی سال با مناجات های معروفش مردم ایران زمین  را به دین واقعی رهنمون گشته بود فرو کرد.  شاید بتوان مرحوم سیدجواد ذبیحی را جز یکی از نخستین قربانیان ترورهای همراه با سلاخی فدائیان اسلام در دوران پس از بهمن سال ۵۷ بشمار آورد.

۲- کاظم سامی : ترور دکتر کاظم سامی – روانپزشک، نخستین وزیر بهداری جمهوری اسلامی، نماینده مردم تهران در دوره اول مجلس شورای اسلامی، مبارز سیاسی قبل از انقلاب، و دبیرکل جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران (جاما)  در اول آذر ۱۳۶۷ رخ داد و از همان  ابتدا به عنوان قتلی مشکوک تلقی شد. سه هفته بعد رسماً اعلام شد که قاتل مرحوم کاظم سامی  در یک حمام خصوصی در اهواز خود را از دوش حمام حلق آویز و خودکشی کرده است، و با خودکشی قاتل ، پرونده ترور عملا مختومه شد. درحالی که برابر مفاد پرونده متهم پیش از حلق آویز شدن به قتل رسیده بود ! قضیه هنگامی پیچیده تر شد که افسر مسئول پرونده دکتر سامینیز ۱۲ روز بعد از درگذشت دکتر سامی در دفتر کارش به قتل رسید. قتل مرحوم سامی و نیز افسر پرونده به یک شیوه بوده است : ضربات متعدد چاقو و چرخاندن بیرحمانه و البته کاملا حرفه ای !

٣ – مرحومه مغفوره معصومۀ مصدق نوۀ دکتر مصدق  : در تاریخ ۴ اردیبهشت سال ۱٣۷۷ پیکر دشنه‌آجین شدۀ مرحومه مغفوره معصومۀ مصدق نوۀ دکتر مصدق در اتاقش پیدا می شود. براساس شواهد قاتلان ابتدا او را به شدت کتک زده ، با دشنه مجروح کرده و نهایتاً او را خفه کرده اند.

۴- مرحوم داریوش فروهر : (رهبر حزب ملت ایران) و همسرش پروانه اسکندری عصر ۱ آذر سال ۱۳۷۷ در سالروز قتل مرحوم دکتر سامی ،  در منزل شخصی‌شان واقع در محلهٔ فخرآباد تهران با ضربات چاقو به قتل رسیدند و جسدشان به نحو فجیعی مثله شد. به گفته برخی روزنامه‌نگاران سینه‌های پروانه اسکندری بریده شده بود. وزارت اطلاعات طی بیانیه ای رسمی مسئولیت این قتل وحشیانه را بر عهده گرفت.

۵-  محمد مختاری : در روز ۱۲ آذر سال ۱٣۷۷ محمد مختاری نویسنده ، شاعر ، منتقد و از فعالین بنیاد شاهنامه توسط عوامل وزارت اطلاعات با ضربات چاقو به قتل رسید . وزارت اطلاعات طی یک اعلامیۀ رسمی مسئولیت قتل مرحوم محمد مختاری را بر عهده گرفت

۶-  محمدجعفر پوینده  : همچنین در روز ۱۸ آذر همان سال محمدجعفر پوینده نویسنده مترجم و جامعه‌شناس و از فعالان حقوق بشر و دموکراسی که همچنین از فعال‌ترین اعضای کانون نویسندگان ایران بود، توسط یکی از آدمکشان  گمنام وزارت  اطلاعات بنام علی روشنی با طناب به قتل رسید . گرچه مسئولیت این قتل هم توسط وزارت اطلاعات بر عهده گرفته شد ولی قاتل همچنان تا امروز از مجازات معاف مانده است .

مانند موارد ذکر شده بالا اشخاص ذیل نیز همگی به شیوۀ مشابه و با روشی سبعانه به قتل رسیده اند و تقریبا در تمامی موارد جزییات قتلها و نیز نام قاتلان آشکار شده است . لذا به اشارۀ فهرست وار بسنده می شود :

۱.  صادق شرفکندی

۲.  فتاح عبدلی

٣. همایون اردلان

۴.  نوری دهکردی

۵.حسین سودمند

۶.   مجید شریف

۷.   پیروز دوانی

۸. فریدون فرخزاد

۹.  رضا مظلومان

۱۰. مظفر بقائی

۱۱.   عبدالرحمن قاسملو

۱۲.علی‌اکبر سعیدی سیرجانی

۱٣.فاطمه قائم مقامی

۱۴. سیامکسنجری

بجز دو مورد آخر یعنی مرحومه فاطمه قائم مقامی و سیامک سنجری که  قربانی عیاشی های فلاحیان و پسرش شدند، مابقی همگی فرهیختگانی از اهل فرهنگ بودند که در صورت زنده ماندن هر یک از آنها می توانست باعث اعتلای فرهنگ ایران زمین شود، هریک می توانست منشاء خدمات ارزنده به بشریت باشند ؛ می توانست آثار ارزنده ای از ترجمه ، شعر ویا داستان از خود برای آیندگان بیادگار بگذارد و بر غناء فرهنگ ایران زمین بیفزاید  و هر کدام یک شانس مسلم برای فرصتهای بین المللی نظیر جایزۀ نوبل و یا سایر جوایز بین المللی بوده،  می توانستند باعث اعتلاء نام ایران شود.

جمعیت جنایتکار و آدمکش فدائیان اسلام با کشتن و مثله کردن فرهنگیان، نویسندگان و فرهیختگان ایران زمین از زمان احمد کسروی گرفته تا داریوش فروهر خیانتی آشکار و نابخشودنی به فرهنگ ایران زمین کرده اند و ادامه حیاتشان لکۀننگی بر دامن بشریت است و بر مردم ایران است که هرچه زودتر این لکه ننگ را از دامن بشریت بزدایند.

حال نوچه های اجاره ای این جماعت آدمکش با قاشقزنی بر قابلمه های خالی و با ایجاد سر و صدای دروغین قصد کرده اند تا از وضعیت خودساخته نهایت استفاده را ببرند .

اکنون سوال این است که  آیا لچک بسران ریشدار اطلاعات سپاه با قاشقزنی در فضاء مجازی می توانند مواد لازم برای طبخ آش ابودردا را فراهم کنند؟ و آیا این آش می تواند مریض در حال احتضار نظام جمهوری اسلامی را از مرگ برهاند؟

بطور سنتی و با توجه به سوابق ثبت شده  می توان مطمئن بود که حتی اگر قتل جمال خاشقجی بدست عوامل سعودی صورت گرفته باشد باز هم حتماً آدمکشان ولی فقیه بنوعی در این جنایت بطور مستقیم یا غیر مستقیم نقش آفرینی کرده اند.

دستان آدمکشان این نظام ضد بشری آنچنان به خون بیگناهان در سراسر جهان آغشته است، که هرجا و در هر نقطه از این جهان یک جنایت باور نکردنی رخ دهد می توان مطمئن بود که این جنایت بنوعی با نظام ولی وفقیه مرتبط است.

ممکن است مردم شریف ایران در برابر این همه جنایت صبور باشند ولی البته دنیا این همه جنایت را بی کیفر نخواهد گذاشت.

بقلم : یحیی خوشمرام

نظرات طرح شده در این یادداشت الزاماً بازتاب دیدگاه اینفوصوفی نیست.