دومین همایش ملی «ابن‌سینا و حکمت مشرقی؛ بازخوانی تأثیر حکمت ایرانی بر فلسفه ابن‌سینا»

50

ابراهیمی دینانی گفت: از اساتید فلسفه خواهشی دارم و آن این است که ابن سینا را مشایی ندانیم. او ارسطو را خوب خوانده، اما ارسطویی نیست و این دو با هم فرق دارند.

دومین همایش «ابن سینا و حکمت شرقی؛ بازخوانی تأثیر حکمت ایرانی بر فلسفه ابن سینا»،  در بنیاد ایران شناسی برگزار شد.

غلامحسین ابراهیمی دینانی در این همایش گفت: اندیشمندان بزرگ آیینه هایی هستند که انسان ها خودشان را در  آنها می بینند. بزرگترین آیینه تاریخ جهان اسلام ابن سینا است. ابن سینا با اینکه طبیب بوده، عمر کوتاهی داشته است. البته ابن سینا را نباید با عمر طبیعی شناخت، چرا که عمر طبیعی اش ۵۸ سال بود ولی عمر آگاهی اش حد و اندازه ندارد. بنابراین تا روزگار هست، ابن سینا هم هست.

این چهره ماندگار فلسفه افزود: ممکن است از نظر شما حرف های من اغراق آمیز به نظر برسد، ولی از نظر من حتی ارسطو هم به گرد ابن سینا نمی رسد. من از همه شما عزیزان و اساتید فلسفه خواهشی دارم و آن اینکه ابن سینا را مشایی ندانیم. او ارسطو را خوب خوانده، اما ارسطویی نیست و این دو با هم فرق دارند.

ابراهیمی دینانی اظهار داشت: ابن سینا احیا کننده حکمت ایران باستان است و به هیچ وجه فیلسوف عرب نبوده است. تأکید می کنم که من نژادپرست نیستم، اما از فرهنگ ایران باستان دفاع می کنم و اعتقاد دارم فرهنگ ایران مظلوم واقع شده است.

استاد فلسفه دانشگاه تهران ادامه داد: هیچ الزامی بین مسلمان بودن و عرب بودن وجود ندارد، ولی ادعا می کنم قرآن را از برخی عرب ها بهتر می فهمم. در تاریخ اسلام تفسیری مانند تفسیر علامه طباطبایی نمی بینید. ایرانیان از قبل از اسلام یعنی چهار هزار سال پیش کتاب و حکمت داشتند. حتی قبل از این چهار هزار سال یعنی حدود ۱۰ هزار سال پیش کتاب هایی توسط ایرانیان نوشته شده بود، اما توسط اعراب سوزانده شد چون آنها از این کتاب ها می ترسیدند. کتب ایرانی و فرهنگ ایرانی در آن زمان بسیار نیرومند بود.

وی در پایان اشاره کرد: برای نخستین بار در تاریخ بشر، مسأله نور در ایران مطرح شد. آیین مهر برای اولین بار در ایران مطرح شد، نه در اروپا، هند و جای دیگری. هگل در یکی از آثار خود می گوید برای اولین بار با طرح مسأله نور در ایران باستان معنویت وارد فرهنگ بشری شد. همه اینها را گفتم تا به اینجا برسم که ابن سینا سال هاست تدریس می شود، ولی هنوز آن‌طور که باید و شاید فهمیده نشده است.

اعوانی: بحث روش شناسی علوم تا پیش از ابن سینا مطرح نشده بود

غلامرضا اعوانی، چهره ماندگار فلسفه گفت: بحث روش شناسی علوم را برای اولین بار ابن سینا مطرح کرد و تا پیش از ابن سینا این بحث مطرح نشده بود.

غلامرضا  اعوانی در این همایش در مورد موضوع «ابن سینا، فیلسوفی که باید از نو شناخت» سخنرانی کرد و گفت: دکتر دینانی مطرح کردند که ابن سینا را باید از نو خواند، به عقیده من ابن سینا را باید از نو شناخت، چون بسیاری از ابعاد فکری فلسفی او ناشناخته مانده است.

وی افزود: انسان، تسخیر ملک معانی در ولایت جان است. یکی از عظمت های ایرانیان این است که ملک معنا را هم در شعر و هم در ادبیات و فلسفه تسخیر کرده اند. اگر ابن سینا نبود ملاصدرا، سهروردی، توماس آکوئیناس، کانت و … نبودند. اولین کسی که مابعدالطبیعه را بر مبنای ماهیت و وجود قرار داد، ابن سینا بود. همچنین مسئله عروض وجود بر ماهیت و مسئله وجوب و امکان هم از دیگر مواردی است که ابن سینا مطرح کرده است. نکته ای که باید توجه داشته باشیم این است که مشائیان پیش از ابن رشد همه شارح بودند، اما ابن سینا فیلسوف است و در علم مابعدالطبیعه تصرف کرده است.

چهره ماندگار فلسفه خاطرنشان کرد: ارسطو در مابعدالطبیعه سه موضوع برای علم الهی پیشنهاد می کند و تمام شارحان می گویند که این سه موضوع یک موضوع هستند و از وحدت این سه موضوع حرف می زنند، ولی ابن سینا این را نگفته است و از موضوعات مختلف حرف زده است. نکته دیگری که برای اولین بار ابن سینا مطرح کرد، بحث روش شناسی علوم بود که تا پیش از ابن سینا مطرح نشده بود.

تأثیر ابن سینا بر فلسفه غرب

کریم مجتهدی، چهره ماندگار فلسفه در این همایش درباره موضوع تأثیر ابن سینا بر فلسفه غرب سخنرانی کرد.

وی گفت: پیامبر اسلام در سال ۵۷۰ میلادی متولد شد و در سال ۶۲۲ هجرت کرد و در سال ۶۳۲ نیز وفات کرد. مسلمانان بعد از سال ۶۳۳ میلادی تا ۶۴۰، عراق، ایران و روسیه را فتح کردند. در سال ۷۱۱ میلادی مسلمانان به اسپانیا رسیدند و در سال ۷۶۲ بغداد، دارالخلافه شد. در سال ۱۰۵۵ هم ترکان سلجوقی روی کار آمدند و بعد از آن در سال ۱۰۹۶ جنگ های صلیبی در اروپا شروع شد. یعنی از زمان شروع جنگ های صلیبی، اختلاف میان مسلمانان و اروپائیان شروع شد. این مسیر تاریخی شامل دوره ابن سینا هم می شود. چون ابن سینا در سال ۹۸۰ میلادی متولد شد و در سال ۱۰۳۷ هم فوت کرد و امروز حدودهزار و ۲۰ سال است که ابن سینا متولد شده است.

مجتهدی اظهار داشت: این جریان و اختلافات غرب و مسلمانان همیشه هم منفی نبوده است و غربیان همچنان سعی کرده اند از دستاوردهای مسلمانان استفاده کنند و توجه به مسلمانان خیلی زود شروع شد. در قرن یازدهم مدارس تأسیس شدند و در قرن دوازدهم هم به اوج خودشان رسیدند. در این دوره مدارس از دانشگاه ها آزادتر هستند، چون هنوز دانشگاه ها دایر نشده اند. در همین قرن (دوازده میلادی) ابن سینا را به عنوان نوعی منجی فرهنگی می شناسند. به بیانی او منجی متفکران آن دوره است و به اسم ابن سینا خیلی از حرف هایی که بقیه جرأت نمی کردند، گفته می شد.

چهره ماندگار فلسفه خاطرنشان کرد: در قرن سیزدهم، ابن سینا روی کار آمد و ابن سینای مشائی مطرح شد. در همین قرن مدارس به دانشگاه ها تبدیل شدند. پاپ در این دوره تشخیص می دهد که بررسی و انضباط مدارس از دست رفته و به همین دلیل لازم است اتحادیه ای برای صنف معلمان و دانشجویان برپا شود. معنی اولیه university به همین معنی است. قدیمی ترین دانشگاه ها که به صورت رسمی شکل گرفته اند در کشور فرانسه و انگلیس بود.

وی افزود: در ایران رشید الدین فضل الله در کتاب جامع التواریخ در مورد مدارس صحبت می کند. در قرن سیزدهم با پیدایش دانشگاه ها، ارسطو با احتیاط تدریس می شد، اما در عین حال ارسطو را ابن سینایی می دانستند. یکی از افرادی که امروز هم خیلی شناخته شده نیست، ولی فلسفه تدریس می کرد، آلبرت کبیر بود. او فیلسوف آلمانی است که در دانشگاه پاریس فعالیت داشته و در کلاس هایش از ابن سینا سخن می گفته است. یکی از کارهای استثنایی آلبرت کبیر، تربیت دانشجویانی چون توماس آکوئیناس بوده است که گرایش ابن سینا در تمام آثارش مشهود است، البته گوشه چشمی نیز به ابن رشد داشته است. اینها را گفتم به این نتیجه برسم که ابن سینا همواره همراه متفکران غربی بوده است منتها به شکل ها و صورت های مختلف.

عضو هیئت علمی پژوشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در پایان سخنان خود از تفاوت ابن رشد و ابن سینا سخن گفت و توضیح داد: ابن رشدیان غربی یک حرف می زنند و حرفشان یک دست است، اما ابن سینایی های غربی حرفشان یکی نیست و نظرات متنوعی دارند، به همین دلیل هم می گویم که ابن سینا در طیف وسیعی از افکار غربیان قرار گرفته است. در عصر جدید هم توجه به ابن سینا وجود دارد. ژیلسون عقیده دارد که فلاسفه اروپایی را بدون مطالعه ابن سینا نمی توان فهمید. ژیلسون که  استاد هانری کربن بوده است، تأثیر بسیاری برای ابن سینا قائل است.

تأثیر حکمت ایرانی بر موسیقی

حسن بلخاری: ابن سینا بر موسیقی اشراف داشته است 

حسین کلباسی در این میزگرد درباره موضوع ظهور عقل مشرقی در حکمت سینوی سخنرانی کرد و گفت: حکمت ایرانی چه نوع حکمتی است. چرا ایرانی اند؟ حکمت مشرقی چطور؟ ما در این بحث ها ایرانی و مشرقی را به عنوان یک اصطلاح جغرافیایی نمی دانیم. به قول هانری کربن ایرانی که در اصطلاح حکمت ایرانی وجود دارد ایران فرهنگی و مشرق وجود است. لاجرم چیزی که متصف به ایرانی و شرقی است از حدود جغرافیایی فراتر است.

وی افزود: همانطور که دکتر دینانی هم اشاره کردند صفت مشاء برای فلسفه ابن سینا نادرست است و شایسته است که در ادبیات اهل فلسفه، حکمت سینوی بکار برده شود و نه حکمت مشاء. تعبیر دیگری که دکتر دینانی اشاره کردند این بود که ما ابن سینا را درست نمی شناسیم که کلام کاملا درستی است و اغراق نیست چون ما ابن سینا را از لحاظ تاریخی نمی شناسیم.

استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی ادامه داد: قرن پنجم قمری در ایران جغرافیایی ابن سینا با کسانی مثل ابوعلی مسکویه، ابوسلیمان سجستانی، فردوسی، ابوریحان بیرونی و خوارزمی معاصر و هم دوره بوده است. هر کدام از این افراد، خود قلل فرهنگی و حکمی هستند ولی ما متاسفانه مختصات زمانی این آفاق را درست نمی شناسیم.

کلباسی تصریح کرد: استاد قاسم پورحسن اخیرا کتابی با نام «گسست یونانی فلسفه فارابی» منتشر کردند که در جلسه نقد این کتاب مطرح شد که فارابی در جای جای نظام فلسفی خود از سنت یونانی فاصله گرفته است.  بنابراین در مورد ابن سینا هم این گونه است و باید بدانیم که آموزگاری یونانی به معنای این نیست که آموختگان همه آنچه را که دارند از یونان است. ابن سینا، خود موسس است با اینکه حق یونانی ها هم محفوظ است.

این استاد فلسفه گفت: شیخ الرئیس در نمط سوم کتاب اشارات مراتب عقل را با آیه نور تطبیق داده است ولی کارش تعویل نیست. او در باب عقل فعال ۴ درجه را از هم تفکیک کرده و عقل فعال را به آتش تشبیه کرده است. این تعبیر برای اولین بار در تاریخ فلسفه توسط ابن سینا مطرح شده و از شگفتی های شیخ الرئیس است.

پس از کلباسی، حسن بلخاری پژوهشگر و نویسنده درباره موضوع تاثیر حکمت ایرانی در حوزه موسیقی بر آرای ابن سینا سخنرانی کرد و گفت: من معتقد به جدایی فرهنگ ایرانی با اسلام نیستم. برای ما که در حکمت هنر کار می کنیم آیه سوره نور از محورهای بنیادین حکمت هنر است. اخوان الصفا بین مراتب نور و آیه های این سوره ارتباط برقرار کرد. به گفته خود ابن سینا، آثار اخوان الصفا در کتابخانه پدرش موجود بوده است.

وی افزود: موسیقی در حکمت ایرانی- اسلامی و یونانی جزو فلسفه است. حال سئوالی که پیش می آید اینکه چگونه می توان میان حکمت سینوی و حکمت ایران باستان ارتباط ایجاد کرد؟ برای این کار دو راه داریم. اول اینکه در تاریخ، منابعی را بیابیم که از تاثیر حکمت باستانی بر اشراق و ابن سینا بگوdیم که ما چنین منابعی را پیدا نمی کنیم چون از گذشته ایران، منابع خوبی نداریم. راه دوم اما کشف واسطه ها است. لازم نیست ما کلمه یونانی را مقابل حکمت ایرانی  بدانیم چون رد پای حکمت ایرانی در یونان دیده می‌شود. حال اگر قرار باشد که ما از طریق یونان واسطه ها را کشف کنیم حلقه واسط حکمت ایران با یونان کیست؟ فیثاغورث.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران تصریح کرد: افلاطون با هنرمندان مشکل داشت. او همه هنرها را به دلیل اینکه تخنه نیستند، رد می کند و آنها را منشاء دروغ و نیرنگ می داند ولی وقتی به هنر موسیقی می رسد می گوید این هنر می تواند متاثر از خیر و نیک باشد. ابن سینا هم در جوامع علم موسیقی از بزرگترین موسیقیدانان است. ما دو دسته متفکر در حوزه موسیقی داریم. اول عالمان عامل ۲- نظریه پردازان غیرعامل که ابن سینا در این دسته قرار دارد ووقتی درباره موسیقی حرف می زد می گفت اینک علم.

بلخاری در پایان گفت: ابن سینا بر موسیقی ایران باستان اشراف داشته است و نکته مهم اینکه ما برای ارتباط میان حکمت ایران باستان و حکمت ابن سینا نباید دنبال منابع مستقیم باشیم. چون تاریخ ناجوانمردانه این منابع را از ما ربوده است ما از طریق واسطه ها می توانیم این ارتباط را پیدا کنیم.

آخرین سخنران این پنل، قاسم پورحسن بود که در ابتدا اشاره کرد به دلیل کمبود وقت سخنرانی تفصیلی خود را به زمان دیگری موکول می کند اما به صورت خلاصه درباره موضوع زبان فارسی و حکمت مشرقی در اندیشه ابن سینا سخنرانی کرد و گفت:هنوز که هنوز است ما نتوانستیم دانشنامه علایی ابن سینا را بازخوانی کنیم. ما از سال ۱۳۲ هجری قمری شاهد فارسی نویسی هستیم. دکتر نصر در مقاله ای با موضوع فلسفه و فارسی نویسی نوشته است ما در دوره ابن سینا بسط فارسی نویسی را داریم.

وی افزود: ما می توانیم واژه های فارسی ابن سینا را سه دسته کنیم. دسته اول واژه های عادی. دسته دوم واژه هایی که بزرگان استفاده می کردند و دسته سوم واژه هایی که ابداع ابن سینا بود. مثلا او به جای اصطلاح واجب الوجود ایستادگی به خودی خود را مطرح می کرد. ابن سینا توان فارسی را به مثابه یک صنف، تفکر می داند نه توان زبانی. دسته سوم واژه هایی که جزو ابداعات ابن سینا بود بعدها در افرادی مثل غزالی، ناصرخسرو و … تاثیر گذاشت. دانستن این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که ما فکر نکنیم تنها زبان عربی در فلسفه وجود داشته است چون اصلا این طور نیست.

سید محمد خامنه ای: ابن‌سینا حکمت خودرا از ایران دریافت کرد

رئیس بنیاد ایران شناسی با بیان اینکه ابن سینا، اصل، شجره و عصاره ایرانی دارد، گفت: ابن‌سینا فلسفه اشراق و حکمت باستانی ایرانی را نگه داشت و آن را به عنوان میراث به دیگران سپرد.

در ابتدای این مراسم قاسم پورحسن، دبیر این همایش گفت: هدف ما از برپایی این همایش اول این بوده است که سنت عقلی و حِکمی ایران را مورد توجه قرار دهیم و بگوییم که اطلاق ابن‌سینا از جانب مورخان به عنوان اندیشمند عرب یا حکیم تُرک، یک توهم و پندار نادرست است. اطلاق ابن‌سینا به غیرایرانی بودن نشان می‌دهد که ابن‌سینا به صورت اصیل خوانده نشده است. دومین هدف ما هم این است که نشان دهیم فلسفه رو به آینده دارد و برای گذشته نیست؛ یعنی فلسفه امکان‌هایی را در باب تفکر عقلی باز می‌کند. به همین دلیل هم ابن‌سینا می‌تواند جهانی را بگشاید که ما با آن مواجهه‌ عقلانی با وضعیت کنونی داشته باشیم.

حجت‌الاسلام خامنه‌ای، رئیس بنیاد ایران‌شناسی در ادامه درباره موضوع ابن‌سینا و حکمت باستانی ایرانی سخنرانی کرد.

وی گفت: وقتی کتب یونانی به عربی ترجمه شد، در کنار معارف اسلامی سه مکتب معرفتی کنار هم قرار گرفتند؛ مکتب اول مکتبی بود که در دست شیعه بود. مکتب دوم، مکتب حکمت مشاء که منسوب به ارسطو است و حکمت سوم، یک نوع حکمت معنوی و باطنی بود که همان اشراق است. ابن‌سینا حکمت خود را از ایران دریافت کرد. در برخورد این سه مکتب سه دسته به وجود آمدند؛ دسته اول افرادی بودند که به فلسفه مشایی تعصب می‌ورزیدند و ابن‌سینا هم از آنها دل پر دردی داشت. دسته دوم، صوفیان بودند و دسته سوم هم افراد شیعه بودند که گرایش عمده آنها ایرانی ـ باستانی یا اشراق بود. این دسته از خواص اعتقاد داشتند که معارف الهی یا حکمت دارای لایه‌های مختلفی است، بنابراین زبان رمزی خاصی به درد آنها می‌خورد. درواقع این دسته که باطنیه نام داشتند، نوعی زبان رمزی به کار می‌بردند.

وی افزود: دسته‌ باطنیه در کنار خط سیاسی پیشوایان شیعه در مقابله با خلافت پیش می‌رفتند. آنها هم دارای حرکت علمی بودند و هم مبارزات سیاسی داشتند. بعدها اسماعیلیه از دل این گروه بیرون آمد. باطنیه را بعدها در تاریخ تعلیمیه می‌نامیدند. حال سؤالی که اینجا پیش می‌آید اینکه چرا این دسته با داشتن حکمت باستانی، حکمت مشاء را هم پذیرفتند؟ پاسخ این است که چون از حکمت مشاء برای استدلال‌های خودشان در حقایق شیعه و امامت استفاده می‌کردند. ابن‌سینا در میان این جو عمیق فلسفه‌ عرفانی متولد شده و رشد کرده است. او جزو سازمان‌های پنهانی اسماعیلیه در خراسان بوده و از همان ابتدا با آنها آشنا بوده است. به همین دلیل هم بیشتر از بقیه، به منابع اسماعیلیه دسترسی داشته است.

رئیس بنیاد حکمت اسلامی صدرا تصریح کرد: با حمله‌ اسکندر، حکمت اشراق در معرض خطر قرار گرفت، ولی ابن‌سینا فلسفه اشراق و حکمت باستانی ایرانی را نگه داشت و آن را به عنوان میراث به دیگران سپرد. او کتاب «شفا» را در سنت خشک مشایی می‌نویسد و در مقدمه کتاب «حکمت مشرقی» خود می‌گوید که من ناچارم به دلیل عوام، درباره حکمت مشاء بحث کنم چون آنها بسیاری از نکات خاص من را نمی‌فهمیدند.

سید محمد خامنه‌ای در پایان خاطرنشان کرد: با نگاهی بر سیر تاریخی، متوجه می‌شویم که بعد از ابن‌سینا، در دامن شیعه، حکمت اشراق بازگو می‌شده است و افشاگر این مکتب هم سهروردی بوده است. شاگردان سهروردی، کتاب «حکمت‌الاشراق» سهروردی را شرح می‌کنند. به همین دلیل شیعه از حکمت اشراق جدا نمی‌شود و جزو میراث شیعه است. ابن‌سینا نه فقط ایرانی است بلکه اصل شجره و عصاره‌ ایرانی دارد که هیچ کسی نمی‌تواند آن را به سرقت ببرد.