متن نوشتاری شرح و تفسیر آیاتی از سورۀ مبارکۀ المؤمنون

بیانات مأذون دانشمند جناب آقای حاج دکتر سید مصطفی آزمایش در مجلس فقری روز پنجشنبه 23 اسفند

95

هو

121

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ  قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۱﴾ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿۲﴾ وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿۳﴾ وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاهِ فَاعِلُونَ ﴿۴﴾ وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ ﴿۵﴾  إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ ﴿۶﴾ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ ﴿۷﴾  وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ ﴿۸﴾ وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ ﴿۹﴾  أُولَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ ﴿۱۰﴾ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۱۱﴾ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَهٍ مِنْ طِینٍ ﴿۱۲﴾ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَهً فِی قَرَارٍ مَکِینٍ ﴿۱۳﴾ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ﴿۱۴﴾ ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذَلِکَ لَمَیِّتُونَ ﴿۱۵﴾ ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ تُبْعَثُونَ ﴿۱۶﴾ وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِینَ ﴿۱۷﴾ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنَّاهُ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ ﴿۱۸﴾ فَأَنْشَأْنَا لَکُمْ بِهِ جَنَّاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَأَعْنَابٍ لَکُمْ فِیهَا فَوَاکِهُ کَثِیرَهٌ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ ﴿۱۹﴾ وَشَجَرَهً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْنَاءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِلْآکِلِینَ ﴿۲۰﴾ وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَهً نُسْقِیکُمْ مِمَّا فِی بُطُونِهَا وَلَکُمْ فِیهَا مَنَافِعُ کَثِیرَهٌ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ ﴿۲۱﴾ وَعَلَیْهَا وَعَلَى الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ ﴿۲۲﴾

صَدَقَ اللهُ العَلِیُّ العَظیم

 

بخش نخست سورۀ مؤمنون را قبلا خوانده ،ترجمه و تشریح کرده ایم . در این بخش اما راجع به آفرینش انسان صحبت می کند و می فرماید: ” وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَهٍ مِنْ طِینٍ”  که بحث  “سلاله” مطرح می شود و نیز بحث “طین” که به معنی خاک است :  سلاله و خاک و این که از طین ، سلاله درست کردیم و از سلاله نیز نطفۀ انسان را آفریدیم و نطفۀ انسان را در مکانی متمکن کردیم که آرامش در آن وجود دارد و سپس این نطفه ، تغییریافته ما آن  را تغییر دادیم و به حالتی که نامش علقه است تبدیل کردیم و از آن علقه ، مضغه را درست کردیم و سپس  از آن مضغه ما استخوان ها را درست کردیم  وبعد  استخوان ها را با گوشت پوشانیدیم و سپس آن را در مرتبه جدیدی از آفرینش قرار دادیم یعنی “روح ” در آن دمیدیم وبدین ترتیب  چرخۀ حیات به نقطه ای رسید که بتواند دچار تحولی کیفی شود و  این همان حیات جنینی است.

آنگاه می فرماید : “… فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ” خداوند احسن الخالقین است .  “خالقین” به معنی آفرینندگان است و چون می فرماید خالقین  یعنی اینکه  آفرینش  مشترک است بین خداوند و تمام ذیشعورها و صاحبان خرد است که خداوند خودش به قدرت آفرینش را به ایشان تفویض فرموده ا ست اما خداوند بهترین آفرییندگان است.

یعنی بعد از اینکه این  چرخه های حیات را که ذکر شد  طی کردید و انشاء شدید ، آنگاه در مرتبه جدیدی از خلقت یعنی درمرتبه جنینی قرار می گیرید و چون  سرانجام از حیات جنینی هم بیرون  آمدید  به چرخه حیات بیرون از رحم وارد شدید همچنان به  رشد خودتان ادامه می دهید  تا پایان دوران حیاتتان که با مرگ خاتمه می یابد و بعد از آن دو باره برانگیخته می شوید.

همانگونه پیداست  این بخش از سوره ، به چرخۀ حضور انسان در روی زمین از بدو تشکیل نطفه انسان تا مرگ  اختصاص دارد و بعد حیات بعد از مرگ و “بعث” در روز بازپسین.

سپس فصل عوض می شود و می فرماید : ” وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِینَ ” یعنی ما بالای سر شما هفت راه یا هفت مسیر قرار دادیم وما  از آفرینش غلفت نمی ورزیم.

آنگاه  می فرماید : “وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنَّاهُ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ ” از آسمان ما آبی فرو می فرسیتم “… بِقَدَرٍ …” یعنی نه آنقدر زیاد  که سیل فراگیر شود و همه چیز را با خود ببرد و اثری از حیات باقی نگذارد و نه آنقدر اندک که همه جا دچار خشکی شود و حیات از بین برود.  “بقدر” یعنی  به اندازه ای که مقدر شده تا حیات موجودات زنده تامین شود ما آب  برروی زمین قرار می دهیم و به جریان می اندازیم . سپس ما با همین آب ،باغهایی را از انواع میوه ها از زمین می رویانیم . “فواکه” به معنی فاکهه ها یعنی  میوه ها و “کثیره” به معنی زیاد می باشد . یعنی  انواع و اقسام میوه ها از آن می رویانیم  ونیز شجره و  درخت بخصوصی که در طور “سَینا” می روید که روغن می دهد و خواصی دارد برای کسانی که از آن استفاده می کنند .

سپس به فصل بعدی این آیات می پردازد و  می فرماید :”….وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَهً ….” یعنی برای شما عبرتی است و آن خواصی که در آفرینش چهارپایان نهفته برای شما  قابل تامل است. واژۀ “انعام” در قرآن مجید ، به چهارپایان اطلاق می شود. می فرماید   شما از شیرشان می نوشید و منافع بسیار دیگری هم در چهارپایان برای شما وجود دارد و نیز این که شما خود آنها را هم طبخ می کنید و می خورید و علاوه بر همه این ها می فرماید و”…وَعَلَیْهَا …”  یعنی بر چهارپایان یا بوسیلۀ چهار پایان و “… وَعَلَى الْفُلْکِ …” بر کشتی ها حمل می شوید.

از ابتداء سورۀ مؤمنون تا به این  قسمت که ذکر شد حاوی مباحث مختلف است . درقسمت اول راجع به “فلاح” صحبت می کند چنانکه می فرماید : ” قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ  ” وبعد مختصات و  خصائص  “مؤمنون”  را بر می شمارد که اینها چه کسانی هستند. پس از آنکه خصوصیات مؤمنین را ذکر می کند می فرماید که مؤمنان وارثان هستند و میراثشان که به ایشان به ارث می رسد بهشت است که در آن جاودانه خواهند بود.  پس در حقیقت  صحبت از “جنان” می کند که  بعنوان “میراث ” به انسان مؤمن واگذاشته شده است.

اما مراحل آفرینش انسانی که به فلاح می رسد مراحل چگونه است ؟  ابتداء ا زخاک ساخته می شود بصورت یک نطفه ؛ اما مقصود از خاک چیست ؟ خاک یعنی مجموعۀ عناصری که  طبیعت از آنها ساخته شده است. بنابراین قرآن کریم در حقیقت عناصر طبیعی را “خاک”  می نامد و خاک یعنی “طین”؛

طین مجموعۀ عناصری است که در طبیعت موجودند و با تعبیرهای مختلف از آن در قرآن مجید یاد شده است . اما چطور انسان را از عناصر طبیعی می آفریند ؟ یعنی از سدیم ، پتاسیم ، هیدروژن ، اکسیژن و سایر عناصر طبیعی .

اینها ساختمانشان چگونه است ؟ برای پاسخ به این سوال ما باید میکرو ارگانیزم را تحت مطالعه بگیریم و دریابیم که یک میکروارگانیزم یا “سلول زنده” چیست ؟ باید ببینیم که معمای آفرینش انسان از کجا شروع می شود.

در حقیقت ، نقطۀ آغازآفرینش انسان، عناصری هستند که در طیبعت وجود دارند اما این عناصر بنحوی خاصی با یکدیگرترکیب شده و زنجیرۀ اسیدهای آمینه را درست می کنند که بطور کلی از چند صد اتم درست شده است. از اتمهای مختلفی که درطبیعت وجود دارند . اما این اتمها برای اینکه با یکدیگر در چینشی مساعد قرار گیرند نیاز به یک کاتالیزور دارند که آن آب است یعنی این آب است که موجب می شود “طین” تبدیل به “سلاله” گردد .

پس می توانیم “سلاله” را به اسیدهای آمینه تعبیر کنیم . یعنی نخستین میکروارگارنیزم ها ، نخستین مرحله از چرخۀ حیات و  نخستین سلول های اولیه ؛  میکرو ارگانیزم ها هر یک دارای هسته هایی هستند که در آنها ” دی ان ای” که اطلاعاتی برروی آن حمل می شود وجود دارد.

اما  چگونه یک میکروارگانیزم رشد می کند ؟ اینجا بحث درمورد تکوین انسان و جسم انسان را از نطفه شروع می کند نطفه ای که از سلاله آفریده شده و سلاله ای که از عناصر طبیعی ساخته شده و سپس مراحل خلقت جنینی را توضیح می دهد .

پس از اتمام این بحث ، در ادامۀ  آیات ،  راجع به آسمان صحبت می شود.  راجع به آسمانهای بالای سر و نیز راههایی که در آسمان وجود دارد بحث  می شود و بعد در ادامه مطالبی راجع به وسایل حمل و نقل مطرح می شود و در آن مشخصاً به دونوع وسیلۀ حمل ونقل اشاره می شود : یک نوع  وسیلۀ حمل ونقلی است که  نیروی چهار پایان را به خدمت می گیرد   و نوع دیگر وسیلۀ حمل ونقلی است که با “ریح” جابجا می شود. بعبارت دیگر از “انعام” یعنی چهارپایان و از “فلک” یعنی کشتی و سفینه  صحبت می کند. اگرچه چهارپایان از سوی بشر بعنوان وسائل حمل و نقل مورد هم  استفاده قرار می گیرند ولی در حقیقت برای اینکه در حمل ونقل مورد استفاده قرار بگیرند، آفریده نشده اند. بی تردید بشر برای مدت چند صد هزار سال ،  به منظور حمل یا مستقیماً روی این چهارپایان سوار می شده و یا اینکه وسائلی مانند درشکه ، ارابه و سایر وسایط چرخدار را  درست می کرده و به این چهار پایان می بسته و با اینها به این طرف و آن طرف می رفته است ولی باید توجه داشت که او راه دیگری را  برای تسهیل حمل و نقل خودش و جابجای اجسام ثقال پیدا نکرده بود. و از این روی مثلاً از فیل یا از شتر بعنوان وسایل  حمل و نقل استفاده می کرده است و البته مثلاً از گاو هم بعنوان وسیلۀ کار هم بعنوان وسیلۀ حمل و نقل اسفتاده می کرده است ولی هنگامی که تراکتور را اختراع کرده است دیگر نیازش به “گاوآهن” از بین رفته است . وقتی خودروهای “مریخ پیما” و “ماه پیما” را  اختراع کرده است دیگر نیازش به نقل و انتقال با اسب و الاغ از بین رفته است .

بی تردید،  استفادۀ  بشر در طول تاریخ از چهارپایان بعنوان وسایل حمل ونقل امری موقتی بوده است چرا که در حقیقت راههای بسیارزیادی برای حمل ونقل انسان در طبیعت وجود دارد که تدریجا با انکشاف تکنولوژی ، بشر به آنها دست پیدا می کند. این به معنی  کشف انرژی هایی است که می تواند وسایط نقیله را به حرکت در آورد ونیز  راه استفاده از آن انرژی ها . بهمین دلیل “فلک” را مثال می زند که بر روی دریا با انرژی  “باد” حرکت می کند ونیازی به چهار پایان ندارد.

اما اینکه چهارپایان  چه نفعی در زندگی بشر دارند اینگونه  می فرماید ” وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَهً نُسْقِیکُمْ مِمَّا فِی بُطُونِهَا … ” اینها جای تامل دارد جای عبرت گرفتن دارد چرا چون اصل اهمیت چهارپایان این است که شما از شیرشان استفادۀ غذایی می کنید از آنها تغذیه می کنید “… وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ  ” ، از پوستشان و از پشمشان  در زندگی استفاده می کنید. بی تردید بسیاری از منافعی که از چهارپایان بدست شما می رسد باعث می شود که اصولاً زندگی تان تآمین شود ، خوراکتان پوشاکتان و نوشیدنی تان تامین شود . در عین حال در آن زمان با چهارپایان نقل و انتقال هم انجام می شده است .

سپس بر می گردد به “فلک” و اینکه شما به نمونۀ حمل و نقل با فلک بیاندیشید و  چهارپایان را بگذارید در موارد دیگر مورد استفاده قرار بگیرند . ذهنتان را متوجه اندیشدن  در خصوص چگونگی جابجایی وسایل نقلیه با انرژی هایی که در طبعیت موجود است بنمایید.  چنانکه که کشتی ها هم شما را حمل می کنند و هم وسایل سنگینی را که دارید جابجا می کنند.

باید توجه شود که معمولاً تمدمن های بزرگ در کنار رودخانه ها دایر می شدند و رودخانه ها را به داخل شهرها کانال کشی  وزه کشی کرده  و با جریان آب وسایل نقلیه خودشان مثلاً قایقهایشان را بحرکت در می آوردند و یا این قایقها را بر روی آب قرار می دادند و با استفاده از جریان باد روی آب جابجا می شدند و وسایل خودشان راحمل و نقل می کردند و گویی خیابان هایشان در بسیاری از تمدنها خیابانها و جاده های آبی بود . سنگهای عظیم که با آنها  بناهای معظم ساخته شده است  از کوه بریده می شد و به کنار این رودخانه ها یا کانال های آبی آّورده می شد و از طریق آنها که زه کشی شده بودند بهر نقطه که می خواستند منتقل می شدند.

صَدَقَ اللهُ العَلِیُّ العَظیم