«حجاب در قرآن نیست» ؛ بقلم افشین ساجدی

133

حجاب در قرآن نیست 

۱- حجاب اجباری در قرآن مجید وجود ندارد

۲- حتی یک آیه در قرآن وجود ندارد که نظارت بر پوشش دیگران را فرض کرده باشد

٣- حجاب اجباری میراث اسلام بدوی است

چند صباحی است که مشاهده می شود در فضای مجازی و بویژه در صفحات اینستاگرام ، اشخاصی که خود را از وابستگان به سلسلۀ جلیلۀ نعمت اللهی گنابادی قلمداد می کنند ، بر خلاف ابتدایی ترین تعالیم عرفانی که همانا پرداختن به خود و فراموش کردن دیگران است، ایشان خود را فراموش کرده و به دیگران پرداخته اند و مثلا سعی کرده اند بانوان  راه رفته ای را که سن فقریشان از سن شناسنامه ای ایشان هم بیشتر است به حجاب اجباری امربه معروف  کنند درحالی که فراموش کرده اند که  اول نفس های خودشان را امر به معروف  و نهی از منکر نمایند و حال آنکه چه منکری بالاتر  از پرداختن به دیگران و در درویشی چه گناهی بالاتر از جستجوی عیب دیگران بویژه مردان و زنان پارسا و با تقوا ؟

قرآن در مورد این اشخاص می فرماید :

” آیا مردم را به نیکى فرمان مى‏ دهید و خود را فراموش مى ‏کنید با اینکه شما کتاب [خدا] را مى‏ خوانید آیا [هیچ] نمى‏ اندیشید؟

نظر به اینکه این آقایان خود اظهارات خود را در چهارچوب گفتمان عرفانی بیان می کنند ، در وهلۀ نخست ایشان را ارجاع می دهم به رسالۀ شریفۀ پند صالح که در آن اینگونه مرقوم است :

 کمترین بهره آن دانستن است که انسانی نباید از خود به خارج بپردازد یا خود را بی‌گناه پندارد بلکه باید گناهان خود را پیش چشم آورده و به خدا پناه برد و از او بخشش بخواهد برای خود و برادران و پدر و مادر و نیاکان و فرزندان خود.

و سپس دوستانه به  ایشان عرض می کنم که  اگر می خواهید دیگران را به آیه های قرآن ارجاع دهید ، پسندیده تر آن است که ابتدا خودتان  آن آیه ها را بخوانید و بفهمید و مدلول آنها را درک کنید و تلاش کنید تا مصداق آنها  را در وهلۀ نخست در وجود خودتان  پیاده کنید و بعد به ارشاد دیگران بپردازید  که در این مورد خاص یعنی آیۀ سی ویکم سورۀ نور شما باید خودتان ابتداء نگاهتان  را و چشمانتان  را “درویش ” سازید  پس آنگاه اگر کردۀ ناپسندی را از کسی  دیدید – اگر اجازه داشتید-  برای پوشش دیگران نسخه بنویسد . چنانکه حضرت لسان الغیب در این خصوص  می فرماید :

منم که شهرۀ شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

احتمالاً شما “بد ” می نگرید که ” بد ” می بینید .

توصیه دیگر اینجانب به شما  این است که به قرآن جفا نکنید و  میان فهم خوتان و همکارانتان  از قرآن با “واقعیت”  قرآن قطعاً تفاوت قائل شوید و آنچه را که خودتان “تصور ” می کنید از ظاهر آیه های قرآن فهمیده اید یا احتمالا در نوشته های دیگران خوانده اید ،  بعنوان فصل الخطاب تلقی نکنید.

اما در خصوص مسئله دخالت و نظارت  شما و همکاران شما درمورد نحوۀ  پوشش ظاهری  دیگران ، متاسفانه باید  خاطرنشان کنم که ارجاعات شما به برخی آیات قرآن به نحوی که ذیلا خواهد آمد ، کاملا عوامفریبانه و جاهلانه بوده  و حاوی سفسطه ای تکراری است .

نمی توانید منکر شوید  که قرآن ظاهری دارد و باطنی ، مغزی دارد و پوستی و می دانید که به باطن قرآن آنگونه که خود قرآن تصریح می کند ، راه نمی یابند مگر “راسخون فی العلم ” و البته تصدیق می کنید که اینجا منظور ازعلم “سواد” فقهی یا ظاهری و یا حتی دانش اکتسابی هم  نیست بلکه منظور از علم،  آن “دریافت حضوری”  است ، که بزرگ وقت به مشایخ ، مجازین ونیز هر قلبی که خودش بخواهد عنایت می فرماید .

شما اگر بعنوان یک عارف ، دیگران را به آیات قرآن ارجاع می دهید ، باید قادر باشید تا معانی باطنی آیات قرآن را درک کرده و بیان کنید اما اگر ارجاع شما به آیات قرآن ظاهری است ، آنگاه دیگر نمی توانید نقش یک “عارف” را ایفاء کنید .

سفسطۀ شما این جاست که از یک سو  ادعای عرفان دارید ولی از سوی دیگر در ظاهر واژگان متوقف شده اید و مانند همکارانتان به درکی سطحی ، ناقص و نارسا از ظاهر واژگان قرآنی – که حتی همان را هم درست نفهمیده اید –  بسنده کرده اید در حالی یک عارف باید بتواند بسادگی از دیوار واژگان عبور کرده به ژرفای معنی دست یابد حال آنکه شما در قشر و ظاهر متوقف شده اید.

و بدتر آنکه درست بمانند همکاران سلفتان ، درک ناقص خود از کتاب الهی را معادل با واقعیت کتاب الهی دانسته اندکی به محفوظات خود شک نمی کنید و از این راه درست مانند جزم اندیشان سلف ، بورطۀ جزم اندیشی فروغلطیده اید . از این رو این تردید جدی ایجاد می شود که شاید نویسندۀ این پستها خود شما نباشید ولی بهرحال آنچنان که بزرگان فرموده اند تصوف و عرفان روش معنویت است و از این رو نظر به مغز و معنی دارد و البته در این میانه بهرۀ بی مغزان تنها ظاهر و پوسته ای بیش نیست  آنچنانکه مولای روم می فرماید :

ما ز قرآن مغز را برداشتیم

پوست را بهر خران بگذاشتیم

متاسفانه درطول هزار سال این جزم اندیشی و تحمیل برداشتهای کوته بینانۀ  شخصی از آیه های بلند قرآن ، موجب بروز خسارت جبران ناپذیر به فرهنگ ایران و نیز وارد شدن آسیب های اجتماعی غیر قابل به وصف به زندگانی روزمرۀ مردم ایران شده است و نهیاتاً جامعه غنی و فرهیختۀ این مرز وبوم را به منتهای قهقرا کشانیده است  که این خود  البته بحثی جداگانه را طلب می کند : از ارائۀ تعریفی نارسا و کاملاً نادرست از آب “کر” گرفته تا  تشریع ناموجه ” سنگسار”  بعنوان یک مجازات دینی تقریباً تمامی احکام غلط و برخلاف روح قرآن بوده است که در اصل نتیجه همان جزم اندیشی بوده که اکنون وضع مسلمانان بویژۀ کشور ما را به اینجا کشانیده است .

فراموش نفرمایید که امروزه هر دانش آموز یا دانشجویی قادراست مستقیماً  به متون اصلی قرآن مراجعه کرده و با استعانت از خرد خدادادی ،  پرده از شعبدۀ شبعده بازان را  بردرد.

نکته ای که بسیار حائز اهمیت است آن است که در سرتاسر قرآن کریم حتی یک آیه در مورد حجاب وجود ندارد البته واژۀ حجاب بکار رفته ولی نه به معنی پوشش بلکه معنی پرده یا جدار  و آن چند آیه مورد اشارۀ شما هم شامل چند توصیه عادی  در مورد پوشش است که متاسفانه  حتی به معنی ظاهری آنها هم توجهی نشده است .

تحمیل پوشش اجباری که در گفتمان فعلی  از آن به “حجاب ” یا به عبارت درست تر به  “حجاب اجباری” تعبیر می شود ، در سالهای اولیه استقرار نظام اسلامی درایران برای نخستین بار و پس از طی یک  دورۀ سه ساله از اعتراضات بانوان ایرانی به تحمیل بعضاً خشونت بار حجاب اجباری والبته  تا آن زمان غیر قانونی از سوی گروهی اندک به بدنۀ جامعه آن زمان ایران، در سال ۱٣۶۲ هجری شمسی تحت عنوان مادۀ ۱۰۲ قانون تعزیرات   ،  قانونی که در خصوص پوشش زنان به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید  و بعدها به در قالب یک تبصره‌ به ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ الحاق شد ، صورت ظاهراً قانونی بخود گرفت .

با تصویب این قانون سرتاسر غلط و اشتباه وضد حقوق بشر   که آشکارا نقطۀ عطفی نمادین در روند عقب گرد تاریخی  جامعۀ ایران محسوب می گردید، خدشه ای اساسی به کرامت انسانی  وارد شد و از همان زمان این سوال میان اندیشمندان مطرح گردیده  که آیا این قانون دارای مبنایی  قرآنی است یا خیر؟

در پاسخ به این سوال اینجانب برآن شدم تا  فرصتی  را که شما با طرح مجدد این بحث فراهم کرده اید ، غنیمت شمرده به سهم خودم  مطالبی را ارائه دهم.

پیشاپیش خاطر نشان می کنم که ابطال پذیری از خصوصیات یک نظریه علمی است والبته  مادامی که یک نظریه علمی توسط نظریه دیگری ابطال نشده امورد پذیرش و تایید است . این رویکرد علمی ضمانتی برای پرهیز از جزم اندیشی  است .

آیا در قرآن مجید حجاب بعنوان یک فرمان الهی مطرح شده است ؟

خیر درهیچ یک از آیات قرآن به حجاب بعنوان یک امر الهی مطرح نشده است فقط همانگونه که پیشتر اشاره رفت در چند آیۀ  قرآن واژۀ حجاب نه بمعنی پوشش بلکه به معنی پرده ، دیوار، جدار و حائل بکار رفته است  که البته اینجا محل بحث نیست و بدان پرداخته نمی شود.

اما در سورهٔ نور-آیه های ٣۰ ،۳۱ و ۶۰ و سورهٔ احزاب آیه های ۳۳ ، ۵۳ و۵۹  توصیه هایی در خصوص نحوه پوشش بعمل آمده ولی هرگز هیچ حکم الهی  تشریع نشده است .

در این رابطه در آیه ٣۱ سورۀ نور می خوانیم :

و زنان باور آورنده را بگو که دیده ها را فروبندند و پاکدامنی نگاه دارند و زیبایی ها را  آشکار نسازند مگر  آنچه را که خود پیداست و پوششها را بر سینه ها  اندازند و زیبایی ها  خود را آشکار نسازند …

(ایۀ٣۱ سورۀ نور)

آنچه که  بعنوان حجاب اجباری به آن استناد می شود در بخش سوم آیه مورد اشاره قرارگرفته است بخش اول فرمان به ” دیده نیالودن” داده ، بخش دوم فرمان به ” پاکدامنی ” و بخش سوم مربوط به پنهان کردن زیبایی ها است مگر آن گروه از زیبایی ها که بطور عادی دیده می شوند .

نکته بسیار مهم و کلیدی در این آیه ، ترجمه واژۀ “زینت ” است .  معنی نخست “زینت” در زبان عربی  “زیبایی و حسن ” است (قاموس المعانی)  و نه زیور آنچانکه گروهی ترجمه کرده اند   و البته در اینجا قطعاً به معنی زیبایی های زنانه است که می فرماید زیبایی های زنانه را بپوشانید مگر آن بخشی که خود پیداست یعنی : ” إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا ” .

حال  شما بفرمایید که در این آیه منظور از ” إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا ” چیست ؟

آیا منظور از ” إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا” نمی تواند گسیوان ، چهره و حتی قسمت تحتانی پاها باشد ؟ نظر شما در مورد  آیۀ ۴۴ سورۀ  نمل چیست که می فرماید  :

“به او(بلقیس )  گفته شد وارد ساحت کاخ [سلیمان ] شو و چون آن را دید پنداشت که برکه ای از آب است  و ساقهایش را برهنه کرد [سلیمان] گفت این کاخى مفروش از آبگینه است [و نه آب و ملکه] گفت پروردگارا من به خود ستم کردم و [اینک] با سلیمان در برابر خدا پروردگار جهانیان تسلیم شدم”

آیۀ۴۴ سورۀ نمل

بلکه پوشش مورد نظر قرآن شامل اندامهایی است که بطور طبیعی مخصوص اعضاء خانواده است که در ادامۀ آیۀ ٣۱  سورۀ نور بروشنی بیان شده است .

سپس در ادامۀ همین آیه می خوانیم :

” وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُیُوبِهِنَّ “

ترجمه :

” و باید پوششها را بر روی سینه اندازند “

در اینجا  واژه “خٌمٌر” بشکلی خودسرانه ای  به سرپوش یعنی روسری ترجمه شده که این ترجمه ای است غیر دقیق . یکی از معانی خمر “الستر و الکتم” می باشد(قاموس المعانی)  و آن به معنی پوشش است خواه پوشش بدن و خواه پوشش سر . اما  “خٌمٌر ” در زمان ظهور اسلام به نوعی پوشش بانوان ، اطلاق می شده است که هیچ ارتباطی با لچک یا روسری یا چادر ویا مقنعه و امثالهم نداشته است . این پوشش نوعی شال بزرگ بوده است که بر روی دوش قرار می گرفته و سینه ها را می پوشانده است . و این در تطابق کامل با ادامه همین آیه است که می فرماید  می فرماید : “…. عَلَىٰ جُیُوبِهِنَّ”  یعنی بر سینه هایشان .

لذا از  مقارنۀ “خٌمٌر” با جیوب جمع جیب به معنی قلب و سینه در می یابیم که “خٌمٌر ” در اینجا هم به معنی لچک یا روسری یا چادر و یا مقنعه بکار نرفته است و اگر مختصر آگاهی از اوضاع مکه در زمان ظهور پیامبر اسلام داشته باشیم متوجه می شویم که در آن روزگار برخی اززنان غیر مسلمان سینه هایشان  را نمی پوشاندند و لذا قرآن از بانوان مومنه می خواهد که این رفتار جاهلی را در پیش نگیرند و پوششها را بر سینه ها اندازند.

لذا خاطر نشان می شود که هرگز و در هیچ جای قرآن سخنی از پوشش سر به میان نیامده است و برعکس همانگونه که اشاره رفت قسمتهایی از بدن که بطور عادی آشکار هستند مانند صورت و گیسو در بخش چهارم آیه ٣۱ سوره نور از پوشانیده شدن معاف شده اند .

ونیز در آیه ٣٣ سورۀ احزاب که شما از آن برای لزوم خانه نشینی بانوان اتخاذ سند کرده اید چنین بیان می کند :

اى همسران پیامبر شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر] نیستید اگر سر پروا دارید پس به ناز سخن مگویید تا آنکه در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید

( آیه۳۲ سورۀ احزاب)

و در خانه ‏هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینتهاى خود را آشکار مکنید و نماز برپا دارید و زکات بدهید و خدا و فرستاده‏ اش را فرمان برید خدا فقط مى‏ خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند

(آیه ۳۳ سورۀ احزاب)

این دو آیه صراحتاً و مستقیماً همسران پیامبر اسلام را خطاب قرار داده است و البته کاملاً آشکار و بدیهی است که با فوت آخرین همسر پیامبر خود بخود این دوآیه منسوخ شده  و مدلول آنها دیگر موضوعیتی ندارد.

شگفتا که شما برای افاضۀ ارشاداتان  به آیات منسوخه استناد کرده اید !

آیا استناد شما به آیات منسوخه از روی جهل بوده است یا سفسطه  ؟  یا شاید هم عوامفریبی !؟

همچنین در آیۀ ۵٣ همان سوره در خصوص محدودیتهای رفتار با همسران حضرت پیامبر(ص) مطالبی بیان شده که البته این  آیه هم اکنون جزء منسوخات محسوب می گردد ولازم الاتباع نیست .

 همچنین در آیۀ ۵۹ سورۀ احزاب یعنی تنها آیه ای که مستقیماً در مورد پوشش زنان مطالبی بیان شده است اینگونه می خوانیم :

اى پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوششهاى خود را بر خود فروتر گیرند این براى آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیکتر است و خدا آمرزندۀ مهربان است.

از دقت در معنی این آیه  آشکار می شود  که در اینجا هیچ حکمی تشریع نشده و تنها توصیه ای بوده است .

علت آن نیز این بوده است که در آن زمان  زنانی که برای اداء فریضۀ نماز جماعت  بهنگام عشاء و سحر به مسجد مدینه عزیمت می کرده اند ، مورد آزارو مزاحمت  بعضی از مردان قرار می گرفتند و قرآن از این طریق به ایشان توصیه کرد که با انتخاب پوششی خاص انتصاب خود را به پیامبر احراز کنند  تا مورد آزار واذیت قرار نگیرند .

از دقت در مدلول این آیه و شان نزول آن آشکار می شود که جامعۀ آن زمان اعراب فاقد امنیت مرکزی بوده و بانوان  در فقدان هرگونه قانون متمرکز حمایتی ، برای حفظ امنیت خود ، ناچار بودند همواره به ابتکارات و روشهای شخصی خود و نه حمایت یک حکومت مرکزی قانونمند متکی باشند . بدین لحاظ می توان  مفاد این آیه را ناظر به شرایطی دانست که اکنون دیگر منتفی شده  و لاجرم می توان آن را جز منسوخات محسوب نمود.

در حقیقت توصیه به پوشش  نه یک حکم بلکه توصیه ای –شاید موقت – برای حفظ امنیت بانوان مومن در برابر تعرض بعضی از مردان مزاحم و بیمار آن زمان بوده است و هرگز جنبه  یک حکم دینی نداشته است . در این خصوص می توان دو دلیل را بیان داشت :

دلیل اول

در تمامی آیاتی که در آنها احکام قطعی الهی نظیر روزه ، طلاق و ارث تشریع گردیده است ، در میانه و یا در پایان هر آیه عبارت “تلک حدودالله ” قید گردیده است که در حقیقت می توان آن را بمنزلۀ مهر و امضا نهایی آن فرمان دانست و البته برای زیرپا نهادن آن حدود هم وعده مجازات اخروری و یا تکوینی داده شده است در حالی در هیچیک از آیه های مورد استناد برای حجاب چنین عبارتی قید نشده است و بعبارت دیگر این آیات ، یعنی آیاتی که برای لزوم حجاب مورد استناد قرار می گیرند. فاقد مهر وامضاء تشریع حکم می باشند

یادآور بحث پوشش سر زنان (پوشش سر مردان) داخل در آیات الاحکام نیست و آنچه در قرآن توسط رسول اکرم به همسرانشان نقل شده پس از درگذشت آخرین همسر ایشان همانگونه که اشاره رفت  جزء منسوخه شمرده می شود .

دلیل دوم

در هیچ یک از آیاتی که احکام الهی در آنها تشریع گردیده اند در خصوص فلسفه و دلیل آن احکام توضیحی ارائه نشده است و با ذکر امکان مجازات ، تنها اطاعت محض خواسته شده است واین سنت الهی در قرآن در خصوص بیان احکام الهی است در حالی که در آیۀ مربوط به نوع پوشش، دلیل و فلسفۀ آن توصیه اینگونه توضیح داده می شود :

…..  این براى آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیکتر است……

  والبته در پایان آیه و برخلاف آیات مربوط به تشریع احکام که در آنها برای تخطی از حدود الهی وعدۀ عذاب داده شده  دراینجا وعده مغفرت و آمرزش داده شده است گویی بهرحال اگر کسی هم برخلاف این توصیه عمل کرد

…. و خدا آمرزندۀ مهربان است.

همچنین باید توجه داشت که این آیه خطاب به بانوان مومنه است در حالی که جامعه( حتی جامعۀ اسلامی) شامل غیر مومنان نیز می شود علاوه برآن باید یادآوری کرد که این آیه خطاب مستقیم به پیامبر (ص) می باشد بنابراین همانگونه که پیشتر اشاره رفت ، احتمال این که این آیات منحصر به دوران ایشان بوده باشند و اکنون از منسوخات محسوب گردند منتفی نیست.

و از همه مهتر :

بهرحال مشخصاً و در هیچ آیه ای از آیات قرآن مجید  برای شخص دیگری تکیلفی تعیین نشده است تا بتواند در مورد پوشش بانوان اقدام نظارتی معمول دارد و بشرحی که رفت از احکام الهی هم محسوب نمی شود بنابراین بهیچ عنوان مصداق امر به معروف و نهی از منکر نیز نمی باشد.

حال سوال این است که اگر حجاب واقعا یک حکم الهی نیست چرا و چگونه طی قرون متمادی بعنوان یک امر الهی در سرزمنیهای اسلامی تلقی گردیده است؟

پاسخ این پرسش نیز در خود قرآن داده شده است در آیه ۹۷ سورۀ توبه می خوانیم  :

…بادیه‏ نشینان عرب (اعراب بدوی) در کفر و نفاق [از دیگران] سخت‏تر و به اینکه حدود آنچه را که خدا بر فرستاده ‏اش نازل کرده ندانند سزاوارترند و خدا داناى حکیم است

میدانیم اعراب بدوی که دانشی از حدود الهی نداشتند پس از فوت پیامبر  حکومت  را بدست گرفته و ذهنیات و نیز  ارزشهای قبیله ای و بعضاً جاهلانۀ خود را که فاقد هرگونه ارتباط ویا سنخیتی با آموزشهای پیامبر اسلام  بودند را  به عنوان احکام الهی به تاریخ تحمیل کردند .

لازم به توضیح است که از همان دوران پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم)  اعراب بدوی سر تمکین به دستورات پیامبر را نداشته و پس از رحلت ایشان نیز نهایت تلاش خود را بخرج دادند تا بجای اسلام مدنی یا رحمانی که پیامبر برای بشریت  آورده بود و مبتنی بر محبت ، دوستی ، تساهل و مدارا بود ، اسلام بدوی را جایگزین کنند   نسخه ای خشن و مملو از عادات و  رسوم جاهلانه خودشان بود.

مخترعان اسلام بدوی و زن ستیز همواره تلاش کرده اند تا با عوامفریبی  و سفسطه   حجاب را بعنوان یکی از احکام  دین اسلام به عوام بقبولانند و امروزه نیز وارثان آنها تلاش می کنند تا با نهادینه کردن عناصر اسلام بدوی  منجمله ” حجاب اجباری” خود را از مسئولیت پاسخگویی در برابر وجدان های بیدار و آزاد برهانند.

تصویب ناموجه حجاب اجباری را باید یکی از مصادیق این نهادینه کردن ارزیابی کرد.

منطقاً سی وشش سال ناکامی در اجراء این قانون ضد حقوق بشر باید مسئولان را متقاعد کرده باشد که قوانین ضد کرامت انسانی هرگز در هیچ کجای جهان نهادینه نخواهند شد .

قطعاً حجاب اجباری که مسلماً خدشه ای برکرامت انسانی است و با هیچ منطقی سازگاری ندارد  یادگار اعراب بادیه نشین است که تحت اسلام بدوی وارد ایران شده و ستمگرانه به بانوان فرهیخته ایران زمین تحمیل شده است

سزاوار آن است که مردان و زنان آزاده با روشهای مدنی و مسالمت آمیز اعتراض خود را به قانون ظالمانه حجاب اجباری اعلام کرده و مصرا خواهان الغاء این یادگار دوران جاهلیت شوند .

 

 نظرات طرح شده در این یادداشت الزاماً بازتاب دیدگاه اینفوصوفی نیست.