متن نوشتاری شرح و تفسیر آیاتی از سورۀ مبارکۀ انفال آیه های ۲ تا ۱۲

بیانات مأذون دانشمند و مجاز مکرم جناب آقای حاج دکتر سید مصطفی آزمایش در مجلس فقری شب دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸

۴۶۷

هو

۱۲۱

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ﴿۲﴾

الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ﴿۳﴾

أُولَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ ﴿۴﴾

کَمَا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِیقًا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکَارِهُونَ﴿۵﴾

یُجَادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَیَّنَ کَأَنَّمَا یُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ یَنْظُرُونَ ﴿۶﴾

وَإِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّهَا لَکُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَهِ تَکُونُ لَکُمْ وَیُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ ﴿۷﴾

لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ ﴿۸﴾

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ مُرْدِفِینَ ﴿۹﴾

وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿۱۰﴾

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَهً مِنْهُ وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَیُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَلِیَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِکُمْ وَیُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ ﴿۱۱﴾

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلَائِکَهِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ ﴿۱۲﴾

 

در زبان عربی  واژۀ “انّما” نشانۀ حصر و انحصار است که به معنی اختصاص دادن امری به فردی یا گروهی و یا مقولۀ خاصی است.

در اینجا می فرماید ” ” إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ…”  یعنی مؤمنین چه کسانی هستند ؟ اینجا قصد این نیست که بطور کلی بگوید مؤمنین چه کسانی هستند بلکه می گوید مؤمنین بطور اختصاصی این قبیل اشخاصند : ” إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ ” مؤمنین انحصاراً کسانی هستند که وقتی ذکر خدا را می شنوند و یاد خدا به میان می آید ، به ناگاه دل هایشان تکان خورده حالت وجدی بر دل های ایشان حاکم می شود و وجد نوعی لرزش خاصی است بنحوی  که می گویند : “دلم فروریخت” .

پس مؤمنین منحصراً اشخاصی هستند که نام خدا دل هایشان را می لرزاند و تکان می دهد و حالشان را دگرگون می کند ” … وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ….” و هنگامی که آیه های خداوند یعنی آیه های کتاب خداوند بر آنها تلاوت می شود یعنی وقتی مثلاً قرآن یا یک کتاب آسمانی خوانده می شود و آنها آن تلاوت را می شنوند “… وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ …” وقتی که بر آنها تلاوت می شود “… آیَاتُهُ … ” آیات کتاب خدا “…زَادَتْهُمْ إِیمَانًا…” ایمانی بر ایمانشان افزوده می شود یعنی ایمانشان رو به ترقی می گذارد و این  نشان می دهد که ایمان به خداوند تحول داشته و زیادت پذیر است و به آن اضافه می شود ویکی از عواملی که باعث ازدیاد ایمان مؤمنین می شود این است که آیه های قرآن را بخوانند یا اینکه بشنوند .

وخصوصیت دیگری که ویژۀ مؤمنان است “… وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ” آن است که تنها به پروردگار خودشان و به ربّ خودشان توکل می کنند بر کس دیگری توکل نمی کنند فقط به خدا توکّل و تکیه می کنند .

پس برای مؤمنان سه خصوصیت را ذکر می کند و  سه صفت را توصیف می کند برای اینکه بگوید مؤمنین منحصراً کسانی هستند که به این سه صفت موصوف هستند البته آنها صفات زیاد دیگری هم دارند.  اما اینجا اختصاصاً روی این سه نکته انگشت گذاشته است. یکی آن حساسیت قلبی است که پیدا می کنند به محض اینکه نام خدا برده می شود ، دلشان تکان می خورد . هنگامی که آیات قرآن را می شنوند ، بر مراتب ایمانشان اضافه می شود و به خداوند و پروردگار خودشان توکل می کنند .

سپس ادامه می دهد یا بهتر است بگوییم تکمیل می کند با دو صفت دیگر و آن دو صفت مکمل عبارتند از : ” الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ …  ” نمازشان را اقامه می کنند اقامۀ نماز “…یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ … ” نمازشان را اقامه می کنند. اقامه کردن یعنی قیام کردن برای برپاداشتن امری یعنی نمازشان را با عشق می خوانند از روی خوف از روی خوف، از روی ترس و تنها بعنوان یک فریضۀ واجب نمی خوانند بلکه بعنوان یک راز ونیاز با محبوب بی نیاز ، نمازشان را بجای می آورند .

” …وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ  ” و از آن چیزی که ما به آنها بعنوان رزق و روزی می دهیم ، انفاق می کنند . انفاق کردن یکی از بالاترین مراتب احسان است . نیکی کردن یعنی عمل صالح. انفاق یعنی پر کردن حفره ، یعنی آن شکافی را که بین کسی که دارد و کسی که ندارد با انفاق پر می کنند . انفاق یعنی بخششی که در آن برای کسی که می بخشد هیچ خاصیتی جز قول پروردگار متصور نیست. این معنی انفاق است .

بعد اضافه می فرماید : ” أُولَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا …” از روی حقیقت مؤمنین حقیقی کارشان اینگونه است  ” أُولَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا …” حقیقتاً اینها هستند که در جرگۀ مؤمنین قرار دارند . مؤمنین حقیقی اینها هستند . “… لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ…” و اینها هستند که هر کدام یک درجۀ خاصی نزد پرورگارشان دارند . “… وَمَغْفِرَهٌ …” و زیر سایۀ مغفرت پرودگارشان قرار می گیرند ” …. وَرِزْقٌ کَرِیمٌ” و از سفرۀ کرامت خداوند روزی می خورند “…رِزْقٌ کَرِیمٌ  ” رزق به معنی روزی است یعنی غذایی که سبب افزایش کرامتشان میشود به آنها بخشیده می شود .

بعد در فصل بعدی آیاتی که ذکر می شود آیاتی است که مربوط به واقعۀ “بدر” است . یعنی زمانی که پیغمبر اکرم در مدینه تشریف داشتند و کسانی که هم که به ایشان پیوسته بودند اعم از مهاجرین و انصار در منازلشان بودند ، به ناگاه به پیغمبر اکرم دستور داده می شود که حرکت کنند و از شهر خارج شوند چرا که جبرئیل خدمتشان عرض می کند که گروه مخالفین ، مخفیانه به نزدیکی شهر آمده و قصد هجومی ناگهانی  دارند و شما بلافاصله از شهر خارج شوید و بروید بیرون شهر و آنجا آماده دفاع از شهر و ساکنانش بشوید . بهمین  دلیل پیغمبر اکرم به پیروان خود اعلام آماده باش می کنند. آماده باش برای بیرون رفتن و دفاع از شهر.

اما وقتی که ایشان این دستور را صادر می فرمایند، گروهی از کسانی که در شهر بودند می گویند شما از کجا می دانید که عده ای قصد حمله به شهر و غارت آن را دارند ؟ منبع خبری شما از کجاست ؟ می فرماید : ” کَمَا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِیقًا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکَارِهُونَ “یعنی خداوند بود که دستور خروج از شهر را به شما داد  “…أَخْرَجَکَ رَبُّکَ …” خدا بود ، پروردگار تو بود که تو را از شهر خارج کرد. در حالی که در منزلت بودی ” …مِنْ بَیْتِکَ …” دستور خروج و آماده باش را داد که بلافاصله حرکت کنی، “… بِالْحَقِّ …” به حق یعنی حق بود که این کار صورت بگیرد. “… وَإِنَّ فَرِیقًا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکَارِهُونَ ” اما وقتی شما این دستور را صادر کردی و گفتی که خداوند این امر را صادر کرده ، این مورد عدم قبول تعدادی ، فریقی و گروهی از مؤمنین و مسلمانان در مدینه قرار گرفت که گفتند ما کراهت داریم که این کار را انجام دهیم و این تصمیم را عملی کنیم .

بعد می فرماید ” یُجَادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَیَّنَ… ” یعنی شروع کردند به مجادله کردن با رسول اکرم و دلیل و برهان آوردن که چرا نباید این کار را کرد. پیغمبر فرمودند به من امر شده است ، وحی شده است که باید این کار را بکنیم . گفتند نه چرا باید این کار را کرد؟

بعد می فرماید : “…کَأَنَّمَا یُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ یَنْظُرُونَ ” مانند این بود که در حال سوق داده شدن به سمت مرگ بودند و بر این مسئله ناظرند یعنی ان مقدار وحشت بر آنها مستولی شده بود در حالی که در ابتدا بیان کرد که وقتی نام خدا برده میشود قلب مؤمن می ریزد .با  نام و یاد خدا دلش فرو می ریزد و فقط به خدا توکل می کند و هنگامی که ولی خدا امری می فرماید اطاعت کرده چون و چرا نمی کند .

سپس می فرماید خداوند در نظر داشت با این عملی که انجام می دهد ” …وَیُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ ” دابر به معنی دبر یا دنبالچه است. یعنی خداوند می خواست قطع کند “…َیَقْطَعَ …” یعنی دنبالچۀ کفّار را قطع کند. می فرماید که کفّار برای یک تهاجم ناگهانی طرحی ریخته بودند و خداوند می خواست نقشه های آنها را نقش بر آب کند تا حقیقت را بر جای خودش بنشاند ” …یُرِیدُ اللَّهُ …” خداوند اراده می فرماید تا امرش ، وحیش ، کلماتش و حق را بر سر جای خودش بنشاند و دنبالچه کفر را قطع کرده طرح کفّار را عقیم بگذارد.

” لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ  ”  برای اینکه حق را به کرسی نشانده و باطل را ابطال کرده از میان بردارد ” …وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ  ” حتی اگر مورد کراهت مجرمین باشد .

سپس می فرماید – و البته نکتۀ مهم این سورۀ شریفه یعنی سوره انفال، هشتمین سوره از جزء نهم قرآن مجید که خدمتتان عرض می کنم هم در همینجاست  –  خداوند می فرماید: “… أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ مُرْدِفِینَ ”  مردف یعنی ردیف شده صف به صف پشت هم قرار گرفته ؛ الف یعنی هزار ؛ ملائک یعنی فرشتگان ؛ ” … أَنِّی …” یعنی همانا من “… مُمِدُّکُمْ …” یعنی پشتبانی می کنم با هزار فرشته که صف در صف می آیند و ازشما حمایت می کنند .

” وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ” پیروزی از جانب خداوند است و خداوند اینگونه به قبلهای مؤمنین اطمینان را وارد می کند و به ایشان بشارت پیروزی را می دهد .

آنگاه  می فرماید که خداوند به ملائک وحی فرمود و امر کرد که  ” إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلَائِکَهِ ….” خداوند به فرشتگان وحی کرد “…أَنِّی مَعَکُمْ … ” من با شماهستم ” … فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا …” پس تثبیت کنید  گامهای کسانی را که ایمان آورده اند  ” …سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ … ” و ترس را بر دشمنانشان چیره کنید .

این آیات برای این بیان شده که مؤمنان متوجه شوند که باید رشتۀ ایمانشان را نسبت به خداوند و ولی خدا استوار نگاه دارند و فقط به خدا توکل کنند و از خداوند نصرت بطلبند و از خداوند خوف داشته باشند و بیم و وحشت را از هیچ چیز دیگری به دل راه ندهند و خداوند با سپاهیان غیبی و نیروهای آسمانی که دیده نمی شوند ایمان را در دل مؤمنان تقویت می کند.

صدق الله العلی العظیم.