متن نوشتاری شرح و تفسیر سورۀ مبارکۀ صافات آیه های ۱ تا ۲۴

۳۴۷

هو

۱۲۱

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَالصَّافَّاتِ صَفًّا ﴿۱﴾

فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا ﴿۲﴾

فَالتَّالِیَاتِ ذِکْرًا ﴿۳﴾

إِنَّ إِلَهَکُمْ لَوَاحِدٌ ﴿۴﴾

رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ ﴿۵﴾

إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِزِینَهٍ الْکَوَاکِبِ ﴿۶﴾

وَحِفْظًا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ مَارِدٍ ﴿۷﴾

لَا یَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَیُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ ﴿۸﴾

دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ ﴿۹﴾

إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَهَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ ﴿۱۰﴾

فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمْ مَنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُمْ مِنْ طِینٍ لَازِبٍ ﴿۱۱﴾

بَلْ عَجِبْتَ وَیَسْخَرُونَ ﴿۱۲﴾

وَإِذَا ذُکِّرُوا لَا یَذْکُرُونَ ﴿۱۳﴾

وَإِذَا رَأَوْا آیَهً یَسْتَسْخِرُونَ ﴿۱۴﴾

وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ ﴿۱۵﴾

أَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ﴿۱۶﴾

أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ ﴿۱۷﴾

قُلْ نَعَمْ وَأَنْتُمْ دَاخِرُونَ ﴿۱۸﴾

فَإِنَّمَا هِیَ زَجْرَهٌ وَاحِدَهٌ فَإِذَا هُمْ یَنْظُرُونَ ﴿۱۹﴾

وَقَالُوا یَا وَیْلَنَا هَذَا یَوْمُ الدِّینِ ﴿۲۰﴾

هَذَا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ ﴿۲۱﴾

احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا کَانُوا یَعْبُدُونَ ﴿۲۲﴾

مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِیمِ ﴿۲۳﴾

وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ ﴿۲۴﴾

صدق الله العلی العظیم.

سورۀ صافّات سی وهفتمین سوره از جزء بیست و سوم قرآن مجید می باشد.

چند سوگند هست که خداوند در ابتداء این سوره یاد می کند : قسم به کسانی که صفّ بسته ردیف ایستاده اند که این عبارت را مفسران عظام به انواع و اقسام معانی تعبیر می کنند که آیا در عالم ملکوت فرشتگانی صف بسته ایستاده اند و منتظر دریافت اوامر الهی در جهت اجراء در عالم ملک و ملکوت هستند و یا اینکه مؤمنینی هستند که در ایمان خودشان صادق و راسخند و هرجا و در هر حالتی که هستند مانند سربازان یک ارتش آماده بخدمت در درون خود حاضر به خدمتگزاری صف زده هستند یعنی آماده به امرند هر امری توسط ولی خدا به آنها بشود ، اجراء می کنند.

در این مجموعه می فرماید : ” وَالصَّافَّاتِ صَفًّا ” یعنی سوگند به صفزدگانی که مرتب و صف زده ایستاده اند مانند ارتشی که سربازانش مرتب و منظم در آن ایستاده اند .

سوگند بعدی که با فاء به جملۀ قبلی متصل می شود : فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا” و زجر به معنی بازدارندگی است  یعنی کلیه عوامل بازدازنده ای که در درون انسان مؤمن عمل می کند و مانع از آن می شود که به کارهایی که در قرآن مجید و کلام رسول اکرم و ولی خدا ممنوع شده بپردازد یا فرشتگانی هستند که مانع می شوند که خدای ناکرده یک بلایی مانند یک اجل معلقی نازل شود و دامن مؤمنان را بگیرد. بهرحال مفسران بزرگوار معانی مختلفی برای ” َالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا” ذکر کرده و تعابیر مختلفی برای آن قائل شده اند که مربوط به عالم ملک یا ملکوت یا هردو می شود.

و قَسَّم سوم ” فَالتَّالِیَاتِ ذِکْرًا  ” می باشد که خداوند یاد می کند ، یعنی سوگند به تلاوت کنندگان ذکر و باز در اینجا هم تعبیرات مفسران مختلف است نخست اینکه در این آیه شریفه ذکر به چه معنی است وبعد آنکه  آیا “تالیات” به همۀ مؤمنین اطلاق می شود که ذکر یعنی کلام الله یا قرآن مجید یا ذکر خودشان  را تلاوت می کنند  یا به فرشتگان اطلاق می شود یا به هردو بر می گردد؟ بهرحال برای آن معانی مختلف بیان شده است .

پس خداوند در اینجا سه سوگند یاد می کند : ” وَالصَّافَّاتِ صَفًّا فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا فَالتَّالِیَاتِ ذِکْرًا ” که حاصل این قَسَّم ها که خداوند یاد می کند عبارت است از ”  إِنَّ إِلَهَکُمْ لَوَاحِدٌ  ” یعنی اینکه که فقط یک خدا وجود دارد که آنهم پرودگار شماست ” رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ…” که  خداوند آسمانها و زمین است ” …وَمَا بَیْنَهُمَا …” و هرچیزی که میان آسمانها و زمین است ونیز “…وَرَبُّ الْمَشَارِقِ  ” یعنی خداوندی که پروردگار مشرقهاست و باز مشرقها معانی متعدد دارد چنانکه در قرآن می فرماید خداوند یونیورز و کائنات را به  گونه ای آفریده است که از طبقه های مختلف ساخته شده است و در هر طبقه ای یک اشراق خاصِ آن طبقه و نور جبروتی ویژۀ آن وجود دارد . بهمین دلیل می فرماید خداوند “…رَبُّ الْمَشَارِقِ” است یعنی تنها یک مشرق وجود ندارد بلکه مشرق های متعدد وجود دارد.

آنگاه می فرماید : ”  إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِزِینَهٍ الْکَوَاکِبِ  ” زینت یعنی دکوراسیون یعنی چیزی که با آن می آرایند و پُر می کنند و خداوند آسمان دنیا را با کواکب یعنی ستارگان و اجرام فلکی که درخشنده هستند آراسته است و هنگامی انسان به آنها می نگرد محسور و جذب آن می شود .  و ما ” … إِنَّا زَیَّنَّا …”   آراستیم ، تزئین کردیم چه چیزی را ؟ “… السَّمَاءَ الدُّنْیَا…” و این خیلی مهم است چرا ؟ چون  همانگونه که قبلا عرض شد در قرآن ،هر چیزی که زیرپای ماست ، زمین یعنی “الارض” و هر چیزی پیرامون ما و زمین قرار دارد آسمان یا “سماء” نامیده می شود . “سماء” از فعل «سمو» به معنی بالارفتن می آید مانند قطره های آب که بخار می شوند و در هوا بالا می روند که سما نامیده می شود یعنی بالا رفت “الی سماء” یعنی بطرف آسمان بالاسر.  حال چیزی که بالا می رود تا جایی که انرژی برای بالارفتن داشته باشد می تواند بالابرود . اولین طبقه ای که بالا می رود و قرآن نیز از آن یاد می کند مربوط “جو سماء” است که پرندگان در آن پرواز می کنند یعنی در “جو” پرواز می کنند . یعنی همین که در غرب به آن «اتمسفر» گفته می شود . پرندگان در اتمسفر پرواز می کنند . پس «جوّسماء» یک ترکیب قرآنی و به معنی اتمسفر است . وقتی ما از صحبت جوّ و پدیده های جوّی می کنیم باید متوجه باشیم که این نامگذاری از قرآن آمده و به معنی چیزی است که بالای سرمان باشد مانند ابر و باد تگرگ باران و برف و جریانهای هوایی و نظایر آنها.

اما این زمین با جوّ و اتمسفر خودش در یک فضای بزرگتری غوطه ور است که در قرآن به نام ” سماء الدنیا” نامیده می شود یعنی فضایی که نزدیک به زمین ماست یعنی مربوط به زمین ماست مثلا همین مجموعۀ منظومۀ شمسی که خورشید در مرکز آن است و سیاره ها به دورش می چرخند ، در قرآن به نام سماء الدنیا نامیده می شود و به همین شکل ، درجه به درجه و طبقه به طبقه قرآن از طبقات آسمانی نام می برد.

سپس می فرماید ما این آسمان را که نزدیک ترین آسمان به زمین و زمینیان است یعنی به اصطلاح منظومۀ شمسی ،  ” بِزِینَهٍ الْکَوَاکِبِ” تزئین کردیم و مفسران «کوکب» را به سیارات تعبیر می کنند و «نجوم» یا «نجم» را به ستاره ها تعبییر می کنند. پس ما در قرآن دو واژۀ «نجم» و «کوکب» داریم . ما این آسمان دنیا را با اینگونه دکوراسیون یعنی “…بِزِینَهٍ الْکَوَاکِبِ ” آراستیم یعنی اجرام آسمانی که گرد مرکز می چرخند.

“وَحِفْظًا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ مَارِدٍ ” یعنی این محفوظ است و مانند یک سقف ناپیدا ، این مجموعه را حفظ می کند از “… کُلِّ شَیْطَانٍ مَارِدٍ  ”  که مفسرین تفسیرهای مختلفی در این باره دارند و ما وارد آن نمی شویم .

سپس می فرماید ” فَاسْتَفْتِهِمْ … ” یعنی از ایشان سوال کن ، فتوی بگیر، بپرس ؛ از چه کسانی ؟ از کسانی که منکر خداوندند ، از کسانی که فراموش کردند نبودند و آفریده شدند از آنها سوال کن  ” …أَهُمْ … ” آیا آنها “…أَشَدُّ خَلْقًا …”  آفرینششان عجیب تر پیچیده تر و کمپلکستر است یا خلقت آسمانها ؟ کدامیک عجیب تر است ؟ کدامیک پیچیده تر است ؟ یعنی خداوند خالق انواع مخلوقات است که هر کدامشان به نوعی و به نحوی حاوی اسراری در درونشان بوده و پیچیده هستند . خلقت آسمانها بسیار عجیب است . خلقت یک پشّه هم خیلی عجیب است و نیز خلقت موجوداتی که ما نمی بینیم خیلی عجیب است . خلقت منکرین هم عجیب است . و آن چیزی که بیشتر اعجاب انگیز است ، این است که انسان فراموش می کند که نبوده است و آفریده شده  و بوجود آمده است .

آنها توجه ندارند که آفرینششان از هیچ بوده است  ” … إِنَّا خَلَقْنَاهُمْ مِنْ طِینٍ لَازِبٍ ” وطین بمعنی مخلوطی از آب و گل است یعنی خداوند آدمیزاد را از آب و گل آفریده است . آب و گلی که بهم چسبیده و مانند جیوه می باشد یعنی پایدار نیست . از یک چنین چیز بسیار خسیسی انسان آفریده شده اما آنها آفرینش خودشان را فراموش می کنند و بعد منکر پروردگار می شوند .

“بَلْ عَجِبْتَ وَیَسْخَرُونَ ”  یعنی هنگامی که شما در مورد قدرت خداوند شگفت زده می شوید و می پرسید که چگونه خداوند بنیان خلقت را گذاشته است به گونه ای که این نیروی اندیشه از اندک گِلی ایجاد می شود و روح در آن دمیده می شود بنحوی که اسباب شگفتی محققان و اندیشمندان است ، اما منکران اینها را به سخره می گیرند ” … وَیَسْخَرُونَ …”  چون فکر می کنند که اینها یک آفرینش مکانیکی است یعنی این طبیعت خودش اینگونه این ها را سر هم می کند و  در تصادف و شانس  همه اینها ایجاد می شوند و خالقی را برای آن قبول ندارند .

“وَإِذَا ذُکِّرُوا لَا یَذْکُرُونَ  ” و هنگامی که به ایشان تذکار داده می شود که به خلقت خودتان و به  آفرینش گیتی و عواملی که در کیهان حاکمند ، بنگرید ، متذکر این امر و این نکته ها نمی شوند . یعنی آن نفسشان ، منیتّشان  و انانیّتشان مانعشان می شود و هنگامی که پیامبر به ایشان می فرماید بنگرید که این هستی هدفمند بوده قانون بر آن حاکم است و اینگونه نیست که انسان به این دنیا بیاید و هرکاری را که خواست انجام دهد و بعد هم برود و تمام شود چراکه ما همگی از نو باز آفرینی می شویم و باید جواب کارهایی را که کردیم بدهیم و مسئول اعمال خودمان هستیم ، آنها این سخن ها را به سخره می گیرند و   این سئوال را مطرح می کنند که ” أَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ َوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ ” این سوال را به حالت مسخره مطرح می کنند که وقتی که ما بمیریم و تبدیل به استخوان ها شویم ، استخوانهای ما خاک شود و خاک غبار شود  و غبار با باد پراکنده شود و از میان برود ، آیا این ها دوباره جمع و احیاء شده و این بدن از نو ساخته می شود  ما دو باره در روز قیامت از نو خلق می شویم ؟ و همراه با پدران و اجدادمان همگی در یکجا جمع می شویم ؟ و به این سخنان می خندند وشما به ایشان پاسخ ده که ” قُلْ نَعَمْ …” بله همینگونه است و در آن هنگام شما باید پاسخگو باشید و بدانید که همۀ آن رخدادها در یوم الآخره ” فَإِنَّمَا هِیَ زَجْرَهٌ وَاحِدَهٌ فَإِذَا هُمْ یَنْظُرُونَ ” زجره یعنی یک صدای عظیم که به ناگاه در می پیچد و هستی احیاء می شود هستیی که بطور کلی در چاه نیستی سرازیر شده و چیزی از آن باقی نمانده در روز آخرت ، ناگهان از نو برپا میشود و البته در قالب جدیدی برپا می شود و مردگان زنده می شوند و به جسمشان عود می کنند و بهمین دلیل به آن « یوم المعاد» گفته می شود و آنگاه باید در درگاه الهی حاضر شده تا پاسخگو باشند “… فَإِذَا هُمْ یَنْظُرُونَ  ” و در آن لحظه که آنها ایستاده اند به همۀ این چیزهایی که گفته شده بود و اکنون در برابر دیدگانشان رخ می دهد ،نگاه می کنند   ”  وَقَالُوا ….” آنگاه می گویند “… یَا وَیْلَنَا…” ای وای بر ما ” …هَذَا یَوْمُ الدِّینِ” این روز آخرت است ، امروز روز برپایی آن ترازو و رسیدگی به حسابهاست “هَذَا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ ” بعد خداوند  یا فرشتگان می فرمایند که این همان «یوم الفصل» است – نامی دیگر برای یوم الاخره – می باشد که شما به آن تذکر داده می شدید اما نمی پذیرفتید و واقعیتش را تکذیب می کردید و اکنون در آن حاضر شده اید و حاضر شوید در آن شما و یاران شما و بتهایی که می پرستیدید و پاسخگو باشید و آنگاه پاداش عمل خود را می برید .

شخصی از بزرگی پرسید آیا مدار هستی بر جبر است یا بر اختیار فرمود در این دنیا بر اختیار است و در آن دنیا بر جبر یعنی درست مانند یک باغبانی که هر دانه ای را که در اینجا به انتخاب و اختیار خودش بکارد به هنگام پاییز آن دانه جبراً نیتجه و ثمره ای به بار می آورد که از آن گریزی نیست . اگر او دانۀ گلابی بکارد جبراً میوۀ گلابی بعمل می آید  ولی می تواند سیب بکارد می تواند آلبالو بکارد اختیارش ابتداء باخودش است که عمل خوب بکارد یا عمل بد بکارد اما بعداً این عمل جبراً عکس العملی تولید می کند که نمی تواند از آن بگریزد و می فرماید ”  وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ ” یعنی انسان برای هر کاری که انجام می دهد جبراً مسئولیتی دارد

صدق الله العلی العظیم.