ثلاث به ما آموخت

115

یکسال گذشت؛ سال گذشته در بحبوحه چنین روزهایی در تکاپوی بیمها – بیم از اجرای حکم ناعادلانه اعدام یک یار و یاور، یک هم مسلک و یک برادر – و امیدها – امید به آنکه فرشته عدالت بال بگشاید و بر سر بام اقبال یکی از مظلوم ترین شهدای راه حق بنشیند – در سرزمین آفت زده ایران ، سر بیگناهی دیگر به بالای دار رفت.

چشمها همه به یک نقطه دوخته شده بود؛ آیا امیدی هست تا در این وانفسای ناامیدی ، برادر ایمانی ما را از اجرای حکم ناعادلانه اعدام رهایی یابد؟

سحرگاه سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ ، نوری به آسمان پرکشید و چراغی در کنج خانه ای خاموش گشت و جامعه فقری را به عزای خود نشاند.

یکسال است که درویش محمدیاور ثلاث شهید راه حق و حقیقت به ملکوت پر کشیده است و ما را به عزای خود نشانده.

او که خاکروب کوی یار و دلدار بود؛ خنده ای زیبا بر لب داشت و نگاهی به ژرفای معصومیت طفلی که تازه متولد شده است.

آری ثلاث رفت ؛ اما یاد و خاطر ثلاث در ضمیر جان عاشقان هماره زنده است.

خون ثلاث در رگهای مریدان حضرت عشق جریان و سریان دارد و بهمین خاطر است که امروز عاشقان درگه مکتب عشق و جوانمردی ، به پاس بیگناهی خون بناحق ریخته شده برادر خود از پای ننشسته و لحظه ای آرام و قرار ندارند.

ثلاث مشق عشق را حلاج وار در مکتب فنا برای کشف راز جاودانگی آموخته بود. آری! ثلاث جاوادانه شد.

آب حیات عشق را نوشید و ابدی گشت؛ در همان سحرگاهان. در خلوت سلولی که جبار دوران وی را در آن به زنجیر افکنده و استخوانهایش را شکسته بود؛ ثلاث بود که روز و شب زمزمه میکرد :

سیصد گل سرخ یک گل نصرانی

مارا ز سر بریده میترسانی

گرما ز سر بریده میترسیدیم

در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

ثلاث به ما آموخت :

حلاج نشانیم که از دار نترسیم