متن نوشتاری شرح و تفسیر آیاتی از قرآن مجید : سورۀ احزاب آیه های ۹ تا ۲۷

بیانات مربی جلیل القدر و مأذون دانشمند جناب آقای حاج دکتر سید مصطفی آزمایش در جلسۀ فقری شب دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸

482

هو

۱۲۱

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَکَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرًا ﴿۹﴾

إِذْ جَاءُوکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا ﴿۱۰﴾

هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا ﴿۱۱﴾

وَإِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا ﴿۱۲﴾

وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَهٌ مِنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَیَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَهٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَهٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا ﴿۱۳﴾

وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَهَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا یَسِیرًا ﴿۱۴﴾

وَلَقَدْ کَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا یُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَکَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا ﴿۱۵﴾

قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِیلًا ﴿۱۶﴾

قُلْ مَنْ ذَا الَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِکُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِکُمْ رَحْمَهً وَلَا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا ﴿۱۷﴾

قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَالْقَائِلِینَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنَا وَلَا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِیلًا ﴿۱۸﴾

أَشِحَّهً عَلَیْکُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشَى عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَهٍ حِدَادٍ أَشِحَّهً عَلَى الْخَیْرِ أُولَئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرًا ﴿۱۹﴾

یَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَإِنْ یَأْتِ الْأَحْزَابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِی الْأَعْرَابِ یَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِکُمْ وَلَوْ کَانُوا فِیکُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِیلًا ﴿۲۰﴾

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا ﴿۲۱﴾

‏ وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا ﴿۲۲﴾

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا ﴿۲۳﴾

لِیَجْزِیَ اللَّهُ الصَّادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ إِنْ شَاءَ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورًا رَحِیمًا ﴿۲۴﴾

وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنَالُوا خَیْرًا وَکَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ وَکَانَ اللَّهُ قَوِیًّا عَزِیزًا ﴿۲۵﴾

وأَنْزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا ﴿۲۶﴾

وَأَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَدِیَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرًا ﴿۲۷﴾

صدق الله العلی العظیم.

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

سوره سی وسوم از جزء های بیست و یکم و بیست ودوم قرآن مجید ، سورۀ احزاب می باشد و آیاتی که قرائت شد مربوط به غزوۀ خندق است که در سال پنجم هجری واقع شد و آن زمانی بود که یک معاهدۀ پنهانی میان دشمنان رسول اکرم در مدینه و در مکه و سایر نقاط بسته شد تا از سمت خارج شهر به مدینه حمله کنند و از داخل هم توطئه کنند و اسلام و امت رسول الله را ریشه کن کنند و قتل عام بزرگی را از مؤمنین صدر اسلام و رسول اکرم انجام دهند .

در همین جنگ بود که رسول اکرم به مسلمانان امر فرمودند که دور تا دور شهر را خندقی بکنند تا از غافلگیرشدن مسلمانان توسط مهاجمان جلوگیری شده و شهر کاملا در لاک تدافعی قرار گیرد. در این جنگ اتفاقات شگفت انگیزی بوقوع پیوست و توطئۀ دشمنان کاملاً خنثی شد. در آیۀ نهم سورۀ مبارکۀ احزاب می فرماید : ” یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَکَانَ …” ای مؤمنان خطاب به مسلمانان صدر اسلام پیروان رسول اکرم و امت محمدی که می فرماید بیاد بیاورید  آن نعمت خداوند  را  که شما را شامل شد و آن زمانی بود که سپاهیان بسیار زیادی به جان یثرب سرازیر شده بودند .

نخستین لایۀ دفاعی ، آن خندقی بود که جناب سلمان پارسی نقشه اش را کشید و ارائه داد و رسول اکرم امر فرمودند که مسلمانان آن را بکنند و آن طوری که در تاریخ اسلام گزارش شده کلنگ اول برای حفرآن خندق را شخص رسول اکرم بر زمین زدند و از برخورد کلنگ با سنگی که زیر خاک بود در اثر این ضربه از جا کنده شد، یک جرقه ای جستن کرد و برای رسول اکرم در اثناء برقی که از آن جرقه جهید ، مکاشفه ای رخ داد که دارای اهمیت بسیار است . ایشان قیام فرمودند و از سوی دیگر مسلمانان را تحریض به کندن هرچه سریعتر آن خندق نمودند. چراکه اطلاع حاصل کرده بودند که دشمنان  سرازیر شده در حال جمع کردن قوا برای انجام یک حملۀ غافلگیرانه بر علیه مسلمانان هستند .

بهر حال دشمنان چون  رسیدند بواسطۀ وجود آن خندق  نتوانستند یک حمله انبوه را به شهر انجام دهند و ناچار شدند بیرون خندق استقرار یافته و خیمه و خرگاه بزنند و صبر کنند تا اینکه توسط کسانی که  پنهانی با دشمنان خارجی زد وبند کرده بودند جسری بر روی خندق زده شد و یکی از گردن کلفت ترین وتنومند ترین پهلوانان عرب در دوران جاهلی بنام عمر بن عبدود از  آن جسر عبور کرد به این سمت جسر آمد و فریاد برآورد : ” هل من مبارز ؟ ” یعنی برای جنگ تن به تن مبارز طلبید و در آن هنگام حضرت مولی امیر المؤمنین علی علیه السلام به علت سردرد شدیدی که به ایشان دست داده بود یا احتمالاً چشم درد شدیدی که داشتند به امر پیامبر در خیمه تشریف داشتند و پیغمبر به ابطال عرب [1] و سایر مسلمانان که در خدمتشان بودند فرمودند که یک نفر برود و پاسخ این رجز خوان را بدهد اما کسی پا پیش نگذاشت و آن مرد رجز خوان چند بار با رجزهای بلند وعربده هایی که می کشید تا دل سپاه رسول اکرم خالی شود ، تکرار کرد که آیا اینجا مردی نیست که پای در این میدان گذاشته پیش آید ؟

چندین بار که او این مطلب را تکرار کرد حضرت رسول اکرم فرمودند که بروید و به حضرت علی علیه السلام بگویید که ایشان تشریف بیاورند و پاسخ این شخص رجز خوان را بدهند . حضرت علی تشریف آوردند و پیغمبر صلی الله و علیه و آله و سلم شال مبارک خودشان را به دور سر حضرت مولی پیچیدند و گفتند که شما بروید .

حضرت مولی به میدان تشریف آوردند در حالی که آن پهلوان بر اسب سوار بود . اسبی غرقه در پوشش جنگی . و خودش هم خیلی رشید و بلند قد و عظیم الجثه بود. حضرت علی قدشان زیاد بلند نبود . ایشان تشریف آوردند با شمشیری در دست که ذوالفقار نامیده می شد . یعنی در یک دستشان ذوالفقارشان در درست دیگرشان سپری بود .

آن شخص مبارز افسوس خورد که الآن این جوان که پیاده آمده و او سواره است نمی تواند از آن میدان جان سالم بدر برد بهمین دلیل شروع کرد به رجز خوانی و مطالبی را بگوید که بیشتر دل حضرت مولی خالی شود که ناگهان زیرپایش خالی شد یعنی برق ضربۀ حضرت مولی را مشاهده نکرد و این اتفاق به سرعت بسیار زیادی رخ داد در یک چشم بهم زدن یک دفعه او اسبش هر دو بخاک افتادند . و بعد حضرت مولی بالای سرش رفتند و آن گونه که مولانا جلال الدین رومی در کتابش نوشته است قدری تعلل فرمودند برای اینکه نقطۀ پایانی برحیات وی بگذارند و آن شخص چون آن حلم علوی را مشاهده کرد همانجا توبه کرد و به اسلام داخل شد و در پی او پنچاه نفر از خانوادۀ او مسلمان شدند اینها مطالبی است که مولانا در کتاب مثنوی در انتهاء دفتر اول تشریح کرده است.

اما وقتی که حضرت مولی علی علیه السلام با حرکت دادن ذوالفقار زیر پای آن پهلوان نیرومند را خالی کردند و او را بخاک در غلطاندند حضرت رسول اکرم که در خیمه تشریف داشتند فرمودند که این ضربه از عبادت جن و انس یک جا بیشتر ارزش داشت چون آن تنها یک ضربه نبود که وارد آید و فقط یک پهلوان دشمن نبود که بخاک افتد بلکه سپاه دشمن دلش خالی شد ضربه ای استراتژیک بود و تمام توطئه ها آنجا با آن ضربه فروریخت .

این اتفاقی که اینجا رخ داد  در اصل سرنوشت جنگ تن به تن بود و در همین اثناء اتفاق دیگری هم رخ داد که چنانکه قرآن تصریح می فرماید : ” …إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا … إ ” نیروهایی که قبلاً گفته بود ” ِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ مُرْدِفِینَ “[2] جنودی که دیده نمی شد ” … وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا …” که شما نمی بیندشان ، سپاهیانی که در جبهۀ رسول اکرم آمدند و سرنوشت جنگ را متفاوت از انتظاری که دشمنان داشتند رقم زدند ، همزمان یک تند باد عجیبی هم، از جانب جبهۀ مسلمانان از سمت یثرب به سوی خارج یثرب به سمت بیابان های اطراف وزیدن گرفت و این تند باد بقدری شدید بد که سوار و اسب را باهم دیگر دچار تزلزل می کرد و اینجاست که می فرماید ” … فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا …” این در آن لحظه ای بود که آن سپاه دشمن از چپ و راست و بالا و پایین ، از هر سو حمله آورده بود به مسلمانان ”  إِذْ جَاءُوکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا ” یعنی از هر سو  دشمن به شما حمله کرده بود از بالاسر و از پایین پا و چشمهای شما خیره شده بود و قلبتان به حلقتان و به حنجره تان رسیده بود و جانتان در حال بیرون شدن از حلقومتان بود و گمانهای نابجایی نسبت به خداوند می بردید که خداوند به شما وعدۀ ظفر و پیروزی داده است و شما را در این مهلکه تنها رها کرده است .

و این یک ابتلاء و امتحان بزرگ برای آزمایش ایمان مؤمنین بود که بسیاری از آنها آنجا دچار تزلزل شدند ” هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا ”  و همانجا بود که منافقین که در دلهایشان بیماری نفاق وجود دارد از آن وضعیت در حال سوء استفاده بودند تا بگویند ما که گفتیم وارد حمایت از رسول اکرم نشوید در یثرب زندگی خودتان را داشتید چرا به حمایت پیامبر آمدید که حالا همگی در حال نابودی هستید ؟ “… مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا ” پیغمبر به ما می داد و می گفت که خدا گفته است که وعده ها داده شود ، فریبی بوده و واقعیت نداشته است . و آنجا بود که باز عده ای گفتند ”  وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَهٌ مِنْهُمْ …” ای مردم یثرب “…لَا مُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا …” یعنی اینجا نایستید اینجا جای ایستادن نیست دو پا دارید دو پای دیگر قرض کرده فرار کنید و به شهر بازگردید اینجا شکست خواهید خورد و نابود می شوید .

و نیز عده هم نزد رسول آمده  و برای فرار کردنشان اجازه می گرفتند ! ” …وَیَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَهٌ …” و می گفتند که خانه های ما حفاظ ندارد و  ” … وَمَا هِیَ بِعَوْرَهٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا ” در حالی که این مطلبی که می گفتند خانه های ما حفاظ ندارد تنها بهانه ای بود می خواستند از آن مهلکه فرار کرده میدان را خالی کنند یا به بهانه اینکه همسران  و فرزندانمان در منزل بی سرپرست هستند از مهلکه فرار  کنند و این بود نتیجۀ پیمانی که پیمان شکنان بسته بودند و اینجا می خواستند وقتی که دیدند موقعیت سخت است در واقع جا زدند .

و قرآن می فرماید ” قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِیلًا ”  فرار از میدان منعفتی برای شما ندارد و اگر به این خیال هستید که برای کشته نشدن از رویارویی فرار کنید بهرۀ زیادی از ترفند هایی که می زنید نخواهیدبرد

صدق الله العلی العظیم.

 

 

 

[1] قهرمانان عرب

[2] سورۀ انعام آیۀ ۹