متن نوشتاری شرح و تفسیر آیاتی از قرآن کریم : آیۀ ۹۷ سورۀ مبارکۀ نساء در مورد مهاجرت

بیانات مأذون دانشمند و مجاز مکرم جناب آقای دکتر سید مصطفی آزمایش در مجلس فقری شب جمعه ۱۳ تیرماه ۱۳۹۸

51

هو

۱۲۱

أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَهُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا ﴿۹۷﴾

آیۀ  ۹۷ سورۀ مبارکۀ نساء می باشد معنی آیه ای را که بعرضتان رساندم و به این ترتیب است که فرشتگانی مأموران قبض روح از جسم و انتقال آن به عالم بعد از مرگ هستند و در لحظه ای که قبض روح می کنند یعنی ” إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَهُ … “، فرشتگان قبض روح ، روح ایشان را از جسماهایشان قبض می کنند ، و بهمین دلیل هم به آن اشخاص متوفی می گویند یعنی جسمی که روحش قبض شده ، از دنیا رفته، کسی که فوت کرده و روح از بدنش خارج شده  ” إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَهُ …” کسانی که فرشتگان ، مأموران قبض روح ، روح ایشان را قبض می کنند و از تنشان بیرون می آورند ، این وضعیت همۀ مردم در لحظۀ ترک دنیا و رفتن ، و آغاز سفر به دنیای بعد از مرگ است .

اما این آیه که بخش اول آن عمومیت دارد ، در ادامه دارای یک «اختصاص» می شود ، و آن در مورد اشخاصی است که “… ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ …” هستند یعنی نسبت به خودشان ستم و ظلم کردند یعنی در شرایطی قبض روح  و متوفی می شوند که به خودشان بد  کرده اند به خودشان ظلم کرده اند یعنی این آیه اختصاص به این اشخاص دارد؛ عمومیتش در مورد قبض روح شدن همه در لحظۀ مرگ است اما اختصاصش در مورد اشخاصی است که در آن لحظۀ قبض روح شدند، در حال ستم کردن به خویش بودند.

به چه ترتیب بیان می کند ؟ می فرماید “… قَالُوا …” یعنی آن ملائک قبض روح کننده به این متوفی هایی که روحشان قبض شده و در حال انتقال به عالم بعد از مرگ است می گویند ” … فِیمَ کُنْتُمْ …” یعنی در چه حالی بودید ؟ احوال شما در لحظه ای که قبض روح شدید چگونه بود ؟ ” …قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ …” آنها جواب می دهند ما در حال استضعاف از دنیا رفتیم و در حال استضعاف زندگی می کردیم در دنیا که بودیم   ” … مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ … ” بودیم  یعنی در زمین و در دنیا که زندگی می کردیم از مستعضعفین بودیم و به «استضعاف» کشیده شده بودیم. «استضعاف» به معنی به ضعف کشیده شدن است . استضعاف به چه معنی است ؟ برای دانستن معنی استضعاف باید فرق بین « ضعیف» و «مستضعف» را بدانیم  . ضعیف کسی است که  ناتوان است مثلاً یک مورچه در برابر یک فیل ناتوان است. البته توانایی های خودش را بعنوان یک مورچه دارد ولی در برابرمثلاً نهنگ ناتوان  و ضعیف است . قرآن می فرماید ” …خُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِیفًا “[1] هر موجودی منجمله موجودی که نامش انسان است ضعیف است . هر چقدر هم که قوی باشد باز هم ضعیف است و آسیب پذیری های بسیار زیادی دارد . اما این ضعف ، ضعف «جبّلی»[2] است ، چراکه ترکیب شده است از عناصر مختلفی که بدنش را از آنها ساخته اند   و هر ترکیبی همواره در معرض فروپاشی است ، دوام ندارد ، بقاء ندارد و در هر لحظه می تواند آسیب های مختلفی به آن وارد شود سیستم های دفاعی بدنش شاید کفایت در برابر آسیب های خارجی نداشته باشد اگر هم کار کند و اگر زیاد کار کند ممکن است خود سیستم دفاعی برای بدن خطر ایجاد کند ؛ بنابراین حفظ تعادل برای حفظ سلامتی روح و جسم امر بسیار بسیار ظریفی است. ” …خُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِیفًا “.

اما تفاوت « استضعاف » با «ضعف» در آن است که از آن قوتهایی که علی رغم «ضعف جبلی» هر انسانی دارد و بعنوان پتانسیل و در حالت بالقّوه  در وجودش مکنون است و باید آنها را به فعلّیت برساند ، از به فعلیت رساندن آنها  ممانعت کنند و موانعی را ایجاد کنند که شخص نتواند قوایی را که دارد به فعلیت برساند .

مثلاً یک نفر ممکن است آمادگی ویژه ای  برای خوانندگی  داشته و با برخورداری از تارهای قوی حنجره که دارد ، نهایتاً  بتواند خوانندۀ خوبی شود  ولی مانع شوند که او به کلاس آواز برود و  صدایش را نزد استاد تعلیم دهد و خوانندۀ خوبی شود و صدایش را تحریر دهد .

یا یک نفر استعداد خطاطی دارد و اگر نزد استاد فن برود استاد بزرگی خواهد شد اما مانع او شوند که نزد استاد برود و تعلیم بگیرد تا خطاط خوبی شود ، پس هر کسی که استعدادی دارد و به او اجازه ندهند تا استعدادهایش به نیتجه برسد و این استعدادها دست نخورده و استخراج نشده باقی مانده و  او در این حال از دنیا برود، او در حال استضعاف از دنیا رفته است .

یک نفر هم ممکن است در شرایطی قرار گیرد که نتواند استعدادهایش را شکوفا کند و او به این وضعیت اعتراض می کند و در نهایت وضعیت را عوض می کند  و سعی می کند با تلاش و کوشش موانع را از سر راه خودش بردارد و به دنبال توسعه و پرورش استعدادهای بالقّوۀ خودش برود .

اما گاهی شدت سرکوب و ایجاد موانع بقدری زیاد است  که شخص در همان شرایط باقی مانده هرگز امکان توسعه و پرورش استعدادهای خودش را نخواهد یافت . حال آیا باید این شخص در این شرایط باقی بماند یا اینکه اگر نمی تواند شرایط را عوض کند ، جایش را عوض کند محل زندگی اش را عوض کند نه اینکه دم بگوید نه من شرایط تغییر وضعیت را نداشتم  بهمین علت مستضعف باقی ماندم و از در این شرایط از دنیا رفتم .

این شخص با این وضعیت به خودش ظلم کرده است و از این بابت مسئولیت دارد و آن مأموران قبض روح به او می گویند : “…أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهً …”  پس چرا ؟ زمین خدا که به این بزرگی است ! اگر در آن نقطه ای که تو زندگی می کردی ، شرایط اجتماعی بهر دلیل مانع رشد استعدادهای تو بود ، چرا از آنجا تو کوچ نکردی ؟ مهاجرت نکردی ؟ ” …قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهً …” زمین خدا که به این بزرگی بود چرا چسبیدید به درست به همان نقطه ای که امکان رشد استعدادهای شما را از شما سلب می کردند؟ نمی دانند چرا؟

“…فَتُهَاجِرُوا …. ” باید مهاجرت کرد و تن به ظلم نداد و گرنه قابل قبول نیست و اگر در آن نقطه ای که انسان زندگی می کند اگر این امکان فراهم نمی شود که بتواند مناسبات را به نفع رشد استعدادهای خودش تغییر دهد ، از آنجا برود و به جای دیگر هجرت کند .

آیۀ 97 سوره نساء از نخستین علائم ضرورت هجرت رسول اکرم از مکه به مدینه بود که مشخص می کرد در مدینه امکان رشد برای نهال نوپای امت محمدی فراهم نیست و ادامۀ سکونت رسول اکرم در مکه ، در شرایطی که جباران و مترفین فضای ناخوشایندی را ایجاد کرده بودند و مانع می شدند که مردم به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بپیوندند و اگر می پیوستند با سرکوب شدید و محروم شدن از حقوق اجتماعی خودشان مواجه می شدند ، راه را بر رشد امت محمدی می بست بهمین دلیل این آیه شریفه تشویق به هجرت و ترک مکه و رفتن به جاهای دیگر می کند.

بعد در آیۀ چهلم سورۀ توبه صحبت از خروج از مکه و کوچ به منطقه دیگر مطرح می شود که می فرماید : ” إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَى وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ” یعنی خطاب به مخالفین و معاندین می فرماید شما اگر رسول خدا را یاری نکردید و نمی کنید ، خداوند او را یاری کرد هنگامی که معاندین و اعداء موجب شدند که رسول اکرم از مکه خارج شوند بهمراه مصاحب خودشان و به غار رفتند که این دوران غیبت است و در آنجا ایشان این بشارت را به جناب ابوبکر دادند که جای حزن  واندوه نیست چرا که خداوند باماست و این آغاز هجرت بود و تغییر شرایط و تغییر پارادایم ها و از اینجا حرکتشان را شروع کردند و طرحهای معاندان و دشمنان را در هم شکستند ” … وَجَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَى ….” یعنی طرح مخالفین و کفّار را اینجا به “… کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا …. ” تعبیر کرده است. آن گفتار ، دعوی و ادعایشان را به فرودست پایین کشید ” …وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا… ” و پرچم توحید را که کلمۀ خداوند است به اهتزاز درآورده برافراشته کرد.

پس این آیه ها در ارتباط با هجرت است و مسدود کردن راه  بر دشمنانی که به آن صورت طرحهای عجیبی ریخته بودند   کما اینکه در آیۀ نهم سورۀ یس می فرماید : ” وَجَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ ” یعنی  یک سد حجابی در برابر صورت آنها قرار دادیم و یک حجابی هم در برابر پشت سرشان بوجود آوردیم بطوری که از پیش و پس و از عقب و جلو راه برایشان بسته و مسدود شد “…فَأَغْشَیْنَاهُمْ… ” و پرده ای بر روی ظرفیت دید و تحلیل آنها  کشیده شد لذا دیگر نمی دیدند و نمی بینند.

با اینکه آنها نمی خواستند که رسول اکرم از چنگ و محاصره آنها تشریف ببرند این اتفاق افتاد و این پارادیم تاریخی بوقوع پیوست آن نقشه هایی که ریخته بودند  ” وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ ” به شکست انجامید که آیۀ سی ام سورۀ انفال است  و بهرحال هجرت بوقوع پیوست و این در ذیحجه سال چهاردهم بعثت رسول اکرم واقع شد ولی این هجرت که سرآغازی نوین در تاریخ توحید بود ، مبدأ تاریخ قرار گرفت

 

 

صدق الله العلی العظیم.

 

[1] سورۀ نساء آیه 28  یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِیفًا

[2]. طبیعی . خلقی . ذاتی . اصلی . فطری . سرشتی . نهادی . غریزی . گهری . گوهری . مقابل اکتسابی . لدنی . طبعی -لغتنامۀ دهخدا