متن نوشتاری شرح و تفسیر آیاتی از قرآن مجید : آیۀ چهلم سورۀ مبارکۀ توبه

بیانات مأذون دانشمند و مجاز مکرم جناب آقای حاج دکتر سید مصطفی آزمایش در مجلس فقری شب دوشنبه ۱۶ تیرماه ۱۳۹۸

54

هو

۱۲۱

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

سورۀ مبارکۀ توبه سوره نهم از جزء دهم قرآن مجید است .

می فرماید ” إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَى وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ  “[1] می فرماید ” إِلَّا تَنْصُرُوهُ … ” یعنی ” إِن لَّا تَنْصُرُوهُ…” که اینجا «ن» و «ل» در یکدیگر ادغام شده اند و در نتیجه «ل» مشدد شده است ” إِن لَّا تَنْصُرُوهُ….” یعنی اگرچه شما او را یاری نکردید و دست کمک به سوی خدا و پیغمبر خدا دراز نکردید و اگرچه این کار را نکردید و رسول خدا را یاری نکردید که در رکاب ایشان باشید  ، ولی “…فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ …. ” یعنی خدا به او کمک کرد و مسلماً وقتی که خداوند کمک کند  ” إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ …”[2] و هنگامی خدا به شما کمک کند دیگر غالب و غلبه کننده ای بر شما نخواهد بود .

می فرماید هنگامی که از کمک به رسول خدا پای واپس کشیدید ، خدای بزرگ پیامبر را کمک کرد و آیۀ چهلم سورۀ توبه از این بابت بسیار حائز اهمیت است چرا که یک گره گاه حیاتی  را در تاریخ اسلام ، بلکه در تاریخ بشریت بیان می کند و آن این است که چون رسول اکرم به سن چهل سال تمام رسیدند ، به بالای کوه رحمت تشریف فرما شدند و آنجا به مردم ابلاغ فرمودند و اعلان فرمودند که من رسول خدا هستم و به من مأموریت ابلاغ کلمۀ توحید واگذار شده است.

حضرت پیامبر متولد سال 570 میلادی هستند و درست چهل سال بعد یعنی در سال 610 میلادی رسالت خودشان را ابلاغ فرمودند. از آن تاریخ تا سال 623 میلادی  ایشان سرگرم دعوت ، ارشاد و راهنمایی  مردم بودند و از طرف مقابل ، کسانی که قرآن از آنها بعنوان کافر یاد می کند یعنی معاندان و دشمنان رسول اکرم، با ایشان مخالفت می ورزیدند.

پس از سیزده سال که خداوند با فرستادن آیه های مختلف رسول اکرم را به صبر و پافشاری بر مواضعشن دعوت می فرمود …وَلَا تَکُنْ کَصَاحِبِ الْحُوتِ …”[3] یعنی صبر کن و بر مواضعت پای بفشار ” فَاصْبِرْ … ” و در جای دیگر می فرماید مانند حضرت یونس نباش ” فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تَکُنْ کَصَاحِبِ الْحُوتِ…. ” یعنی حضرت یونس که از بی وفایی و بی اعتنایی خسته شد و قرآن می فرماید شما اینگونه مباش   ” فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ …. “[4] صبر کن همانگونه که پیامبران اولی العزم استواری و  صبر بخرج دادند و بر مواضع خود پای فشردند، شما هم مانند آنها عمل کن .

علی ایحال بعد از سیزده سال معاندان توطئه کردند  ” وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا …”[5]  آنها مکری کردند و طرحی ریختند ” …لِیُثْبِتُوکَ …”  که هم ایشان را بگیرند  و اسیر کنند یعنی حبس کنند ، زندانی کنند ” …یُثْبِتُوکَ…” یعنی زندانی کنند یعنی یحبسوک  “…. أَوْ یَقْتُلُوکَ… ”  یا تو را به قتل برسانند و شهید کنند یعنی رسول خدا را به شهادت برسانند “… أَوْ یُخْرِجُوکَ …” یا شما را به یک نقطه بدی در کوهستانها تبعید کنند  تا آنجا از پای در بیایی . این طرح را ریختند و  “…وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ ” و خداوند هم طرح آنها را خنثی کرد و یک طرح بسیار پیچیده ای را به اجراء در آورد.

در حقیقت آیۀ چهلم سورۀ توبه ادامۀ همین آیه ، یعنی آیۀ سی ام سورۀ انفال می باشد که طی آن خداوند به پیغمبر دستور خروج از مکه و آغاز دوران اختفاء را می دهد لذا پیامبر از محل منزل خودشان به نقطه ای در جنوب شهر مکه به نام «غار ثور» تشریف می برند .

وجه تسمیه آن این است که این غار در کوهی واقع شده که مانند یک گاو کوهان دار است و در زبان عربی « ثور» به معنی گاو می باشد.

پیغمبر به آن غار تشریف بردند و جناب ابوبکر هم ایشان را همراهی کردند و در این در موقعیتی بود که غالب پیروان مکه یا به حبشه مهاجرت کرده و یا به مدینه رفته بودند و چندین بار  هم جناب ابوبکر خدمت پیامبر عرض کرده بودند که اگر اجازه بفرمایید من هم بارم را ببندم و عازم مدینه شده در آنجا مستقر شوم و ایشان هر دفعه در پاسخ  می فرمودند  حال اندکی صبر کن شاید که برایت رفیق طریق و مصاحبی پیدا شود تا اینکه  در یک شبی معاندان و سران قریش در «دارالندوه» جمع شدند و توطئه کردند  و در میانشان یک شخص ناشناسی هم حاضر بود .

هنگامی که سران اصلی قریش از قبیل  ابوسفیان[6] ، ابولهب[7] ، ابوجهل ، [8] نضربن حارث[9] و دیگران جمع شده بودند شخص ناشناسی نیز به ایشان ملحق شد چون پرسیدند تو که هستی گفت من از نجد (صحرا) آمده ام لذا او را شیخ النجد یا پیرمرد نجدی نامیدند که البته برای آنها ناشناس بود.

او به آنها توصیه کرد که یکی از این سه کاری را که توضیح داده شد  با پیغمبر اسلام انجام داده ریشۀ اسلام را بزنند که تا البته تا پیش از سحر گاه پیامبر اسلام منزلشان را ترک کرده به منزل جناب ابوبکر تشریف برده بودند و از آنجا نیز  با مرکبهایی که قبلاً تهیه شده بود به غار ثور رفته دوران اختفاء را آغاز کردند .

در اثناء دوران اختفاء که در آنجا بودند ، جناب ابوبکر همواره به گذشته فکر می کردند که رسول اکرم این همه مرارتها را تحمل کردند این همه زحمات را متحمل شدند  ، این همه به ایشان بی وفایی ها شد، همسر گرامی ایشان خدیجه خاتون در آن شرایط سخت و پیچیده از دنیا رفت ، جناب ابوطالب عموی بزرگوار ایشان از دنیا رفت و اکنون پس از تحمل این همه مشقّات ایشان هم باید از وطن مألوف یعنی مکه بروند و ایشان خیلی از این مسئله ناراحت بود و از سوی دیگر چون دشمنان بعلت اینکه  رسول اکرم  و همراهشان در آن غار تشریف داشتند ، ردّشان را نمی توانستند پیدا کنند ، لذا برای یافتن ایشان جایزه تعیین کرده بودند که هر کس ردی از محمد به ما بدهد ما بلافاصله به او صد  شتر جایزه می دهیم و همه دنبالشان می گشتند و از این بابت جناب ابوبکر عرض می کرد که حتی اگر ما از اینجا خارج شویم وبخواهیم هرجای دیگر هم برویم ، آنها نگهبان و پست های ایست بازرسی گذاشته اند و عاقبت ما را دستگیر می کنند و ما چه باید بکنیم و به همین علت ایشان محزون بود و حالت حزن بر او غلبه کرده بود ، که پیغمبر اکرم آنگونه که در قرآن مجید نوشته شده فرمودند  ” …إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا …  ” محزون نباش اندوهگین و اندوه زده مباش چرا که خداوند با ماست.

و بعد آیه ادامه می دهد که ” … فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا …” و واقعاً هم همینطوری شد. یعنی یک آرامشی و سکینه ای بر دل رسول اکرم و مصاحب ایشان یعنی جناب ابوبکر نازل شد  و «جُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا » یعنی سپاهیانی که دیده نمی شوند آنها را مورد حمایت خودشان قرار دادند « أَیَّدَهُ » یعنی خداوند او را مورد تایید خودش قرار داد « بِجُنُودٍ » به سپاهی که « لَمْ تَرَوْهَا» دیده نمی شوند  ” …وَجَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَى …  ” و تمامی طرح شیطانی آن کفار را خداوند به خاک ذلت و فرودستی کشاند ” …وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا…” و به کلمه خداوند ، کلمۀ اللّه ، علوّ و اعتبار بخشید و پرچم توحید را بالا برد و پیروز کرد ” وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ   ” و خداوند عزیز و حکیم است.

بعد از چند روز که در آن غار در اختفاء بودند ، یک نیمه شبی از آن غار بیرون آمدند و از یک مسیر پیچیده و عجیبی رهسپار مدینه شدند.

صدق الله العلی العظیم.

 

[1] سورۀ توبه آیۀ 40

[2] سورۀ آل عمران آیه 160 إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

[3] سورۀ قلم آیۀ 48 فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تَکُنْ کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَکْظُومٌ

[4] سورۀ احقاف آیه 35 فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَهً مِنْ نَهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ

[5] سورۀ انفال آیه 30 وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ

[6] ابوحنظله صخر بن حرب بن أمیهالأکبر بن عبدشمس بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرَّه بن کعب بن لُؤَی بن غالب بن فَهر بن مالک بن نَضر بن کِنانه بن خُزَیمَه بن مُدرِکَه بن إلیاس بن مُضَر بن نزار بن مُعِدّ بن عدنان ، ملقب به ابوسفیان از بازرگانان سرشناس و از سران قریش در زمان پیامبر اکرم محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله وسلم بود. وی پدر معاویه و جد عده‌ای از خلفای معروف به بوسفیانی بود که در زمان فتح مکه با گفتن شهادتین اسلام را پذیرفت. وی در سال 32 هجری قمری در گذشت .

[7] عبدالعزّی بن عبدالمطلب  عموی پیامبرو برادر ناتنی جناب عبدالله پدر آن حضرت بود که کنیه اش اصلی بنام فرزندش «ابو عتبه» بود ولی به کنیۀ ابولهب شناخته شده تر بود و آن لقبی بود که پدرش عبدالمطلب  در روز تولد پیامبر اسلام به او داد چرا که معروف است چهره اش به هنگام شنیدن خبر تولد پیامبر اسلام بشدت برافروخته شد. در قرآن مجید نیز در سوره مسد  از او با کنیۀ ابولهب یاد شده است . وی در سال 624 در جریان جنگ بدر بدست مسلمانان کشته شده بود

[8]  عمرو بن هشام بن المغیره بن عبد الله بن عمر بن مخزوم معروف به أبو الحکم که بعلت شدت عناد و دشمنی از سوی رسول اکرم صلى الله علیه وسلم به أبو جهل ملقب شد.

[9] نضر بن الحارث بن علقمه بن کلده بن عبد مناف العبدری القریشی معروف به ابو فائد از بزرگان قریش  بود که شدیدترین دشمنی ها را  پیامبر اسلام داشت و در سال 624 میلادی در جریان جنگ بدر کشته شد . وی همچنین پدر صحابی مهاجر نُضَیر بن النضر بن الحارث العبدری بود.