نامه درویش حقیقت طلب به یکی از مدعیان قطبیت

۱۸۴

در راستای ادعاهای مطرح شده اخیر از سوی فردی که خود را مدعی جانشینی حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه می داند درویش حقیقت طلب یکی از پیروان دکتر نورعلی تابنده پاسخی به ادعاهای وی داده است که در اینجا متن کامل این نامه درج می گردد.

آقای محمد اسماعیل صلاحی هداک الله الی سبیل الرشاد

در صفحه اینستاگرام شما اخیرا مطالبی بر خلاف واقع در خصوص ملاقات تاریخی قطب سلسله نعمت اللهی گنابادی حضرت آقای سلطانحسین تابنده گنابادی رضا علیشاه اعلی الله مقامه الشریف که به همت و ابتکار مربی جلیل القدر جناب آقای دکتر سید مصطفی آزمایش انجام شد  منتشر شده که چون آکنده از مغالطه و آغشته به سفسطه و سراسر آمیخته به غث و سمین بود لازم آمد تا با یادآوری وبیان برخی از نکات فروگزار شده،  ابرهای فریب را به کناری زده تا  خورشیده حقیقت بر راستی پژوهان تابنده گردد.

نخست آنکه شما باید تصریح شود که بهنگام این انجام این ملاقات شما  یا در قنداق بودید یا اصولا هنوز بدنیا نیامده بودید! بنابراین هر اظهار نظری از سوی شما در این خصوص،  «تقلیدی» و در حقیقت  تکرار مطالبی است که به شما تلقین شده و از این بابت در بهترین ، صادق ترین و خوشبینانه ترین حالت، اظهار نظری «دست دوم»! تلقی می گردد و آثار این «تقلید» در سرتاسر مطالب شما چنانکه خواهد آمد، هویداست

دوم آنکه شما اشاره به عکسی از این ملاقات  کرده اید که مربی جلیل القدر در آن دیده نمی شوند. جدای از این ابهام بزرگ که چگونه پس از غارت دولتسرای حضرت آقای مجذوبعلیشاه بسیاری از مدارک و اسناد سلسله نعمت اللهی گنابادی در اختیار شما قرار گرفته است،  توجه به این نکته ضروری است که در شرایطی که تمثال مربی جلیل القدر در عصرحاکمیت شبکه های اجتماعی و آزادی گردش اطلاعات به لطف جهشهای تکنولوژیک، توسط آقای رضا تابنده ، به راحتی و بدون احساس کوچکترین تعهد ، شرم و حیایی ، سانسور و حذف می شود ، درحالی که پیش از این خودش همان تصویر را بدون سانسور در صفحه اینستاگرامش منتشر کرده بود! چگونه می توان انتظار داشت که یک تصویر مربوط به چهل و سه سال پیش، امروز بدون سانسور و حذف تمثال ایشان منتشر شود !؟

البته ناگفته پیداست که  ارزش هر عکس و تصویری  به انتشار آن است و مادامی که عکسی منتشر نشده انگار که اصلا وجود ندارد! بنابراین شایسته تر آن است که  صحت یا سقم  عکس مورد ادعایی شما ، پس از انتشار عمومی آن، بررسی شود بویژه آنکه ممکن است نسخه های دیگری از همان تصویر در اطراف و اکناف موجود باشد که امر راستی آزمایی را تسهیل می کند.

سوم آنکه تشکیک کرده اید که با وجود پیران شایسته ای مانند آقای پسندیده چه نیازی به ابتکار عمل مربی جلیل القدر که در آن هنگام جوانی ۲۷ یا ۲۸ ساله بودند ، بود ؟

این تشکیک شما ناشی از عدم آشنایی مطلق شما با اوضاع آن زمان است که آنهم کاملا طبیعی است چون همانگونه که اشاره شد شما در آن زمان یا بدنیا نیامده و یا هنوز در گهواره مشغول شیر خوردن و خیس کردن جایتان  بودید! بنابراین در این خصوص آشکارا دچار اشتباه شده اید.

حقیقت آن است که آیه الله خمینی به هیچ یک از روحانیون و مراجع هم تراز خودش یا حتی بالاتر از خودش و حتی نسبت مرجع بلامنازع شیعیان مرحوم آقای بروجردی نظر مساعدی نداشت چون آنها را در مبارزه با رژیم سلطنتی قاصر و گاه مقصر می دید برای درک بیشتر این موضوع می توانید رفتارش با مرحوم آیه الله سید کاظم شریعتمداری و مرحوم آیه الله آذری قمی را مورد بررسی قرار دهید همچنین می توانید برای درک نظر منفی اش نسبت به مرحوم آیه الله خویی به کتاب « درشناخت حزب قاعدین زمان» نوشته آقای عماد الدین باقی که هنوز در دسترس هستند مراجعه کنید و یا از خود ایشان سوال کنید.

آقای خمینی بر عکس نظر شما  ، در آن زمان به جوانهای بقول خودش انقلابی اعتماد بیشتری داشت تا به روحانیون محافظه کار ! برای بررسی این موضوع کافی است به وصیتنامه ایشان مراجعه کنید که در اصل خطاب به جوانان نگاشته شده و از آنها خواسته شده تا فریب روحانی نماها را نخورند ! همچنین همانگونه که مربی جلیل القدر در فرمایشاتشان تصریح فرمودند آقای خمینی آن موقع از «جوانها» خواسته بود تا عمامه «آخوندهای درباری» را از سرشان بردارند ! اصطلاحی که توسط خودش ابداع و شایع شده بود ! و این بخوبی نشاندهنده اعتمادی است که آیه الله خمینی به جوانها داشت ! بعلاوه نکته بسیار مهمی که شما از آن آگاهانه یا ناآگاهانه غلفت کرده اید این است  که اصولا آن موقع  تعیین وقت ملاقات با آیه الله خمینی برعهده شخص ایشان نبود بلکه بر عهده دفتر ایشان و بویژه مرحوم سید احمد خمینی بود که در آن موقع سنش از ۲۷ یا ۲۸ سال تجاور نمی کرد.

همچنین تقریبا تمامی اطرافیان آقای خمینی در آن موقع جوانان زیر سی سال بودند و این واقعیت آنقدر روشن و آشکار است که احتیاج به بیان هیچ مثال و نمونه ای ندارد.

در تیر ماه سال ۱۳۵۸ موثر ترین افراد در حلقه اطراف آیه الله خمینی جوانانی بودند که از ایشان در فرانسه پذیرایی کرده و بعد ایشان را تا تهران همراهی کرده بودند .

مربی جلیل القدر جناب آقای دکتر آزمایش که آنموقع از معدود معتمدین قطب زمان بودند، با استفاده از دوستی و آشنایی با همین حلقه اطراف آقای خمینی بود که توانستند ابتدا با شخص ایشان ملاقات داشته باشند و بعد هم ترتیب ملاقات آقای خمینی  با حضرت آقای رضاعلیشاه اعلی الله مقامه الشریف  را بدهند.

بدین ترتیب آشکار می شود  این استدلال شما مبنی  بر اینکه با حضور سالخوردگانی نظیر آیه الله پسندیده نیازی به پادرمیانی مربی جلیل القدر نبود  تا چه میزان عریان کننده عدم درک و بی اطلاعی شما از اوضاع آن زمان است.

چهارم آنکه شما با استناد به تفسیر سوره حمد و تمجید آیه الله خمینی در آن برنامه از حضرت سلطانمحمد گنابادی سلطانعلیشاه اعلی الله مقامه الشریف که آقای خمینی در آن برنامه از ایشان با نام « ملاسطانعلی گنابادی» یاد می کند استناد کرده اید که آیه الله خمینی پیش از این به خاندان تابنده ارادت داشته است بنابراین نیازی به مجاهدتهای مربی جلیل القدر برای اخذ امان نامه برای نواده ایشان حضرت آقای سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه اعلی الله مقامه الشریف نبوده است.

این ادعای شما هم ناشی از بی اطلاعی محض از اوضاع زمانه است و هم نشانه دیده ظاهر بین و محدود شما که ناتوان از درک عوامل شکل دهنده جریانها و وقایع  می باشد.

باید توجه کنید که اصولا تهیه و پخش برنامه تفسیر سوره حمد بیش از چند جلسه به درازا نکشید و به سرعت با اقدام متقابل دشمنان عرفان وتصوف متوقف گردید و حتی شخص آیه الله خمینی هم در آن زمان توان ایستادن در مقابل این جریان بسیار پرقدرت عرفان ستیز را نداشت و البته ناگفته پیداست که توقف این برنامه ناشی از ابراز ارادت شخص اول مملکت به ملاسلطانعلی بود واین – درست بر خلاف نظر شما- نشانه ای غیر قابل انکار از خطر بسیار عظیمی بود که جان قطب العارفین و قره العین الفقراء حضرت آقای رضاعلیشاه اعلی الله مقامه الشریف را تهدید می کرد.

فراموش کرده ید که انتخاب نام خانوادگی تابنده توسط شخص حضرت اقای رضاعلیشاه تنها سی سال پیش از آن ملاقات انجام گردیده بود و اقطاب پیشین از حضرت آقای سلطانعلیشاه تا حضرت آقای صالحعلیشاه اعلی الله مقامهم الشریف «تابنده» نامیده نمی شدند. بنابراین تضمینی نیست که حتما آقای خمینی می دانست که حضرت آقای رضاعلیشاه همان نواده حضرت آقای سلطانعلیشاه اعلی الله مقامهماالشریف می باشند . و بعد آنکه حضرت آقای رضاعلیشاه اعلی الله مقامه الشریف همانگونه که مربی جلیل القدر اشاره فرمودند در سفرشان به نجف از ملاقات با آقای خمینی استنکاف کرده بودند در حالی که در همان سفر و در سفرهای قبلی ونیز در داخل کشور ایشان تقریبا با تمامی علما و مراجع مطرح و حتی آیه الله شاهرودی که دشمن قسم خورده عرفان و تصوف و سلسله جنبان فتنه و آشوب علیه سلسله نعمت اللهی گنابادی بود ملاقات و مکاتبه کرده بودند. بنابراین استنکاف از ملاقات با شخص آیه الله خمینی که در آن روزگار اسمشان بعنوان مخالف درجه یک حکومت پادشاهی بر سر زبانها افتاده بود بسیار معنی دار می نمود و طبیعی است که پس از استقرار آقای خمینی بر اریکه قدرت می توانست به بهای جان قطب سلسله تمام شود.

 نکته بسیار مهمی که شما از آن غافل شده اید و یا احتمالا تغافل کرده اید  آن است که تنها چند ماه پیش از این ملاقات یعنی در شهریور سال ۱۳۵۷ حضرت آقای رضاعلیشاه اعلی الله مقامه الشریف  در موطنشان گناباد از پادشاه فقید که برای پابوسی و عرض ادب خدمتشان شرفیاب شده بود پذیرایی کرده بودند و حتی با استدعای ایشان برای تشرف به شرف فقر و درویشی  نیز موافقت کرده و از ایشان دستگیری کرده بودند.

آقای صلاحی ! فراموش کرده اید که حضرت آقای رضا علیشاه اعلی الله مقامه الشریف در هرحال معمم بودند و بااین سابقه از ارتباط با خاندان سلطنت و حکومت وقت می توانستند بعنوان «یک آخوند درباری» از سوی دشمنان معرفی گردند کما اینکه آن ملعون گنابادی که خود را ناشرالاسلام خطاب می کرد تمامی تلاش و نفوذش را بکار برد تا با آمیختن مغلطه و سفسطه قطب جلیل القدر سلسله گنابادی را بعنوان متحد دربار معرفی نماید.

در آن زمان پر آشوب بسیاری از رجال ممکلت با اتهاماتی بسیار کمتر از این بدون آنکه فرصت دفاع به آنها داده شود در بیدادگاههای انقلاب محاکمه و اعدام شده بودند.

آقای صلاحی !  اگر شما خودتان آن زمان را درک کرده بودید باید می دانستید که با توجه به عمق کینه و نفرتی که آیه الله خمینی نسبت به پادشاه فقید و خاندان سلطنت داشت حتی با فرض وقوف بر انتساب جسمانی حضرت آقای رضاعلیشاه به حضرت آقای سلطانعیلشاه اعلی الله مقامهما الشریف نوع ارتباط حضرت آقای رضا علیشاه با مقام سلطنت و مقامات حکومت که آمیخته با احترام متقابل و ابراز ارادت برخی از مقامات رژیم شاه به آستان ملک پاسبان حضرت آقای رضاعلیشاه بود ، جرمی نا بخشودنی و گناهی غیر قابل گذشت تلقی می شد که به شدت زندگی قطب ومشایخ سلسله را به خطر انداخته بود.

تنها با توجه این واقعیات تاریخی غیر قابل کتمان است که می توان تا حدودی به عمق ابعاد  اهمیت مجاهدتهای جناب آقای دکتر سید مصطفی آزمایش بیست و هفت ساله ادام الله ظله علی رئوس الفقراء و المومنین برای تامین امنیت قطب جلیل القدر و مشایخ و ادامه حیات اجتماعی سلسله نعمت اللهی گنابادی در آن زمان پی برد.

در خاتمه تبرکا و تیمنا شما را ارجاع می دهم به فرمایش خدای بزرگ که  در کتابش که فرمود  :

 وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا

و السلام علی من تبع الهدی

درویش حقیقت طلب