مقالات وارده؛ پرسش جهت روشنگری

۷۱

هو

۱۲۱

با سلام و دورود به روح مطهر حضرت مجذوبعـلیشاه علی الله مقام

و با سلام خدمت همه فقرا

بنده از سال ۱٣۹۸ به بعد همواره چندین سوال ذهنم را به خود مشغول کرده بود که مطرح می کنم باشد که به پاسخ آنها برسم بدون هیج خصومتی یا پیش زمینه قبلی.

با  تشکر از شما از اینکه سوالات من را مطرح می فرمایید.

۱. چرا همیشه در همه موارد جناب حضرت مجذوبعیـلیشـــاه را فقط به بیمارستان مهر می بردند؟ معمولا برای هر نوع بیماری حداقل یک بیمارستان تخصصی و فوق تخصصی در ایران وجود دارد که همه افراد حتی افراد معمولی ترجیح میدهند برای درمان ان بیماری خاص به بیمارستان تخصصی مربوطه مراجعه کنند که امکانات بیشتر و کادر درمانی متخصص ترو مجرب تری دارند. چرا برای ایشان اینچمین نبود؟

۲.ایشان در سخنرای خود فرمودند من فردا به بیدخت میروم و فقرا با آرامش به انجا برای زیارت بیایند. فردای آن روز اعلامیه دادند که فقرا به بیدخت نیایند. در حالیکه ایشان قبلا در سخنرانی های خود اعلام کرده بودند

“هر چه من گفتم و از دهان من شندید درست است. حتی اگر در متنی امضا من پایین آن بود  ولی انچه که از دهان من شنیدید درست است.”

چطور شد ایشان با زبان خود فرمودند به بیدخت بیایید ولی ما نشنیدیم که با زبان خودشان بفرمایند فقرا به بیدخت نیایند. چرا خبر اعلام ممنوعیت سفر به بیدخت صوتی نبود؟ فقط کتبی و اعلامیه ای بود؟

٣. اگر ایشان کسالت داشتند و می بایست از بیدخت به تهران مراجعه کنند چرا ایشان را با ماشین با طی مسافت طولانی انتقال دادند به تهران در حالیکه میشد با هواپیما یا امبولانس این کار را کرد؟ یا حتی میشد از امکانات درمانی خوب مشهد مقدس برای ایشان بهره برد ولی چرا این کار نشد؟

۴. اگرامکانات بیمارستان مهر آنقدر خوب بود که ایشان فقط باید برای درمان انجا برده میشدند پس چرا روند سلامت ایشان در سال های اخیر همواره بجای بهبود پسرفت داشت تا اینکه منجر به فوت نابهنگام و پرازابهام ایشان شد؟ چرا؟

۵ چرا هنگام بستری شدن در بیمارستان از عیادت فقرا با ایشان جلوگیری میشد؟ حال انکه ایشان همواره از دیدن عزیزان و دوستان و فقرا خرسند میشدند. یک مادر یا پدر حتی در شدیدترین بیماری ها خواستار دیدار با فرزندان خود هست. ایشان در حق فقرا از مادر مهربانتر و از پدر دلسوزتر بودند بی شک از دیدار روزمره تنی از فرزندان خود خوشحال میشدند. لازم به یادآوری است که پیرزمان هر دوره فقط متعلق به خانواده خود نیست بلکه همه فرزندان معنوی ایشان حق و حقوقی دارند از جمله زیارت روزمره ایشان و همدری با ایشان هنگام بیماری  صد البته با رعایت نظم و آرامش همیشه و همه جا.

۶. چرا ایشان در سال ۱٣۹۸ بیشتر مواقع در کسالت بودند؟ چرا در زمان کسالت و مصرف داروهای معمول خود مدام دچار بیحالی و خواب آلودگی بودند؟ بطوریکه خود ایشان در سخنرانی خود نیز به آن اشاره فرمودند که

“من صبح از خواب بیدار میشوم حالم خوب است ولی بعد از استفاده از داروها بیحال و خواب آلود میشوم.”

مگر ایشان چه دارویی مصرف می نمودند؟ آیا افراد دیگری که از این دارو مصرف  میکنند هم دچار همین مشکل میشوند؟ یا فقط ایشان  این مشکل را پیدا میکنند؟ چه کسی مسؤول تهیه دارو برای ایشان بود؟

۷ـ چرا با مشاهده عدم روند بهبود ایشان برای رفع کسالت این بزرگ مرد از داروها و متخصصین خارج از کشور هیج اقدامی صورت نگرفت؟ سفارش دارو یا گرفتن مشاوره پزشکی خارج از کشور حتی برای افراد عادی و بیماری های ساده امروزه بسیار مرسوم شده چرا برای ایشان از کسی یا جایی استمداد نشد؟

۸ـ چرا هنگامی که ایشان در بیمارستان مهر بستری بودند چند بار شایعات کذب مبنی بر فوت ایشان منتشر شد ولی از طرف نمایندگان اربعه هیچ عملی و اقدامی صورت نگرقت؟

۹ـ در رابطه با داستان گلستان هفتم در یک سخنرانی آقای کاشانی عرض کردند ما برای مسایل مربوط به فقرا و حسینیه ها تعهداتی را از جانب فقرا با مسئولین امضا کردیم. من بلافاصله از خودم پرسیدم چه نوع  تعهداتی؟ آیا پیر و مرشد ما از آن مطلع شده بود و بعد به امضا رسیده بود؟ یا خیر؟ من به شخصه خیلی مایلم بدانم آن تعهد ها چه بودند که از جانب امثال من امضا شده بود؟ لطفا یک نسخه از آن را برای اطلاع عموم و روشن شدن تعهدی که از جانب ما داده شده جهت آگاهی فقرا ارایه نمایید. اگر کپی آن را ندارید حداقل خلاصه موارد را شفاهی عرض کنید. اگر چه الان کمی دیر شده ولی همچنان مصرّ به دانستن آن ها هستم.

۱۰ـ در ماه های اخر سال ۱٣۹۸ در اکثر سخنرانی های ایشان – دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه – کیفیت صدا و تصویر بسیار پایین و حتی صفر بود. اما بنده بخاطر پیگیری مدام سخنرانی های سلسه شاهد بودم آقای کاشانی برای سخنرانی در محل های مختلف هیچگونه مشکلی نداشتند. چطور برای ایشان ممنوعیت صدا و تصویر نبود و به اجرا در نمی آمد؟ مگر جز این بود که می بایست ایشان فقط کلام حضرت آقا را اعلام و پخش کنند؟ اگر اینطور است پس باید برای سخنرانی های ایشان هم همین محدودیت ها اعمال میشد چرا نمی شد؟ مگر جز این است که ایشان هم نماینده حضرت آقا بودند و بایستی کلام ایشان را انتقال میدادند؟

۱۱ـ با استماع مرتب سخنرانی ها برایم این سوال پیش می آمد که اعلام میشد حضرت آقای مجذوبعیلیشاه کسالت دارند، در بستر هستند و برنامه زیارت لغو میشد ولی فردای آن روز یا چند روز بعد آقای کاشانی با در درست داشتن یک اعلامیه منسوب به حضرت آقا عازم شهری میشدند و از آنجا با تریبون اعلامیه ایشان را مبنی بر محدودیت یا ممنوعیت فردی از مشایخ ویا مجاز نمازی فرد جدیدی را قرائت میکردند. سوال این است اگر ایشان آنقدر کسالت داشتند چطور میتوانستند اعلامیه بدهند؟ اگر هم مطلب اعلامیه آنقدر مهم بود که نمیشد برای بعد از رفع کسالت ایشان به تعویق  بیافتد و انجام شود چرا حداقل در حضور ایشان قراِئت نمی شد؟ مشکل چه بود؟ یعنی ایشان توان داشتند تصمیم به صدور اعلامیه و نصب و عزل افراد داشته باشند ولی توان شنیدن قرائت آن را  در حضور فقرا از بلندگو نداشتند؟ قرائت اعلامیه هایی که منصوب به ایشان بود بدون حضور ایشان دراواخرسال ۱٣۹۸ چنین بار مشاهده شده بود. چرا؟

۱۲ـ چرا با وجود تلاش های نمایندگان هنوز تعدادی از دراویش در زندان هستند؟ آیا هنوز اقدامی برای کمک به آزادی آنها انجام میشود؟

۱٣. چطور شد که بلافاصله بعد از رحلت ایشات هواپیما برای حمل ایشان به بیدخت مهیا بود ولی چرا برای عزیمت  ایشان در حال کسالت هواپیماو  هلیکوپتر و حتی آمبولانس در ایران نبود؟ چرا بعد از رحلت جانسوز ایشان به فقرا و مریدان و علاقمندان ایشان اجازه دیدار آخر داده نشد؟

با تشکر قبلی از پاسخ گویی و روشنگری شما

متشکرم

خ .ل. م