متن نوشتاری ادامۀ شرح و تفسیر آیاتی از سورۀ مبارکۀ نجم

بیانات مأذون دانشمند جناب آقای حاج دکتر سید مصطفی آزمایش در مجلس فقری پنجشنبه 15 فروردین 1398

120

هو

121

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

لَقَدْ رَأَى مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْکُبْرَى ﴿۱۸﴾

أَفَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى ﴿۱۹﴾

وَمَنَاهَ الثَّالِثَهَ الْأُخْرَى ﴿۲۰﴾

أَلَکُمُ الذَّکَرُ وَلَهُ الْأُنْثَى ﴿۲۱﴾

تِلْکَ إِذًا قِسْمَهٌ ضِیزَى ﴿۲۲﴾

إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى﴿۲۳﴾

أَمْ لِلْإِنْسَانِ مَا تَمَنَّى ﴿۲۴﴾

فَلِلَّهِ الْآخِرَهُ وَالْأُولَى ﴿۲۵﴾

وَکَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَرْضَى ﴿۲۶﴾

إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ لَیُسَمُّونَ الْمَلَائِکَهَ تَسْمِیَهَ الْأُنْثَى ﴿۲۷﴾

وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا ﴿۲۸﴾

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِکْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاهَ الدُّنْیَا ﴿۲۹﴾

ذَلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى ﴿۳۰﴾

وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَیَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ﴿۳۱﴾

….

وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى ﴿۴۹﴾

وَأَنَّهُ أَهْلَکَ عَادًا الْأُولَى ﴿۵۰﴾

وَثَمُودَ فَمَا أَبْقَى ﴿۵۱﴾

وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَى ﴿۵۲﴾

وَالْمُؤْتَفِکَهَ أَهْوَى ﴿۵۳﴾

فَغَشَّاهَا مَا غَشَّى ﴿۵۴﴾

 

بسم الله الرحمن الرحیم

آیه های قرآن در مورد فرشتگان و  ملائک ،

قرآن مجید از موجوداتی نام  بنام “ملک ” یا “ملائک” نام می برد  و برای آنها انواع و اقسام و صفات و ظرفییتهای مخلتف را قائل می شود و درعین حال متذکر می شود که مردم بعلت برداشت های غلط و خیالی و نیز گمانهایی که  راجع به فرشتگان و ملائک دارند، نامهایی را  برای آنها  می گزینند  و اوصاف غیر واقعی را  برای آنها توصیف می کنند که فاقد کمترین اهمیت و اعتباری نیز نمی باشد.

برای درک بهتر موضوع ، بطور کلی باید ببینیم که جایگاه ملکوت یعنی عالمی که زیندگانش “ملَک” نامیده می شوند در جهان بینی قرآن مجید چگونه  چرا که  “آنجلولوژی” یا ملک شناسی و یا بعارت دیگر “ملکوت شناسی” ، یکی از مباحث بسیار مهم جهانبینی درسایر آئینها و مکاتب توحیدی مانند یهودیت ،  مسیحیت ، زردشتی و بسیاری از آئین های دیگر بوده است.

 

اصولا آن گروه از مکاتب توحیدی که در ماوراء  عالم “مٌلک” یعنی “عالم شهادت” یا “جهان ماتریل” ،  به “عالم غیب” نیز باور و یقین دارند ، به مسئلۀ ملکوت پرداخته و سعی کرده اند تا یک مدل ویژۀ ذهنی براساس داده های استخراج شده ازلابلای متون کتابهای مقدس ، ” جهان ملکوت ” را نیز توضیح دهند .

اما این میزان از اطلاعات کافی نبوده و همانگونه که برای مثال  پژوهندگان و محققان برای  سالهای دراز، بلکه  سده ها یعنی حدود دوهزار سال باپیروی از بطلمیوس ، مدلی را  که از کیهان ومٌلک و کائنات درست کرده بودند کاملا نادرست بود ، چون مبتنی بر اطلاعات ویزوآل (دیداری) و بسیار محدود بود و  از جهان نیز برداشتهای غلطی داشتند و تصورشان این بود که مثلاً زمین در مرکز عالم است و سایر اجزاء کائنات و اجرام فلکی به دور زمین در گردش هستند ، بهمانگونه در مورد ” آنجلولوژی” و ملکوت شناسی هم غالباً برداشتهایی نادرست داشته و دارند که اگرچه تکیه گاهشان متون کهن است ، اما تفسیرهایشان از آن متون کهن هرگز تفسیرهای علمی نبوده بلکه صرفاً برداشتهایی وهمی و خیالی بوده است  .

مثلاً براساس خیالاتی که  در ذهن خودشان بوده ، فرشتگان را  مورد تجزیه و تحلیل قرارمی دادند وتصور می کردند که چون فرشته مثلاً از آسمان به زمین می آید ،پس باید قاعدتاً مانند کبوتر وعقاب بال داشته باشد و فرشتگان را موجودات بالدار تصور می کردند و حتی  آنها را اینگونه هم  نقاشی می کردند چنانکه در نقاشی های بجا مانده از دوران بسیار بسیار کهن حتی در دوران سنگنقشهای حک شده در تخت جمشید هم ما مشاهده می کنیم که موجودات ملکوتی را بصورت آدمهای بالدار تصور کرده اند حال انکه با توجه به تصورات رایج آن زمان ، در واقع  “بال” باید بعنوان سمبل پرواز سمبل معلق بودن بین زمین و هوا بین زمین و آسمان مورد بررسی قرار بگیرد به این اعتبار که آنها قادرند میدان جاذبه را نقض کرده و از آن فراتر روند عروج کنند و پرواز کنند و بعنوان نماد و سبمل پرواز،  آنها را بعنوان موجودات بالدار تجسم می کنند نه اینکه آنها واقعاً دارای بال باشند.

 

اما یکبار هم ممکن است معنی مفهوم تغییر کند و این تصور ایجاد شود که واقعاً ملائک و فرشتگان بالهای دراز و بزرگ دارند چنانکه بطور کلی تقریباً در تمامی نقاشی های مربوط به  متون یهودی و بعد در نقاشی های متون مسیحی و سپس در نقاشی هایی که درمتون اسلامی برای مصور کردن متون مربوط به معراجنامه ها مورد استفاده قرار گرفته همه جا فرشتگان را بعنوان موجودات بالدار تصویر کرده اند.

حال اگر ما بال را بعنوان نماد بالا رفتن و صعود در آسمان در نظر بگیریم ،  این می تواند با واقعیت تطبیق داشته باشد اما درحقیقت  بدن برزخی نیاز به بال ندارد و بدن ملکوتی هم نیاز به بال ندارند.

آنها  حتی وسائلی را که معتقدند توسط ملائک وفرشتگان برای جابجا شدن مورد استفاده قرار می گیرند، بشکل اسب بالدار نقاشی کرده ند مانند  درشکه هایی که توسط اسبهای بالدار کشیده می شوند از نقطه ای به نقطۀ دیگر می روند.

بهمین دلیل با توجه به تمام این برداشتهای نادرست و ملغمه هایی که وجود دارد یک تحقیق دقیق و جامع در مورد دانش فرشته شناسی باید در سوره های مبارکۀ قرآن مجید انجام شود .

خود ما هم می توانیم به بخشی از این موضوع اشاره کنیم: مثلا در دروان جاهلیت مردمانی که در شبه جزیرۀ عربستان زندگی می کردند سنگها و چوبهایی را تراشیده ، آنها  را الهه بشمار می آوردند. الهه به معنی فرزندان الله می باشد .  اما اگر خوب توجه شود  الهه  یک نامگذاری جنسیتی است یعنی برای ملکوت ومجودات ملکوتی ، آنها  جنسیت مؤنث  و به همین  آنها را دختران “الله” به شمار می آرودند.  واژۀ “الهه” به معنی   خداوندی است  که جنسیت زنانه داشته و به عالم ملکوت تعلق دارد واز این بابت  فرزند دختر خداوند بشمار می رود و مطلقاً قائل نبودند که خداوند دارای فرزند پسر هست می گفتند فرشتگان دختران الله هستند بعد آنها بشکل سنگ وچوب می تراشیدند و می گذاشتند این طرف و آن طرف در دیوار ها و  روی سقف خانه هایشان و معابدشان وسپس این سنگ و چوب را مورد توقیر و احترام قرار می دادند و برایشان قربانی می کردند برای اینکه با خود آن الهه هایی که در عالم ملکوت بودند به خیال خودشان ارتباط برقرار کنند.

به این دلیل آیۀ نوزده از سورۀ نجم به این مسئله پرداخته و می فرماید : ” أَفَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى ” یعنی اوهامی که اینگونه تجسم یافته نام یکی را “لات ” ، دیگری را “عزی” و سومی را “منات” نهاده  و آنها را بعنوان دختران خداوند در نظر گرفته اند و این چگونه تقسیم بندی است که شما برای خودتان فرزند پسر می خواهید و همواره به داشتن پسران بیشتر مباهات می کنید  ولی  فرزندان اناث و دختر را ( که برای خودتان عار می دانید ) بعنوان الهه ها و دختران خداوند  ، به خدا نسبت می دهید؟

این تقسیم بندی وهمیِ بسیار نادرستی است و اصولاً قائل شدن جنسیت برای موجوداتی که فاقد غرائز آمیزشی هستند از بنیان باطل است .

اما در مورد “لات” و “منات” و “عزّی” و سایر بتهایی که بعنوان الهه ها می پرستیدند ،باید این نکته را در نظر داشته باشیم که این نامگذاری ها برای آن بتها و قائل شدن الهیت وهمی ،  بسیار قدیمی هستند و اصولاً این نامها در حقیقت واژه های دخیل در شبه جزیره العرب و زبان عربی هستند که در قرآن هم مورد تذکار قرار گرفتند .

“منات” ، “لات” و “عزّی” نام الهگانی هستند که در معابد هند پرستیده می شدند  و  سپس اعتقاد به پرستش آنها از طریق “دراویدیهایی” [1]  که از هندوستان به بین النهرین کوچیدند و برای اولین بار تمدن سومر را در بین النهرین برپا کردند که طی آن معابدی نیز برای پرستش بتها ایجاد کردند ادامه یافت. بعبارت دیگر وجود این نامها نشانۀ اتساع فرهنگ دراویدینی هندوستان از شش هفت هزار سال پیش به این سو به سمت غرب یعنی بین النهرین و نواحیی که تحت نفوذ فرهنگی بین النهرین قرار داشته   مانند شبه جزیره العرب می باشد .

اینها جملگی  اوهام و خیالاتی بوده که نسل اندر نسل در طول هزاره ها حفظ شده چنانکه آیه قرآن می فرماید : ” إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ…” یعنی شما و پدرانتان واجدادتان و نسلهای پیش از شما این اسمهای خیالی و وهمی را که خودشان اختراع کرده بودند را نسل اند نسل دست بدست انتقال دادید در حالی که این اسم بدون مسمی است :” … أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ …” یعنی هیچ سلطه و قدرت و نیرویی در این اسامی و تجسم آن اسامی بصورت بتها هم وجود ندارد و شما در حال دنبال کردن خیالات خودتان هستید ” … إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ …” یعنی حقیقت را این ها پیروی نمی کنند “…تَهْوَى الْأَنْفُسُ …” بلکه آن چیزی را که دلخواهشان هست دنبال می کردند و می کنند علی رغم اینکه ” …وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى…” پیغامبری آمده که در حال نشان دادن راه هدایت است و می گوید که عقاید باطل است و اینها منعکس کننده حقیقت در رابطه با ملکوت و فرشتگان و “آنجلولوژی” فرشتگان نیست.

و بعد می فرماید ” وَکَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ …” چه بسیار فرشتگانی که در آسمانها هستند ” …لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا …” که شفاعت آنها از کسانی که میمرند و از با خروج از عالم مٌلک و عالم شهادت وارد عالم برزخ می شوند  پذیرفته نمی شود  ” …إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَرْضَى ” مگر بعد ازاینکه خداوند ابراز خشنودی و رضایت کند واذن بدهد تا آنها بخواهند شفاعت کنند و این هم به این علت است که بهشت قلمرویی است که هرکسی نمی تواند به آن راه پیدا کند مگر اینکه جواز ورود به آن  را داشته باشد.

انسان هنگامی که از دنیا می رود ، ورودش به بهشت مستلزم داشتن جواز و یا داشتن شفاعت است و بهمین دلیل هم فرشتگان نمی توانند وقتی قبض روح می کنند او را به بهشت ببرند مگر اینکه برای این کار به آنها جواز و اذن داده شده باشد.

” إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ لَیُسَمُّونَ الْمَلَائِکَهَ تَسْمِیَهَ الْأُنْثَى …” یعنی کسانی که هیچگونه ایمانی به آخرت ندارند ، فرشتگان و ملائک را با نامهای اناث نامگذاری می کنند یعنی قائل به تقسیم جنسیتی می شوند و ملائک را دختران خداوند به شمار می آورند ” َمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ …” درحالی که دانش این کار را ندارند چرا که آنها آگاهی نسبت به ساکنان سماوات ندارند و تنها خیالات خودشان را دنبال می کنند ” …إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا ” معرفتی نسبت به این امر ندارند خیالات خودشان را دنبال می کنند و پیروی از خیالات هم  هرگز انسان را به ذره ای از حقیقت نمی رساند.

آنگاه می فرماید : فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِکْرِنَا …” پس به رسول اکرم می فرماید روی بگردان از آن کسی که از یادکرد ما روی بر می گرداند ” … وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاهَ الدُّنْیَا ” اراده نمی کند که پیروی کند از چیز دیگری بجز کسب لذت در حیات دنیا.  یعنی نظرش به دنیا و لذت جویی های دنیایی است در حالی که همه این ها با مرگ پایان می یابد اما انسان با بدن برزخی خودش بعد از مرگ می ماند و آن وقت دست خالی هم می ماند و راهی هم برای رفتن به بهشت ندارد و هیچ فرشته ای نمی تواند برای او جواز سفر به بهشت را بگیرد.

آنگاه در مورد  کسانی که به دنیا چسبیده اند می فرماید :” ذَلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ …” یعنی این حداکثر دانششان است : فرصت طلبی برای بهره جویی از لذتهای دنیا تا لحظه مرگ که بغتتا و دفعتا فرا می رسد و گریبانگیر مردم می شود و همانا که پرودگار تو عالم تر است به کسی که گمراه شده است از راه  و کسی که آگاه است به راه هدایت.

” وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ….” و برای خداوند است هرچه که در آسمانها و در زمین است تا به هرکسی  که نیکی کرده نیکی اش را پاداش دهد و اگر خطا و سوء کرده است بهمان صورت جزاء ببیند. “…لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَیَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ” .

و بعد از آن راجع به حضور این فرشتگان و ملائک که مأمور رتق و فتق امور در جهان هستند و از آسمان به زمین فرستاده می شوند  گفتگو می کند بعد از اینکه یاد آور می شود : ” وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى ” یعنی آن خداوند صاحب شعری است .

شعری نام یکی از اجرام فلکی و آسمانی است . دو ابر خورشید در کیهان وجود دارند که نامشان شعری است یکی شعرای یمانی و یکی شعرای  شامی . “رب الشعری”  یعنی صاحب شعری یعنی خداوند ، الله ، صاحب ستارۀ شعری است . و اوست که ” وَأَنَّهُ أَهْلَکَ عَادًا الْأُولَى ” و اوست که تمدن عاد را به سبب سرکشی و دنیا پرستی شان ،  مضمحل ، مندرس ونابود کرد و حتی آثارش را از روی زمین برداشت . و ثمود ”  ” و تمدن ثمود را هم برچید “…فَمَا أَبْقَى ” و چیزی از آن باقی نماند . وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ …” و قوم نوح هم رفتند و چیزی از آنها باقی نماند یعنی نه یاران و اصحاب نوح بلکه قوم نوح که دعوت نوح را نمی پذیرفتند و دلیلش هم ان است که ” …إِنَّهُمْ کَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَى ” اینها سر کشترین و طغیان ورز ترین مردم بودند .

” وَالْمُؤْتَفِکَهَ أَهْوَى ” و شهرهای سدوم و عموره[2] را که موتفکه خوانده می شود فرو افکند و درهم شکست ” فَغَشَّاهَا مَا غَشَّى ” یعنی بارانی از گوگرد و گفریت و آتش سوزان از آسمان بر سرشان فروبارید  که همه چیز را در زیر گرد وغبار نابود کرد و پوشید.

وبدین ترتیب دخالت مستقیم اصنافی از ملائک را در امور زمین گواهی می کند وبعد از آن هم ما شاهد هستیم نزدکترین واقعه ای که به زمان حضرت محمد اتفاق می افتد نزدیک سالهای تولد حضرت محمد اتفاق می افتد واقعۀ “فیل” است که برسرشان بلایی نازل می شود و همه شان را از میان بر می چیند.

صدق الله العلی العظیم

پانوشتها:

[1] دراویدی ها ساکنان اولیه شبه قاره هند پیش از مهاجرت اقوام آریایی به آنجا بودند

[2] شهرهای سدوم و عموره به عبری عربی و سدوم و گموره به زبانهای یونانی و لاتین دو شهری بودند که به انواع مظالم و مفاسد آلوده بوده و در زمان ابراهیم و لوط علیهماالسلام دچار بلای آسمانی شده از میان رفتند .