متن نوشتاری شرح و تفسیر آیاتی ازسوره مبارکه طه

بیانات مجاز مکرم و مأذون دانشمند جناب آقای حاج دکتر سید مصطفی آزمایش در مجلس فقری شب دوشنبه ۱۵ اردیبهشت ١٣٩٨

75

هو

۱۲۱

بسم‌الله الرحمن الرحیم

سوره مبارکه طه سوره بیستم از جزء شانزدهم قرآن مجید می باشد که قبلا بخشی از این سروه مبارکه را خوانده بودیم  و اکنون قسمت دیگری از آن آمده است . در این بخش  راجع به سامری گفتگو می کند و هنگامی که حضرت موسی قوم بنی اسرائیل را از مصر خارج می کند و در واقع دست فرعون را از سر آنها کوتاه کرده ایشان را از  آن سوی دریا به  این سوی دریا می آورد و در این سو فتنه جدیدی بپا می شود و اتفاق جدیدی می افتد و آن در حقیقت فتنه سامری است .

قرآن می فرماید  ” قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ” راجع به سامری گفتگو می شود و در عهد عتیق نیز در این رابطه به نام “سامریتن” صحبت شده است . او شخصی از بنی اسرائیل بوده و  اصول شعبده و جادو را می دانسته ولی موقعیتی بدست نمی آورده چون خودش هم در دست فرعون مانند سائر بنی اسرائیل اسیر بوده است به مصداق آن ضرب المثل معروف آب نمی دیده است والاً شناگر قابلی بوده است.

پس از اینکه حضرت موسی علیه السلام قوم را از دست فرعون خلاص می کنند و در عین آزادی ایشان را به این طرف دریا می آورند ، و بعد خودشان برای میقاتی که با پرورگارشان داشته اند به کوه طور تشریف می برند و قوم را تحت سرپرستی برادرشان جناب هارون قرار می دهند ، “سامری” از آن موقعیت سؤاستفاده کرده و در غیاب حضرت موسی شروع به گمراه کردن مردم می کند وقرآن از این موقعیت به عنوان “فتنه سامری” یاد می کند.

می فرماید “… فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا … ” یعنی ما مورد فتنه قرار دادیم “..قَوْمَکَ… ” قوم تو را “… مِنْ بَعْدِکَ…” بعد از اینکه شما به کوه طور رفتی “… وَأَضَلَّهُمُ… ” یعنی و گمراه کرد آنها را ، از راه بیراه کرد ” …السَّامِرِیُّ ” سامری این کار را کرد. یعنی این قومی را که موسی علیه السلام ، پیغمبر اولی الاعظم خداوند و صاحب شریعت در میانشان بود ، این آقای سامری با حقه و نیرنگ وشعبده ، گوساله پرست کرد. ” عِجٌل ” یعنی گوساله و سامری آنشب آنجامذهبی را اختراع کرد و همه را فریب داد به غیر از جناب “هارون” بدین ترتبیب که ابتدا  یک بت فلزی بصورت یک گوساله درست کرد و بعد قوم را به گوساله پرستی دعوت کرد.  قوم بنی اسرائیل به اینچین فتنه ای دچار شدند.

و قرآن اشاره می فرماید : ” … وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ” در حضور پیغمبر خدا و نائب او یعنی جناب هارون آنها گوساله پرست شدند.

” فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا … ” پس از چهل شبانه روز که حضرت موسی در کوه طور تشریف داشتند و آنجا توارت بر روی الواح به ایشان ابلاغ گردید ، و ایشان آن الواح را گرفته و به پائین کوه آورد تا شریعت خود را به مردمش ابلاغ نماید ، دیدند که مردم خدا را فراموش کرده و درحال پرستش یک گوساله فلزی هستند  ، آن را عبادت کرده و برای قربانی هم می کنند . به فرمایش قرآن به هنگام مواجه با این صحنه دو حالت بر حضرت موسی غلبه کرد : یکی حالت غضب یکی یعنی خیلی عصبانی شدند و یکی نیز حالت تاسف ؛ ” فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا…” هم بسیار خشم آلود شد و هم بسیار متأسف شد . اما نسبت به چه کسی خشم آلود شد و نسبت به چه کسی متأسف؟

غضب موسی علیه السلام نسبت به برادرشان بود یعنی نسبت به جناب هارون که چرا وقتی ایشان را بعنوان سرپرست در آنجا معرفی کرده بود بازهم یک چنین اتفاقی افتاد ؟ یعنی ایشان مردم را بدون سرپرست رها نکرده بود ، پس چرا علی رغم حضور جناب هارون یک چنین اتفاقی افتاده ؟ ایشان عصبانی شدند از دست هارون ؛ و”…أَسِفًا … ” و تأسف خوردند برای تمام  زحماتی که کشیده شده بود، نیرویی که صرف شده بود ، اوقاتی که گذاشته شده بود تا آنها در مسیر هدایت قرار گیرند. و اینجاست که ایشان به سراغ هارون می روند و ریش او را می گیرند و می کشند و می پرسند چرا تو در مأموریتت کوتاهی کردی ؟ و جناب هارون عرض می کند که ای برادر ! ای پسر مادر من ! و از حضرت موسی اینگونه یاد می کند یعنی برادری که از همان مادری هستی که من هم هستم ! یعنی اینکه بند ناف هردوی ما به یک نفر بسته است ، به مادرمان ؛

” قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی … ” یعنی ریش مرا رها کن ” ولا تفضحنی …. ” یعنی در برابر دیدگان مردم بر اثر عصبانیت  کاری مکن که فضاحتی ببار آید و آبروی من در مقابل مردمان برده شود .

من آنها را راهنمایی کردم و ایشان را از این فتنه ای که این شعبده باز برپا می کند برحذر داشتم ولی  کسی به سخنان من گوش فرا نداد من در مأموریتم کوتاهی نکردم ، اما او شیطنت کرد .

واژه ” اوزار”  جمع وزر است و وزر هم به معنی هرچیزی است که سنگین باشد . اما در این آیه شریفه قرآن ، منظور از “اوزار” مجموعه  آلات و ادواتی است که آن مردم  به  خویش آویخته بودند یعنی آویزه های آنها بود نظیر دستبندهایشان ، گوشواره هایشان ، گردن بند هایشان و هرچیزی که از طلا درست شده بود که سامری آنها را از مردم جمع کرد تا آن گوساله فلزی را درست کند که عاقبت با ذوب کردن طلاها ، آن را درست کرد.

می فرماید “… وَلَکِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِنْ زِینَهِ الْقَوْمِ … ” یعنی تمامی چیزهایی را که آنها اعم از زن و مرد بعنوان زینت بخود می آویختند ، همه را جمع کرد تا این گوساله را درست کند  “… فَکَذَلِکَ أَلْقَى السَّامِرِیُّ ” و سامری به آنها القاء کرد که اگر شما تمامی این زیورآلات را جمع کرده بیاورید اینجا، آنگاه من همان خدایی را که موسی از شما می خواهد تا او را عبادت کنید ، اینجا بصورت مجسم درست می کنم .

” فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا… ” و از جمع کردن و ذوب کردن آنها ” …أَخْرَجَ …” یعنی خارج کرد از آن مواد مذابی که درست کرده بود  “… عِجْلًا…”یعنی یک گوساله ، گوساله ای که ” …جَسَدًا … ” بود . جسدی بود یعنی جثه ای داشت و بدنی  بصورت گوساله ؛ ولی اهمیتش در این  بود که قرآن می فرماید ” … لَهُ خُوَارٌ…” یعنی صدایی از آن در می آمد . یعنی این گوساله ای بود که صدایی داشت و آنها چون این صدا را می شنیدند گمان می کردند که این گوساله طلایی زنده است و او چون شعبده باز بود با اینگونه فنون آشنایی داشت و آنها را می فریفت.

” … فَقَالُوا هَذَا إِلَهُکُمْ وَإِلَهُ مُوسَى…” این خدای شما و همان خدای موسی است که همه شما را به آن دعوت می کرد. خداوند در اینجا می فرماید نه خیر این فقط یک بت است و آنها چرا توجه نکردند؟    “… فَنَسِیَ أَفَلَا یَرَوْنَ أَلَّا یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلًا وَلَا یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا ” یعنی این بت که قادر به دفع شر و جلب خیر برای خودش نبود چطور می توانست برای دیگران مفید فایده قرار بگیرد و برای آنها دفع شر جلب خیر کند ؟ چطور آنها دچار فراموشی شدند؟ چطور مست غفلت و کج فهمی شدند ؟

” وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ یَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِی وَأَطِیعُوا أَمْرِی ” و هارون  به آنها هشدار داد و گفت ای مردم خداترس باشید ! خداپرست باشید! خداوند شما رحمن است از من پیروی و اطاعت کنید چنانکه مأمورید و پای در این فتنه مگذارید .

” قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ …” آنها پاسخ دادند که ما هرگز این کار را نمی کنیم الی آخر تا زمانی که موسی باز گردد ” … حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسَی ” تا زمانی که موسی به میان ما بازنگشته ما از تو اطاعت نخواهیم کرد .

و محاجه موسی با هارون نیز اینجا اینگونه منعکس شده است “قَالَ یَا هَارُونُ مَا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی  ” یعنی چه چیزی تو را مانع شد که چون دیدی آنها پای در راه گمراهی می گذارند ، جلویشان را بگیری ؟ چرا جلوی آنها را نگرفتی ؟ که همانگونه قبلاً عرض کردم هارون پاسخ داد که آنها به سخنان من گوش فرا ندادند . موسی گفت که آیا تو از فرمان من عصیان کردی؟ هارون پاسخ داد که نه من عصیان نکردم آنها را دعوت به اطاعت امر کردم ، از آنها اطاعت امر خواستم و در حقیقت آنها عصیان کردند نه اینکه من نسبت به امر شما عصیان کرده باشم  ” قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی ” یعنی عرض کرد که ای پسر مادر من ” … یَا ابْنَ أُمَّ…” ای پسر مادر من ” …َ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی … ” ریش مرا رها کن  ” …وَلَا بِرَأْسِی…” موی مرا مکش “… إِنِّی خَشِیتُ … ” من از آن ترسیدم  که “… أَنْ تَقُولَ… ” که با این اتفاقات بگویند یا گفته شود یا اینگونه شایع شود که ” … فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ …” تو با این کارهایی که می کنی در حال ایجاد تفرقه میان بنی اسرائیل هستی “…وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی ” بعد اینجا موسی جناب هارون را رها کرده می ورد به سراغ سامری ” قَالَ فَمَا خَطْبُکَ یَا سَامِرِیُّ ” و می پرسد تو چگونه این کار ها را کردی و چگونه این شعبده ها را اجراء کردی ؟ ” قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَکَذَلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی ” آن موقعی که آن فرشته خداوند به اینجا آمد که تو را دعوت کند که به بالای کوه بروی ، چیزی را من دیدم که دیگران ندیدند و دیدم که خاک زیر پای این رسول به جنبش در آمده بود و یک قبضیه ای ” … فَقَبَضْتُ قَبْضَهً …” یعنی یک مشت از آن خاک برداشتم و آن با آلیاژی که از آن این مجسمه را ساختم ترکیب کردم  و این صدا از آنجاست از اثر پای آن فرشته و رسول .

صدق الله العلی العظیم