نشست علمی حکمت و سیاست در اندیشه علامه طباطبایی

۳۴۶
گزارش تفصیلی رسا از نشست علمی «حکمت و سیاست در اندیشه علامه طباطبایی(ره)» با حضور کارشناسان برجسته حوزوی و دانشگاهی با موضوعات ادراکات اعتباری، نسبت فلسفه محض با فلسفه سیاسی و امنیت در اندیشه علامه طباطبایی(ره) برگزار شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، نشست علمی «حکمت و سیاست در اندیشه علامه طباطبایی(ره)» از سلسله نشست های ایام بزرگداشت علامه طباطبایی(ره) از سوی مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.

سخنرانان این نشست حجج اسلام والمسلمین احمد واعظی رییس دفتر تبلیغات اسلامی، نجف لک زایی استاد فلسفه دانشگاه باقرالعلوم(ع) و رییس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و دکتر علیرضا صدرا استاد فلسفه دانشگاه تهران بودند.

دبیری علمی نشست را نیز دکتر مرتضی یوسفی راد استاد فلسفه و کلام و عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برعهده داشت.

در ادامه گزارش کامل این نشست تقدیم می‌ گردد.

سخنرانی مقدماتی دکتر یوسفی راد، دبیر علمی نشست:

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ

به نظر می رسد یکی از مسائل مهم بازخوانی اندیشه بزرگان در هر علمی است و در علم فلسفه بازخوانی آن دسته از مطالبی که حیات سیاسی ما نیازمند به آنها است ضرورتی غیر قابل انکار است و ما باید از آنها بهره بگیریم و حل و فصل کنیم.

هدف از برگزاری این نشست بررسی اندیشه حکمی و سیاسی است و در حقیقت می خواهیم قابلیت ها و ظرفیت های دستگاه فلسفی علامه طباطبایی(ره) را بهره گیری کنیم و به تولید نظریه ونظام سیاسی و مدنی بر آییم به ویژه سازمان دهی نظام های اسلامی ما که به آنها نیازمند هستیم.

موضوع اول در این نشست در قالب محور نسبت فلسفه محض با فلسفه سیاسی در اندیشه علامه طباطبایی(ره) است که از محضر استاد صدرا استفاده می کنیم، در ادامه موضوع ادراکات سیاسی و اعتباری علامه طباطبایی(ره) و کاربست آن در نظام سیاسی خدمت دکتر واعظی هستیم و موضوع بعدی امنیت در فلسفه سیاسی علامه طباطبایی(ره) را حجت الاسلام والمسلمین دکتر لک زایی ارائه خواهند کرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

علامه جعفری(ره) می‌ فرمودند: من با علامه طباطبایی(ره) آشنا بودم ولی خدمت ایشان نرسیده بودم، روزی خدمت ایشان رسیدم و آشنایی پیدا کردم که علامه طباطبایی(ره) هم عازم مشهد مقدس بود و چیزی در خانه نداشت ولی استقبال بسیار خوبی از من کرد و تقیدی به مسائل دنیوی نداشت.

عظمت بزرگان دین روز به روز بیشتر نمایان می شود

هرچه زمان جلوتر می‌ رود عظمت این علمای بزرگ بیشتر نمایان می‌ شود مثل کوهی که هرچه از آن دورتر می‌ شویم عظمت آن بیشتر مشخص می‌ شود و حقیقتا افرادی مثل علامه طباطبایی(ره) افرادی شاخص و نمونه بودند.

عنوان بحث بنده گفتمان و الگوی پیشرفت در حکمت مدنی و برهانی و قرآنی علامه طباطبایی(ره) است و همین طور رابطه فلسفه محض و فلسفه سیاسی و کاربست آن در چشم انداز پیشرفت و کارآمدی را نیز بررسی خواهیم کرد.

در پیش در آمد بحث دو مقدمه اشاره می‌ کنیم و وارد بحث می‌ شویم، مقدمه اول آن که علامه عالمی جامع بود فقیه، فیلسوف، متخلق به اخلاق عملی و نظری به ویژه فیلسوف علوم اسلامی و اجتماعی جدید بود و در معرفت شناسی خوب کار کرده بود ولی بزرگترین ویژگی علامه تنها به این موارد خلاصه نمی شود.

علامه طباطبایی(ره) مجدد و محیی فلسفه و حکمت اسلامی است

ایشان مجدد و محیی فلسفه و حکمت اسلامی است و در دوره معاصر و هم در حوزه های اسلامی تفسیری همچون المیزان به این قوتی دیده نمی شود؛ بزرگترین برجستگی علامه این است که فیلسوف و متکلم محض نیست بلکه نگاه سیاسی و اجتماعی به مسائل دارد از این رو یک فیلسوف مدنی شناخته می‌ شود.

مقدمه دوم ظرفیت شناسی آثار علامه است؛ هر نظریه و بنایی هرچه بنیادی تر و جامع تر و نظام مند تر باشد فرازمانی تر می‌ شود و به همان میزان که کامل است کارآمدتر است مثل اتومبیلی که هرچه موتور قوی تری داشته باشد کارآمدی بیشتری دارد.

شما ببینید یک فردی مثل هابس می‌ گوید انسان گرگ انسان است و دولت گرگ بزرگ است و در ادامه روسو می‌ گوید پس روابط بین انسان ها گرگی است و همه آدم ها همواره می‌ خواهند به یکدیگر حمله کنند، ولی علامه این گونه نیست بلکه نظریات ایشان دارای تداوم است هرچند خودشان مسائلی را بیان نکرده باشند ولی به نوعی نظریه پرذازی کرده اند که قابل بهره گیری برای همیشه تاریخ است که از این موارد کم نیست.

هر حکمتی که محض باشد ناقص است

در مورد حکمت نیز، فارابی مطرح می‌ کند هر حکمتی محض باشد ناقص است و وقتی کامل می‌ شود که جنبه عملی پیدا کند، بنابراین فیلسوف واقعی کسی که از نظر نظری قوی باشد و بتواند از آن در امور دیگر سیاسی و مدنی استفاده کند، از جمله در پیشرفت و الگو سازی و هرچه کامل تر باشد آن فلسفه حقیقی تر است؛ یعنی بدایه و نهایه بنویسد ولی در آن نماند و وارد بصیرت یقینی یعنی تفسیر المیزان هم بشود که نه در یک جامعه بلکه در کل جوامع اسلامی قابل استفاده باشد.

پس یک حکمت نظری زمانی کامل و به تعبیر قطب الدین شیرازی لازم و بنیادی است که جنبه عملی پیدا کند، فلسفه وقتی مدنی شد و راه حل برای مشکلات جامعه داد و حکمت بنیاد حکومت شد هر دو کامل می‌ شوند.

دلیل تجدید حکمت و تفسیر از سوی علامه

علامه طباطبایی(ره) چرا در آن زمان حکمت را تجدید می‌ کند؟ و اصلا چرا تفسیر را احیاء می‌ کند؟ دقیقا به همین دلیلی است که بیان کردیم چون حکمت کلیات را مشخص می‌کند و تفسیر آن را عملی و در جامعه روز قابل استفاده می‌ کند.

امروز بزرگترین چالش ما در فلسفه، ارتقای کارآمدی است؛ می‌ توانیم برگردیم و از این ذخایر استفاده کنیم به هر حال دو نظریه ذات گرا و مؤلف محور وجود دارد؛ یعنی اولا ما هرچه علامه فهمیده می‌ توانیم بفهمیم و نظریه دوم می‌ گوید ما برداشت می‌ کنیم و آن را بهانه قرار می‌ دهیم، چراکه در حقیقت مؤلف خودش را عرضه می‌ کند که هر دو افراطی و تفریطی است.

مبانی نظری علامه طباطبایی(ره) در امور کاربردی قابل استفاده است

باید بدانیم که سه مسأله هستی شناسی، چیستی شناسی و چگونگی سه لایه اصلی هر بحثی است؛ بنابراین چگونگی ها عوارض هستند که تغییر پذیراند مثل امنیت که در یک زمان با زمان دیگر فرق می‌ کند، یعنی ماهیت و ضرورت امنیت عوض نشده ولی ابزار و کارآمدی آن تغییر پیدا کرده است علامه هم همین طور است یعنی همه از مبادی علامه استفاده می‌ کنند ولی ممکن است مظاهر و کمیت های ایشان برای همه قابل پذیرش نباشد.

ما می‌ خواهیم از مبانی و مبادی علامه برداشت کنیم و قطعا عوارضی که مقتضیات زمان علامه بوده با زمان ما فرق می‌ کند؛ به عنوان مثال در رابطه با این که پیشرفت چیست؟ می توانیم بگوییم پیشرفت یعنی اعتلای وجود، که می تواند کمال پیدا کند و کارآمدی هم به آن اعتلا می‌ بخشد؛ همین طور نظریه کارآمدی بازدهی به معنای رشد، نظریه توفیق در توسعه، توسعه پایدار و نظریه مصلحت که علامه و امام راحل همین نظریه را قبول دارند وبه آن تصریح می‌ کنند از این دست نظریات قابل استفاده به شمار می رود.

در ادامه می خواهیم دو مطلب را به عنوان بحث روشی در مسأله مطرح کنیم؛ یکی این که علامه طباطبایی(ره) وقتی گزاره های فلسفی را مطرح می‌ کند می توانیم از کاربست آنها در جاهای دیگر استفاده کنیم؛ به عنوان مثال اگر در بدایه نگاه کنیم مباحث درونی آن خود مباحث فلسفی است ولی در موارد مختلف آن می توانیم بجای کلمه وجود، کله پیشرفت بگذاریم چون پیشرفت همان اعتلای وجود است.

نسبت وجود با پیشرفت

وقتی علامه می‌ گوید وجود تشکیکی است پس پیشرفت هم تشکیکی است، وقتی می‌ گوید علل اسباب چهارگانه وجود همان علل و عوامل برای پیشرفت هم قابل تصور است یا در مورد ماهیت یعنی توسعه فرهنگی جامعه خودش را نشان می‌ دهد یا در مقولات وقتی عوارض ۹گانه برای وجود مطرح می شود آنها عوارض پیشرفت هم هستند.

البته کسی هنوز از مسائل را به کار نبرده و مقولات را استفاه نکرده است و تنها کسی که از این مقولات در پیشرفت استفاده و مباحث مدنی را وارد کرده ابن رازی است؛ علامه نیز در مورد این مباحث به آنها کاربرد نداده ولی به گونه ای مطرح کرده که کاملا قابل استفاده در امور مختلف از جمله اقتصاد است.

بنابراین این طور نیست که ما گزینشی بحث کنیم، به همین جهت به جای وجود کلمه سیاست را بگذاریم که در این صورت دقیقا احکام سیاست مطرح می‌ شود چون سیاست یکی از مظاهر وجود است یا در مورد تعریف فلسفه شناخت یقینی در برابر شناخت ظنی مطرح است که در پیشرفت هم مطرح می‌ شود.

فلسفه پیشرفت چیست؟ فلسفه پیشرفت فلسفه ای است که پیشرفت حقیقی را از پیشرفت توهمی جدا کند، همچنانکه علامه اصول و قواعدی که مطرح می‌ کند بر همه موارد قابل انطباق است، در مورد اعتباریات هم همین است و مباحث فلسفی و اعتباری علامه می تواند بر معارف حقیقی تا علوم اعتباری تطبیق شود.

نقش اعتباریات در الگو سازی عملی

این که اعتباریات چه کاربستی در زندگی ها ما دارد و آیا قابل استفاده است یا خیر؟ خود علامه هم مطرح کرده است که چه رابطه ای بین حقایق و اعتباریات وجود دارد، به نظر می‌ رسد که علوم حقیقی و اعتباری در الگو سازی پیشرفت بسیار مؤثر است که اگر این رابطه را تعیین نکنیم هست و نیست ها به ارزش ها تبدیل نمی شود، بنابراین باید علوم حقیقی رابطه خود با علوم اعتباری پیدا کنند که در نظریه علامه هم مطرح شده است.

نظریات علامه در شکل گیری بنیان انقلاب نقش اساسی داشت

این سؤال می‌ ماند چرا علامه طباطبایی(ره) در این زمان حکمت را تجدید کرد؟ چه ضرورتی داشت که به تفسیر روی بیاورند؟ این مطلب فقط به صرف علم و دانش ایشان نیست بلکه علامه طباطبایی(ره) ظرفیت بزرگی داشت که توانست حکمت و فلسفه را احیا کرده و به آن رنگ و بوی اسلامی بدهد ولی در عین حال همین علامه اگر تفسیر را شروع نمی کرد آن فلسفه کافی نبود.

آخرین سؤال این است که اگر این دو جریان گفتمان سازی نمی شد، آیا ما واقعا می‌ توانستیم انقلاب اسلامی داشته باشیم؟ یا از نظر گفتمان و پیشرفت انقلاب اسلامی می‌ توانستیم بدوم استفاده از ظرفیت های علمی علامه قدمی برداریم؟ این ها پایه و پشتوانه ای است که البته باید باز شود.

من از همه عزیزان حاضر در این نشست تقدیر و تشکر دارم.

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ

خدا را شاکریم که در دورانی زندگی می کنیم که بهره مند از سفره علمی علامه طباطبایی(ره) و صفا و معنویت و اخلاص ایشان هستیم و بدون شک آثار قلمی ایشان سال های سال می تواند برای محافل علمی ما موضوعات مختلفی را درست کند.

لزوم بررسی پژواک اعتباریات در حوزه فلسفه سیاسی

بحث امروز ما در ارتباط با نظریه ادراکات اعتباری علامه طباطبایی(ره) است که می خواهیم پژواک و کاربست آن را در حوزه فلسفه سیاسی برررسی کنیم یعنی این نظریه چه بازتابی و کاربستی در مسائل حوزه فلسفه سیاسی دارد؟.

البته اصل این نظریه ابداع ایشان نیست بلکه تباری در علم اصول دارد به ویژه استاد ایشان محقق اصفهانی صاحب نهایه الدرایه که در تعلیقات ایشان بر کتاب کفایه اصول آخوند آمده است جان مایه ادراکات اعتباری را پی ریزی کرد ولی به این شکل پروراندن به این گستردگی قبل از مرحوم علامه کسی برجسته نکرده است.

اعتباریات از جمله اموری است که فیلسوف از آن در جای جای مباحث معارفی سود می برد؛ رابطه وجودی بین قوای طبیعی انسان و نیازهای طبیعی قوای مختلف بشر از یک سو و دستگاه ادراکی بشر از سوی دیگر و صدور افعال اختیاری از سوی دیگر سه ضلع این نظریه را نشان می دهد.

ادراک مقدمه عمل انسان است

ایشان در نظریه خودشان در یک بیانی که ارائه می‌ کند به ارائه گزارش هستی شناسی می پردازد که چگونه قوای طبیعی بشر برای این که به غایات خودشان برسند و به نیازهای خود پاسخ بدهند دستگاه ادراکی بشر را تحت تأثیر قرار می‌ دهند؟ و این دستگاه ادرکات اعتباری را شکل می‌ دهد و این ادراکات مقدمه اعمال انسان می شود.

این گزارش توصیفی و هستی شناسی در فرایند وجودی انسان است و از زاویه دیگر نظریه اداراکات اعتباری علامه معرفت شناختی است چون بر بخشی از تولیدات و تصدیقات انسانی تمرکز پیدا می‌ کند، یعنی گزارشات و تصدیقاتی که انسان به عنوان ادراکات اعتباری انجام می‌ دهد و تفاوت آن با دیگر ادراکات انسان را نشان می دهد.

یکی از مسائل مهم در ارتباط با بحث های علامه در این بین این است که منطق حاکم بر ادراکات اعتباری چیست؟ آیا قابل برای استنتاج هست یا خیر؟ و آیا می توان گزاره اعتباری را از این اعتباریات برداشت کرد؟ و اصلا آیا منطق آن منطق صدق و کذب است یا خیر؟ به نظر می رسد بحث اعتباریات در یک فضای معرفت شناسی است یعنی در بخشی از دستگاه ادراکی انسان تولید می‌ شود که اعم از خیالی و عقلی و حسی و انواع و اقسام استنتاج ها و قیاس ها است.

علامه می‌ گوید این دستگاه ادراکی انسان یک سری ادراکات اعتباری دارد که متمحض می‌ شود، در ادامه نیز سنخ شناسی می‌ کند که معرفت شناسی است.

نظریه ادراکات اعتباری علامه هستی شناختی و معرفت شناختی است

نظریه ادراکات اعتباری علامه طباطبایی(ره) در عین حالی که هستی شناختی است، معرفت شناختی هم هست به ویژه نظریه هستی شناختی و به وجهی معرفت شناختی را به صورت توأمان دارا است.

حالا کاربست این نظریه اعتباریات در حوزه مسائل فلسفه سیاسی چیست؟ لازم داریم دسته بندی از فلسفه سیاسی دشته باشیم و مسائل آن را سنخ شناسی کنیم؛ بنده معتقدم کلیه مباحث فلسفه سیاسی را می‌ شود به سه بخش تقسیم کرد مباحث توصیفی، هنجاری و سوم مباحث مفهوم شناختی. یعنی اگر کتب و منابعی که در حوزه فلسفه سیاسی تولید می‌ شود را دسته بندی کنیم برخی از مباحث حوزه فلسفه سیاسی مفهوم شناسی یعنی مفاهیم بنیادی حوزه سیاست است مثل قدرت، دولت، اقتدار و بحث های مختلف مفاهیم کلیدی حوزه سیاست را تحلیل می‌ کند.

برخی دانشمندان منطقی معتقدند چیزی که برای محافل آکادمیک حوزه فلسفه دین و سیاست باقی مانده یک تکاپوی فلسفی نیست بلکه یک تحلیل مفهومی است و کار فیلسوفان تحلیل شناسی و ایضاح مفهومی می شود، همچنانکه در فلسفه خودمان و تلاش علمی فیلسوفان بخش عمده ای از کار همین ایضاح مفهومی است.

هستی شناسی در فلسفه سیاسی

بخش دوم بحث های توصیفی است که خروجی آن پاسخ به یک سری پرسش های هستی شناسی در حوزه فلسفه سیاسی است؟ مثل تأسیس جامعه چه ضرورتی دارد؟ خاستگاه ارزشمندی ارزش های حوزه سیاست چیست؟ انسان شناسی سیاسی چیست؟ که همه بحث های توصیفی است یعنی پرسش های فلسفی است و خروجی این تکاپوی علمی در اختیار نهادن گزاره های معطوف به واقعیت سیاسی است؛ چه راجع به انسان چه راجع به فضائل جامعه سیاسی یا مباحث مربوط به عدالت خاستگاه آن و ضروت آن.

سوم بخش هنجاری است یعنی آن توصیه ها و بایسته ها و قضایای توصیه ای دستوری که باعث می‌ شود فضائل جامعه سیاسی و مطلوبیت های جامعه سیاسی محقق شود یعنی آن دسته از کاوش های فلسفی که خروجی اش مطلوب تر کردن جامعه سیاسی و ارائه توصیه ها و دستورات و الزامات برای مطلوب کردن جامعه سیاسی است.

کاربست نظریه اعتباریات علامه معطوف به حوزه توصیفی فلسفه سیاسی است

با توجه به این تقسیم بندی سه گانه می‌ توانیم بگوییم بیشترین کاربست نظریه اعتباریات مرحوم علامه طباطبایی(ره) معطوف به جانبه توصیفی فلسفه سیاسی است یعنی این نظریه می‌ تواند در بحث های توصیفی جامعه سیاسی  و حوزه فلسفه سیاسی ایفای نقش کند فارغ از درستی و نادرستی آن.

کسی که نظریه اعتباریات را بپذیرد می‌ تواند در برخی از پرسش های حوزه فلسفه سیاسی چیزی برای عرضه داشته باشد. به عنوان مثال سرّ تکوین جامعه سیاسی یک پرسش درحوزه فلسفه سیاسی است؟ نظریه معروف مدنی بالطبع بودن انسان که تقریرات مختلفی دارد در این رابطه مطرح شده است، اما تقریر ارسطو و بو علی در این رابطه با تقریری که علامه می‌ کند متفاوت است.

تقریر علامه از ضرورت تشکیل جامعه

علامه هم مثل آنها نظریه مدنی بالطبع را مطرح می کند اما تقریری که از مدنی بالطبع می‌ کند از بوعلی، ملاصدرا و ارسوط و فارابی فرق می‌ کند چون ایشان روی استخدام گری انسان تأکید می‌ کند و این روحیه او را مضطر می‌ کند تا چاره جویی کند برای خواسته های طبیعی خودش دیگری را به استخدام خودش دربیاورد و این استثمار گری ذاتی موجب ادراک اعتباری او برای تصدیق به فایده مندی و ضروت جامعه می شود.

این ادراک یعنی تصدیق به بایستنی بودن جامعه و این انسان به این معنا مدنی بالطبع است، این بیان به این شکل در سخن فارابی و ارسطو و حتی صدر المتألهین نیست، چراکه حد وسطی که بوعلی و ملاصدرا می‌ آورد در آن استخدام گری وجود ندارد و آن ها چیزهای دیگری برای حد وسط جامعه سیاسی مطرح می‌ کنند.

یا در بحث عدالت دو پرسش فلسفی مهم مطرح می شود، عدالت پژوهشی مقدمتا در یک تقسیم بندی انواعی دارد یکی از دسته بندی ها این است که مباحث عدالت پژوهشی به چیستی، چرایی و چگونگی تقسیم می شود، یعنی چگونه عدالت بعد از فارغ شدن از ضرورت آن در جامعه پیاده می شود و چرایی عدالت در جامعه.

نظریه اعتباریات علامه در حوزه چرایی عدالت

نظریه اعتباریات علامه در حوزه چرایی عدالت برای دو پرسش مهم سود می‌ گیرد یکی بحث اصل ضروت و بایستنی بودن عدالت، این که چرا عدالت چرا بایستنی است و چه ضرورتی دارد که به سمت عدالت برویم؟ یعنی بحث می کنند که چرا انسان به این می‌ رسد که عدالت لازم است که علامه در جای جای مختلف المیزان نیز به آن اشاره کرده است و دیگری خاستگاه ارزشمندی عدالت است در این جا نیز علامه ورود می‌ کند و از نظریه اعتباریات بحث می‌ کنند.

به عقیده من با مطالعه دقیق نظریه اعتباریات علامه طباطبایی(ره) و شناخت درست کاربست و پژواک آن در حوزه فلسفه سیاسی متوجه خواهیم شد که اشکالات مرحوم مطهری و دیگران در این باب به علامه طباطبایی(ره) وارد نیست که در نشست پنجشنبه آینده با دکتر سروش محلاتی این بحث را باز می‌ کنیم.

در ماهیت استدلال بر فلسفه سیاسی نیز باید بحث کنیم که اساسا استدلال سیاسی چیست و این که چگونه استدلالی در حوزه سیاست راه دارد؟ برخی کاربستی از نظریه اعتباریات جستجو کرده اند و تطبیق داده اند؛ علامه اعتقاد دارد از ادراکات اعتباری نمی شود قیاس تشکیل داد و نمی شود گزاره های جدیدی ازدل گزاره های اعتباری به دست آورد که از این سخن برخی استفاده کرده اند از آن جا که کلیه مفاهیم حوزه سیاست، اعتباری است و مفاهیم اعتباری برای استنجاج عقلی قابل نیست پس باب استنتاج درحوزه استدلال بسته می‌ شود یعنی باب استنتاج عقلی در حوزه سیاست مسدود است که صغرویا و کبرویا غلط است که خود نیاز به نشستی علمی به صورت جداگانه دارد.

بررسی اساس و مهفوم سیاست

یعنی آیا درست است بگوییم کلیه گزاره ها و مفاهیم حوزه سیاست اولا اعتباری هستند؟ و ثانیا به چه دلیل اعتباریات نمی توانند مقدمه قیاس قرار بگیرند و بر اساس آن به نتیجه ای برسیم؟ ولی برخی برای آن کاربست ایجاد کرده اند. یا به عنوان مثال بحث شبهه هیوم که مغالطه باید و هست و این که از گزاره های مشتمل به هست نمی شود گزاره های مشتمل بر باید و بالعکس درست کرد، آیا ادراکات اعتباری این شبهه را تشدید می‌ کند یا تشدید نمی کند؟ ربط دارد یا ندارد؟، ممکن است برخی بخواهند از این ادارکات اعتباری استفاده کرده و شبهه هیوم را گسترده تر کند. در این جا باید بحث شود که اصل ادارکات اعتباری داشتن پای استنتاج برخی بایدها را مسدود می‌ کند یا خیر؟

بحثی در حوزه فلسفه سیاسی داریم که اساسا امر سیاسی با دیگر امور از جمله امر تاریخی و اقتصادی و غیره چه تفاوتی دارد؟ امر سیاسی با دیگر امور سیاسی چه تمایزی دارد؟ چون امر سیاسی به مؤلفه هایی مثل سیال بودن و عرفی بودن و بشری بودن شناخته می‌ شود، این نظریه اعتباریات چه مبنایی به تحلیل امر سیاسی ارائه می‌ کند؟ چراکه امر سیاسی غیر از پدیده ها و وقایع سیاسی است.

آیا امر سیاسی می‌ تواند ابجه و موضوع تحلیل قرار بگیرد، همچنانکه ما کنش های مختلف دینی داریم  و نظریه اعتباریات به بازشناسی امر سیاسی چه کمکی می‌ کند؟

کاربست نظریه اعتباریات در حوزه مفهوم شناسی فلسفه سیاسی

زاویه دیگر بحث کاربست نظریه اعتباریات در حوزه مفهوم شناسی فلسفه سیاسی است چون گفتیم بخشی از فلسفه سیاسی ایضاح مفهومی است آیا اعتباریات می‌ تواند کمک کند؟ برخی گفته اند: دو نوع مفهوم حقیقی و اعتباری داریم و مفاهیم حوزه سیاست کلا اعتباری است و تحلیل کرده اند با این وجود ما سه مفهوم انتزاعی و حقیقی و اعتباری داریم و سیاست هم یک مفهوم اعتباری است که به عقیده من هر دو نظر غلط است.

یک کلمه در السنه اهل علم رواج دارد یعنی «مفاهیم اعتباری»؛ در حالی که بر اساس نظریه اعتباریات علامه طباطبایی(ره) اصل اعتبار یک تصدیق است نه تصور، بنابراین اعتباری وصف به حال تصدیق است یعنی وقت علامه می‌ گوید ادراکات اعتباری مرادشان تصدیقات اعتباری است نه مفاهیم اعتباری چون اعتبار اعطای حد شی به شی آخر است، مثل ضرورت مفهوم وجوب که حقیقتا بین دو چیز وجود دارد را برداریم و جایی که حقیقتا وجوب نیست قرار بدهیم مثلا رابطه من با غذا خوردن امکانی است ولی وقتی می‌ گویم باید بخورم یک تصدیق اعتباری است.

اعطای حد شی به شی دیگر وصف به حال تصدیق است نه تصور، اشتباه، تماسح، یا هرچیز دیگری باعث شد تا القا شود که همه مفاهیم سیاسی اعتباری است.

به نظر می رسد کاربست نظریه اعتباریات منحصر به حوزه فلسفه سیاسی نیست و در جاهایی دیگر می‌ توان کاربست پیدا کرد؛ مثل فلسفه عمل یعنی دقیقا یکی از محورهای بحث این است که چه مراحی طی شود تا یک عمل را صورت بدهیم نظریه اعتباریات در مراحل شناخته شده سنتی نسبت به عمل کردن، یک مرحله اضافه می‌ کند.

یا مثلا در حوزه فلسفه فرهنگ بحث مهمی به نام «عقلانیت عملی» مطرح است که آیا می‌ توانیم کنش های فرهنگی دیگر را مورد نقد قرار بدهیم، به نظر من نظریه علامه به ضمیمه نظریه فطرت مبنای نظری درست می‌ کند که برای نقد کنش های فرهنگی و اظهار نظر در مورد معقولیت یا عدم معقولیت های کنش های فرهنگی دیگر کاربرد دارد.

بنده هم در پایان از همه شما عزیزان که حوصله کردید و از مجمع عالی حکمت اسلامی که این نشست با عظمت را برگزار کرد کمال تقدیر و تشکر را دارم.

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ

گرامی می داریم یاد و نام علامه طباطبایی(ره) آن فیلسوف و مفسر و متأله بزرگی که از دنیا رفت ولی آثار و برکات ایشان هیچگاه فراموش نمی شود.

در نسبت حکمت و سیاست با رویکرد به بحث امنیت یک مقدمه کوتاهی عرض می کنم و بعد به اصل بحث می پردازیم، می دانید موضوع سیاست، دولت است و مهمترین وظیفه دولت و بلکه کارویژه و فلسفه تشکیل آن امنیت است که اگر دولت انجام ندهد نهاد دیگری متکفل آن نمی شود.

امنیت اصلی ترین وظیفه دولت است

وقتی از امنیت صحبت می کنیم از مهمترین مسأله سیاسی در دولت حرف می زنیم و امنیت پر از ارزش ها است و متناسب با ارزش های هر جامعه ای متفاوت است؛ حال سؤال این است که آیا می توانیم از حکمت انتظار داشته باشیم که در بحث امنیت کمک کند؟ و اگر پاسخ مثبت است تا چه مقدار دست ما را می گیرد؟ چون می دانید در بحث امنیت، فقه و علوم سیاسی با رهیافت تجربی هم فعال است، اما سخن این است که حکمت می خواهد چه بخشی از مباحث امنیتی را متصدی شود؟

همانطور که متسحضر هستید حکمت عهده دار تولید نظامات معاش است اما تعیین حدود بر عهده فقه است و اشکال و سازکارهای اجرایی در حوزه معاملات نیز با رویکردهای تجربی قابل برداشت است، اما اگر بخواهیم مکتب امنیتی اسلام را درست پیاده کنیم باید از حکمت بهره بگیریم.

ملاصدرا در اسفار بیان می کند که انسان دو ویژگی و بُعد دارد؛ صورهٌ معنویه و مادهٌ خلقیه که ایشان از این رهیافت به حکمت نظری و عملی رسیده و برخی آیات و روایات را بر آن تطبیق می‌ دهند مثل این که ایشان آیه «احسن التقویم» را به حکمت نظری و «رددناه اسفل سافلین» را به حکمت عملی منطبق کرده است.

ایشان دو حدیث را برای تأکید بحث خود می‌ کند، یکی روایت « الهی ارنی الاشیاءکما هی» و تأکید می کند که حکمت نظری شناخت امور به صورت درست است و دوم روایت «تخلقو باخلاق الله» و تأکید می کند که این حدیث رسالت حکمت عملی است و یا در تدبیر منزل و فرد و مدن باید به اخلاق الله متخلق شویم و نظام سیاسی و نظام معاش باید همین بحث را مدنظر قرار بدهد.

حکمت، معاش را انجام می‌ دهد

حکمت، معاش را انجام می‌ دهد ولی به گونه ای که نجات معاد با مخاطره مواجه نشود، اگر ما حکمت را عهده دار نظام معاش بدانیم یعنی اصول، مبانی و اهداف را برای ما تبیین کند باید دستگاه فکری آن این ظرفیت را داشته باشد. به همین جهت دستگاه فکری علامه طباطبایی(ره) این بحث را ارائه می‌ کند ظرفیت لازم در حوزه نظام سازی را دارد و می‌ تواند نظامات معاش را سامان بدهد اعم از نظام سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی.

حکمت هم نظامات مطلوب وهم نامطلوب هر دو صورت را تعیین می‌ کند چون در بحث ادرکات ما را با نیازها مواجه می‌ سازد؛ از این رو طرح بحث ما با نیاز است نه مجهول نظری و عملی، یعنی ما برای رفع نیازها می‌ خواهیم راه حل ارائه بدهیم، البته مبانی نظریه می‌ گوید چه چیزی را نیاز بدانیم و چه چیزی را نیاز ندانیم یا این که چه چیزی امنیت و چه چیزی ضد امنیت است.

امنیت یعنی حفظ عنصر لازم الحفظ

امنیت این است که عنصری که برای ما حفظ آن خیلی ضروری است در امان بماند، به عنوان مثال وقتی می گوییم الف باید از تعرض ب مصون باشد، الف چیست که برای مهم است؟ ممکن است جان و مال و دنیا و آخرت و روح و نفس باشد، حال این امنیت آیا مربوط به بقاء دنیوی است به علاوه بقای اخروی؟ یا فقط بقای دنیوی؟ یا فقط بقای اخروی؟ این را شما با کمک گرفتن از مبانی نظری ساماندهی می کنید.

کاری که علامه طباطبایی(ره) کرده این است که در بحث علوم و ادراکات اعتباری به گونه ای کامل وارد بحث شده که دو سه عبارت ایشان را می‌ خوانیم با رویکرد به مباحث امنیت که در تفسیر المیزان نیز به این بحث مفصلا اشاره کرده است و توضیح داده است که چطور ایمان به علاوه پرهیز از ظلم امنیت را ایجاد می‌ کند و امنیت عام است که شامل امنیت دنیوی و اخروی می‌ شود.

طرح بیش از ۲۰۰ نوع امنیت در المیزان

علامه بیش از ۲۰۰ نوع امنیت را در المیزان را مطرح کرده است، ایشان می‌ فرماید انسان باهدایت و تکوین از همه، سود خود را آماده می خواهد و برای سود خود سود همه را می‌ خواهد و برای سود همه عدل اجتماعی را می‌ خواهد ولی این حرف فلسفی و نظری با یک چالش تاریخی رو به رو است، چراکه در تاریخ انسان های قلدری بودند که انسان های دیگر را به خدمت می‌ گرفتند و استعمار شکل می‌ گرفت، وقتی استخدام یک طرف می‌ شود به جای عدل ظلم حاکم می‌ شود.

عدل در جایی است که استخدام دو طرفه باشد چراکه اساسا دین می‌ خواهد جلوی استخدام یک طرفه را بگیرد، من در قسمت اول یعنی در استخدام یک طرفه وقتی با بحث المیزان ظرفیت سنجی کردم می‌ گویم این جا محل تولد مکاتب امنیتی غیر دینی و بشری است که بحث مفصلی دارد که در این آنها شکل گیری یک طرفه تعریف می‌ شود.

نظریه رئالیستی و لیبرالیستی در مورد امنیت

همچنانکه نظریه رئالیستی امینتی آمریکا می‌ گوید اصل بر نا امنی است و فقط کاری که می‌ توانیم بکنیم این است که نا امنی را از کشور خود به کشورهای دیگر منتقل کنیم.

این نگاه می گوید ما انسان های خطرناک و آدم کشی داریم که باید کانال را بازکنیم تا این افراد به جاهای دیگر منتقل شده و به قتل و غارت بپردازند، پس در نگاه رئالیستی اصل بر ناامنی است و شما باید نا امنی را مدیریت و از خود دور کنید.

نگاه لیبرالیستی نیز معتقد است که باید دموکراسی ها با غیر دموکراسی ها بجنگند و همین بحث را ادامه می‌ دهند ولی مکتب امنیتی اسلام از نگاه علامه طباطبایی(ره) معتقد است که امنیت پس از حلول دین اتفاق می‌ افتد؛ ایشان می‌ فرماید: وجود و ظهور این اختلاف یعنی استخدام یک طرفه که می‌ خواهند به سود خود برسند خود انسان نمی تواند برطرف کند و نیاز به عامل بیرونی دارد که این عامل وحی است.

به عبارت دیگر از آن جا که اختلاف مذکور ناشی از ساختمان وجودی انسان بود، به عنوان مثال انسان یعنی یک سری ویژگی هایی دارد از جمله این که می خواهد سریع ثروتمند شود به همین جهت خیلی از اوقات سرقت و غارت را انتخاب می کند، از این رو وقتی مجازاتی پیش بینی کنید که این فرد تا فکر سرقت را کرد دست از این کار بردارد. چون اگر ببیند با این اقدام می‌ تواند زودتر به پول برسد شروع می کند و مشروع یا غیر مشروع یا عدل و ظلم برای او فرقی ندارد.

تعریف عدل در نظام امنیت سیاسی

هر فردی به همان مقداری که خدمت می‌ کند اگر به او خدمت کنند عدل است، بنابراین ویروس در خود وجود ما است  و ما نمی توانیم آن را به تنهایی برطرف کنیم بلکه باید عاملی به نام وحی و دین بیاید و رهبری از سوی خدا مبعوث شود.

بنابراین از آن جا که اختلاف مذکور ناشی از ساختمان وجودانسان بود به وسیله همان ساختمان وجودی و قوای آن از جمله عقل قابل رفع نیست و نیازمند شکوفایی و ادراک مخصوصی است که در حقیقت انسان مکنون است و در آحادی فعلیت می‌ یاید که آن را وحی و نبوت می‌ نامند.

مکاتب امنیتی استخدام یک طرفه معتقد است که یک سری سلطه گر و عده ای هم باید سلطه پذیر باشند، به همین جهت به راحتی به دیگران می گویند شما فناوری هسته ای حتی صلح آمیز نداشته باشید، ابایی هم ندارند که عدل نباشد، مکاتب امنیتی ضد امنیت عمل می‌ کنند و جهان امروز را دچار انحطاط امنیتی کرده اند.

در کشور های پیشرفته امنیت های روحی و روانی وجود ندارد

در کشور های پیشرفته امنیت های روحی و روانی وجود ندارد و از آن طرف در کشورهای جهان سوم افرادی مؤمن هستند که از نظر روحی دارای امنیت هستند و به قتل و سرقت و غارت دست نمی زنند ولی امنیت دنیایی شان به خطر افتاده است.

لذا تنها راه از نظر حکمت علامه راه تأسیس نظام و مکتب امنیتی مبتنی بر دین و وحی و نبوت است، این مکتب امنیتی می‌ تواند هم آرامش اخروی و هم آسایش دنیوی را تعریف کند چون عدالت را جایگزین می‌ کند.

یادآور می شود، در ادامه این نشست علمی بخشی از حضار سؤالات و ابهامات خود را مطرح کرده و کارشناسان نشست به پاسخ به این سؤالات پرداختند و دبیر علمی نشست نیز در پایان به جمع بندی مباحث یاد شده پرداخت./۱۳۳۰/ز۵۰۲/ج

گزارش از داود جعفری