متن نوشتاری شرح و تفسیر آیاتی از سورۀ مبارکۀ زمر

بیانات مأذون دانشمند جناب آقای حاج دکتر سید مصطفی آزمایش در مجلس فقری یکشنبه 4 فروردین 1398

127

هو

121

 

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۴۲﴾

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعَاءَ قُلْ أَوَلَوْ کَانُوا لَا یَمْلِکُونَ شَیْئًا وَلَا یَعْقِلُونَ ﴿۴۳﴾

قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَهُ جَمِیعًا لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ﴿۴۴﴾

وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ ﴿۴۵﴾

قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبَادِکَ فِی مَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ ﴿۴۶﴾

وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذَابِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَبَدَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ ﴿۴۷﴾

وَبَدَا لَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کَسَبُوا وَحَاقَ بِهِمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿۴۸﴾

فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَهً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَهٌ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۴۹﴾

فَأَصَابَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کَسَبُوا وَالَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هَؤُلَاءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کَسَبُوا وَمَا هُمْ بِمُعْجِزِینَ ﴿۵۱﴾

أَوَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿۵۲﴾

 

 

سورۀ مبارکۀ زمراز جزء 29 قران مجید  . آیۀ 42می فرماید : ” اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا…” ، ” توفیه” به معنی گرفتن است . گرفتن و از یک جایی بردن . می فرماید خداوند نفوس ناطقه را از جسمشان “توفیه” می کند  . خداوند از انسان به  نفوس ناطقه  تعبیر می کند.  نفوس ناطقه تعبیری است  از نفس در قرآن مجید . بعبارت دیگر در  قرآن مجید از روح یا کنسیانس یا وجدان خودآگاه یعنی حقیقتی که به خودش “من” اطلاق می کند و به خودش در خواب وبیداری و در همۀ حالات دیگر آگاهی دارد ومی داند که خودش خودش است و خودش را از غیر خودش تفکیک می کند ، به نفس تعبییر می کند. به نفس ناطقه که در حقیقت همان روح است . می فرماید هنگامی که مرگ فرا می رسد خداوند نفوس انسانها را از جسمشان “توفیه ” می کند یعنی نفسشان را گرفته و  از کالبدشان بیرون می کشد و به اصطلاح  قبض می کند یعنی فرشتگان نگهبان که بر هر انسانی اشراف دارند و در کنار هر انسانی از لحظه ای که وارد بدنش می شود تا لحظه ای که بدنش را ترک می کند حضور دارند و یک لحظه هم  او را ترک نمی کنند ، خداوند به ایشان امرمی کند که هنگام “توفیه” این شخص فرا رسیده است ؛ یعنی باید روحش را قبض کرد و برد به عالم برزخ یا عالم آخرت یا هر جای دیگری که باید برود و بهرحال از این دنیا باید بیرون برود ؛  این لحظه را لحظۀ توفیه می نامند . در  اینجا دو اتفاق رخ می دهد  : یکی موت ودیگری قبض “نفس ناطقه”  یعنی قبض روح . آدم هنگامی که می میرد از جسمش بیرون می آید ولی خودش بیدار است ، هشیار است ، آگاه است ، تمام نمی شود ، نمی میرد بلکه وجودش پس از مفارفت از جسمش نیز  ادامه پیدا می کند پس در لحظۀ مرگ دو اتفاق می افتد یکی از کار افتادن سازمان بیولوژیک بدن که این همان مرگ است یکی هم “توفیه” یعنی جدا شدن روح از جسم و قبض شدنش توسط فرشتگان نگهبان برای رفتن به جایی که باید برود .

بعد می فرماید همین وضعیت ، بهنگام خواب هم پیش می آید. یعنی هنگامی که انسان به خواب می رود ، فرشتگان نگهبان روح انسان را از جسمش توفیه و یا به اصطلاح  قبض می کنند. بدین ترتیب  خواب هم نوعی ” موت صغیر” یا مرگ موقت محسوب می شود یعنی آدم از بدنش خارج می شود و بعد دوباره به بدنش باز می گردد چون بدن هنوز زنده است . اما موقع مردن بدن چون از کار می افتد و حیات بیولوژیک از کار می افتد دیگر بر نمی گردد و می رود به آنجایی که باید برود.

” اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ …” خداوند توفیه می کند ارواح را ، انفس را ” … حِینَ مَوْتِهَا … ” در لحظۀ مرگشان “…فِی مَنَامِهَا … ” نوم یعنی خواب و در واقع خواب مرگ موقت است چون در خواب هم حالت توفیه ایجاد می شود اما موقتاً ولی دوباره آدم به جسمش بر می گردد تا زمانی که ” …قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ….  ” موت دائمی اش فرا برسد .

قرآن مرگ را به دو نوع  تقسیم می کند : یکی “مرگ موقت” است  که انسان وقتی می خوابد از جسمش بیرون می رود ولی برمی گردد و یکی هم “مرگ دائم” است  که چون فرارسد انسان از جسمش خارج شده  و دیگر به آن بازنمی گردد .

“…وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى …” یعنی تا هنگامی که ساعت بیولوژیک انسان کار می کند،  با اینکه آدم موقع خواب از بدن خودش خارج می شود ولی چون ساعت بیولوژیک بدن هنوز در گردش و کار می کند و متوقف نشده است و در نتیجه بدن هنوز زنده است  دو باره به جسمش باز می گردد ” … إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى…” تا ساعتش زنگ بزند تا آن لحظه ای که آن بدن بیولوژیک از کار بیفتد این حیات ادامه دارد و ممکن است که ادم در حالت کما در حالت مرگ موقت یا در هر حالتی پیش بیاید که از بدنش برود بیرون ولی دوباره باز می گردد در خواب هم قطعا این اتفاق می افتد ولی تا زمانی که بدن زنده است و “اجل مسمی” و ساعتش در حال کار کردن است ارتباط بین روح و نفس حفظ می شود. ” … إِنَّ فِی ذَلِکَ .. ” در این مقوله نکاتی است ” … لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ  ” برای کسانی که به این قضیه فکر می کنند

بعد می فرماید : ”  أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعَاءَ …”  آن هنگام که لحظۀ مرگ شما فرا می رسد  و  فرشتگان الهی می خواهند که  شما را قبض کنند شما در جستجوی کسی هستید  که   شفاعت شما را بکند و در خیال خودتان به دنبال شفیعی به غیر از خدای بزرگ می گردید . مقصود از شفیع الهی همان شخص “ولی” خداست و کسانی که شفیعی غیر از ولی خدا را در نظر می گیرند خیالات خودشان را در نظر می گیرند این ها دسترسی به کوچکترین امری ندارند و  “… لَا یَمْلِکُونَ شَیْئًا … ” یعنی کاری از ایشان بر نمی آید که شما می خواهید درآن لحظه که نیازمند شفاعت هستید، به آنها پناه ببرید ” قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَهُ جَمِیعًا… ” شفاعت ، مخزنش و منبعش نزد خداوند است و اختیار شفاعت کردن را به ولی خویش واگذار کرده است و اوست که شفاعت می کند ” قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَهُ جَمِیعًا لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ… ” برای خداوند است مالکیت آسمانها و زمین است ” … ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ…  ”   و به جانب خداوند باز می گردد .

اما در  اینجا قرآن  نکته ای را باز می کند و می فرماید که هنگامی که  این قرآن خوانده می شود یا هنگامی که نام خداوند برده می شود در درون مخاطب اتفاق خاصی رخ می دهد . اگر مخاطب روحی نورانی و باطنی معنی گرا داشته باشد در قبلش احساس لرزش و  خشیت می کند و برعکس اگر که حالت دیگری غیر از  داشته و با  قلب خودش مرتبط نباشد و جنبه معنوی و روحانی بر وجودش غلبه نداشته باشد ، هنگامی که  نام خدا یا ذکریا  یاد خدا به میان می آید حالت ” اشمئزار” بر او غلبه می کند  چنانکه در آیۀ دیگری می فرماید  حالت تهوع و استفراغ به او دست می دهد.  ” وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ … ” یعنی هنگامی که نام “الله” برده می شود یعنی نام خداوند یکتا  “… وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ …” یعنی خداوند یکتا ” … اشْمَأَزَّتْ…  ” حالت اشمئزاز بروز می کند ” … اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ … ” کسانی که ایمان به آخرت ندارند حالت اشمئزاز به قلبشان دست می دهد و  این نشان می دهد که قرآن مجید و نامهای خداوند قوۀ جاذبه و دافعه دارند و به همین دلیل است که  به قرآن مجید “فرقان” گفته می شود و آن  بخاطر تأثیر “فارقه” ای است که بر قلب انسان  می گذارد  یعنی قبلهایی را که به آخرت اتصال ندارند و به معنویت  وصل نیستند به یک حالتی از انزجار دچار می کند وقلبهایی را که به ولایت و معنویت متصل هستند ، به  حالتی از   “خشیه” دچار می کند .

و بعد می فرماید : “…وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ  ” یعنی آن کسانی که نام خدا و نام قرآن و نام “الله وحده” را می شنوند این حالت به ایشان دست می دهد اما هر چیز دیگری به غیر از نام خدا به میان بیاید و گفته شود آنها حالت شادمانی به ایشان دست می دهد یعنی نسبت به نام خدا حساسیت دارند نسبت به یاد خدا حساسیت دارند یک گونه ای آلرژِی نسبت به قران و نسبت نام خدا دارند .

”  قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ …”  یعنی بگو “قُلِ …” بگو “… اللَّهُمَّ … ” خدایا ! بار خدایا! “… فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ… ” تویی که آفرینندۀ آسمانها و زمین هستی “…عَالِمَ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ …”  توی که آگاهی به غیب و شهادت “… أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبَادِکَ …” تویی که داوری خواهی کرد در میان بندگان خودت ” … فِی مَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ  ” برمبنای آن اختلافاتی که با یکدیگر دارند و این اختلافات یا در درونشان است و یا بر زبانشان است تو داور هستی تو میدانی یعنی مثلا در ماجرایی که معروف به ” مباهله” است عده ای از اهل نجران آمده بودند و در مورد عیسی بن مریم یک تعبییری داشتند که با تعبییر توحیدی رسول اکرم تطبیق نمی کرد . نهایتاً قرار شد که داوری را به خدا واگذار کنند گفتند که اینجا ما اختلاف نظر داریم و داوری را به خداوند واگذار کنیم تا ببینیم حق با کی است ؟ و می فرماید اگر تمام روی زمین متعلق به یک نفر باشد یعنی همۀ قدرتهای جهانی در ید اقتدار کسی باشد این کوچکترین دردی را در مورد فرار از جسم و رفتن لخت عریان به عالم برزخ از او دوا نمی کند و آشکار می شود بر ایشان تمام بدیهایی که کردند و اعمالی که مرتکب شدند انجا بر ایشان آشکار می شود و برایشان مسلط می شود یعنی “کنشهایی ” که داشتند واکنشش در لحظه ای که از جسمشان جدا می شوند و وارد عالم برزخ می شوند واکنش اعمالشان دامن اعمالشان را می گیرد “…وَبَدَا لَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کَسَبُوا … ” بدا یعنی آشکارمی شود  ” …لَهُمْ … ” برای آنها “… سَیِّئَاتُ… ” یعنی بدیها از سوء می آید ” … مَا کَسَبُوا …  ” که جمع کردند یعنی اعمال نادرستی که انجام دادند در این لحظه ناگهان آشکار می شود ” … وَحَاقَ بِهِمْ …  ” و مسلط می شود بر ایشان انچیزهایی را که بازی می گرفتند به مسخره می گرفتند نمی خواستند قبول کنند اینجا آشکار می شود “… وَحَاقَ بِهِمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ  ”

” فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا…” یعنی وقتیکه یک بدشانسی یا یک بدی  ”  … ضُرٌّ … ” یعنی ضرری گریبان کسی را می گیرد  ” .. دَعَانَا … ”  فوری شروع می کند به دعا کردن و ما را می خواند  ” .. دَعَانَا … ” یعنی ما را می خواند  دست به دامن ما می شود خداوند می فرماید اما بعد وقتی ما آن را از گریبانش آزاد می کنیم بعد کفران نعمت می کند و می گوید که من خودم بودم که  این مشکل را حل کردم و چنین و چنان کردم ” …إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَهً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَهٌ … ” این یک آزمون است اینها همگی آزمون هستند برای این که آدم خودش محاسبه کند ببیند در این طریق توحید و رشد در کدام مرحله قرار دارد تا چه اندازه افتادگی و خشیه به او غلبه می کند یا تا چه اندازه از خداوند دور می شود “… وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ” ولکن غالباً این چیزها را نمی دانند نمی خواهند بدانند وبه آن دقت نمی کنند این مطالبی است که در سورۀ زمر وارد شده است حکمت های توحیدی قرآن مجید است و اینجا مستقیماً توسط رسول اکرم بیان می شود همین مطالب در سوره های دیگر  و آیات دیگر هم بیان شده است خداوند به رسولان پیش از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امر کرده بود که ابلاغ کنند و آنها هم به مردمان عصر خودشان ابلاغ می کردند در بعضی ها موثر واقع میشد و درربعضی موثر واقع نمی شد

صدق الله العلی العظیم