نامه دکتر سیدمصطفی آزمایش خطاب به رضا تابنده

۱۳۵

 رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ 

﴿سوره آل عمران آیه ۸﴾

آقای دکتررضاتابنده

بعد از سلام و مسئلت سلامتی برای شما و متعلقانتان

عرض میشود، نامه شما را دیدم. از نظر اینجانب و بنا به دلایلی که شرح میدهم قدم مفیدی است و جا دارد که تکمیل شود.

بنده همچنان که اکثر پژوهشگران در کار تصوف و عرفان بدان وقوف دارند از زمان حضرت آقای رضاعلیشاه و بنا به اوامر کتبی مرقوم به دستخطهای متعدده ایشان مامور به انتشار نشریه “عرفان ایران” بودم و آن فصلنامه علیرغم همه کاستیها و نواقصی که داشت از آنجا که مورد تایید و حمایت ایشان بود کار ش برای سالیان مدید ادامه یافت. در اولین تابستان سالی که فرمان ارشاد و شیخیت حضرت آقای حاج علی آقای تابنده محبوبعلیشاه قرائت شد، حضرت آقای رضاعلیشاه در رقیمه ای به بنده مرقوم فرمودند “فرزندی علی در بروکسل است”.

متعاقب آن بنده بلافاصله عازم بلژیک شده و در منزل آقای صادقی نژاد که محل مسکونی آقای پژویان و خانواده (خاله خانم شما و فرزندانشان) بود خدمت حضرت آقای محبوبعلیشاه شرفیاب شدم و ساعتها درخدمتشان در مقولات تاریخی و عرفانی و قرآنی و تحولات سلسله گفتگو شد و آن بزرگوار تاکید اکید و بلیغ فرمودند که حضرت آقای رضاعلیشاه نسبت به انتشار این فصلنامه عرفان ایران بسیار بسیار شایق و علاقمند هستند و ابراز خرسندی فرموده اند که شما با علاقه و از سر تحقیق، بدون تعصب مغرضانه مسیر تحولات تاریخی سلسله نعمت اللهیه را بخصوص از زمان حضرت آقای مجذوبعلیشاه قره گوزلوی کبودرآهنگی همدانی به بعد با مراجعه به نظر کارشناسان خط و نسخ تاریخی دنبال کرده و نقاط مبهم و تاریک را روشن کرده اید.

شما و برادر کوچکتان در اثنای این گفتگوها در پارک بزرگ و سرسبز نزدیک آن منزل، با خانواده سرگرم تفرج و هواخوری بودید. این قبیل نشستها در خدمت حضرت آقای محبوبعلیشاه هرسال بطور خصوصی ادامه داشت و ایشان پس از مراجعت به ایران نیز ارتباط خود را با بنده از طریق ارسال مراسلات پستی حفظ میفرمودند که اخیرا یکی از نامه های ایشان را که حاوی اظهار لطف بسیار ایشان و پدر عظیم الشانشان نسبت به بنده است منتشر نمودم. یادآوری میکنم که در این ملاقاتها و گفتگوها هیچ فرد دیگری جز بنده افتخار حضور در خدمتشان را نداشتم و آقای شهرام پازوکی مطلقا همسفر ایشان و خانواده ایشان نبودند و در نتیجه حضور نداشتنند.

پس از عروج ملکوتی حضرت آقای رضاعلیشاه، حضرت آقای محبوبعلیشاه بنده را مامور فرمودند که یک شماره اختصاصی عرفان ایران را به قوس حیات حضرت آقای رضاعلیشاه اختصاص داده و در خارج (مثل همیشه) منتشر کنم و سپس از طرق مواصلات قانونی آن را به ایران ارسال نمایم تا در ایران در مراکز استانها (شیراز مشهد، اصفهان، و تهران) باز نشر و با جلد رنگی وسیعا در حسینیه ها و مجالس فقری بین فقرا توزیع شود.

بعد از آن نیز در سفرهایی که ایشان پس از جلوس برمسندقطبیت به اروپا (آلمان، بلژیک، سوئد) کردند غالبا افتخار حضور داشتم وآقای پازوکی را نیز در این دوره ملاقات کردم از جمله نشست یک روزه ای که در خدمت حضرت آقای محبوبعلیشاه در بروکسل برگزار شد و آقای پازوکی و مرحوم آقای دکتر مهدی درویش و بنده در خدمت حضرت آقای محبوبعلیشاه حضور داشتیم و مانند نشستهای پیشین مباحث متعددی راجع به ادامه انتشار فصلنامه عرفان ایران صورت گرفت. اما یاد آوری میکنم که سن شما و برادرتان اقتضا نمیکرد که در تمام طول آن سالها، شما نیز در این جلسات حضوری داشته باشید. بهرصورت از این تاریخ به بعد، پس از مراجعت حضرت آقای محبوبعلیشاه از بروکسل به ایران هربار که درخصوص فصلنامه عرفان ایران سخنی به میان می آمد و یا راجع به سایر کتابهای مربوط به انتشار کتابهای سلسله از روی نسخ خطی، و مطالبی به نظر بنده میرسید که تلفنی به عرضشان برسانم، ایشان امر میفرمودند که من به منزل  عموجانم آقای دکترنورعلی تابنده میروم و شما یک ساعت دیگر به منزل ایشان تلفن کنید و تماس بگیرید و صحبتها آنجا برگزار شود.

به این دلیل چندسال ایام قطبیت حضرت آقای محبوبعلیشاه بنده این افتخاررا داشتم که بطور مستقیم از دهان مبارک حضرت آقای مجذوبعلیشاه نیز کسب فیض کنم. البته یادآوری میکنم که شناخت و ارادت بنده نسبت به حضرت آقای مجذوبعلیشاه به سالهای بسیار دور و پیش از مسافرت من به فرانسه از همان دوران که دوران تحصیلات دانشگاهی ام را دررشته حقوق قضایی میگذراندم و سپس کارآموز قضایی در دادگستری شدم بازمیگردد زیرا درخدمت مرحوم پدرم که وکیل پایه یک دادگستری بود، با حضرت آقای دکترنورعلی تابنده مجذوبعلیشاه نشستهایی داشتیم که برای بنده بسیار آموزنده و مفید بشمار میرفت و حضرت آقای مجذوبعلیشاه از پیش از مسافرت بنده به فرانسه اظهار لطف و محبت داشتند، بویژه آن که علیرغم فاصله سنی زیاد با ایشان، بنده نیز ار محضر همان استادانی (ازجمله مرحوم آقای محمود شهابی و…) در رشته های فقه و اصول و کلام و حقوق بهره برده بودم که ایشان نزد آنها تلمذکرده بودند.

حضرت آقای مجذوبعلیشاه نیز از همان ابتدای جلوس برمسند قطبیت در سال هزاروسیصدوهفتاد وپنج نسبت به ادامه انتشار فصلنامه عرفان ایران و ضرورت تجدید چاپ کتاب “تاملاتی بر تحولات سلسله گنابادی در دوقرن اخیر” که توسط این جانب به رشته تحریر درآمده بود اشاره فرموده و همان ماموریتهای سابق از دوران حضرت آقایان رضاعلیشاه و محبوبعلیشاه را مجددا به بنده ارجاع فرمودند. بعد از آن نیز در سال هزاروسیصدوهفتادوهفت در سفر به اروپا و کانادا حدود دوهفته در پاریس توقف فرمودند و خانم شرمان بهشتی وبنده همراه با سایر فقرای پاریس و دیگران که از سایر نقاط آمده بودند افتخار در ک خدمت ایشان را یافتیم و ایشان امر به انتشار دوره دوم فصلنامه را صادر فرمودند و یادآوری میکنم که شما و برادرتان نیز به پاریس آمده بودید و این نخستین بار بود که دیداری بین ما صورت گرفت.

ادامه تشریح تفصیلی این مقولات خارج از حوصله این متن است، اما غرض از این توضیحات این است که منتجه قطعی تحولات تاریخی انتقال ودیعه ولایت از نسلی به نسل دیگر موکول و منوط به وجود نص صریح (اعم از شفاهی یا کتبی) است و هرگاه “نص صریح” از سابق به لاحق موجود باشد، مریدی که در حلقه ارادت به “ولی سابق” است  خدمت “ولی لاحق” مشرف میشود و بیعت ولایی خود را تجدید میکند.

این امر نتیجه تمام تحقیقات و پژوهشهایی است که بنده در سلاسل طریقتی و بویژه سلسله نعمت اللهیه انجام داده ام.

همین پژوهشهای تاریخی به این جانب ثابت کرده که هربار چنین نص صریحی وجودنداشته، وضعیت از حالت استاندارد خارج شده است که نمونه اتمّ و اکمل آن انشعاب قطعی سلسله نعمت اللهیه به شعب متعدده پس از رحلت حضرت آقای مجذوبعلیشاه قره گوزلوی همدانی است، زیرا قطعا و مسلما از جانب ایشان نص کتبی صریح در تعیین جانشین تدوین نشد  و ارادتمندان مرحوم آقای مجذوبعلیشاه بعضا با مرحوم حاج آقاملا رضا همدانی کوثرعلیشاه و بعضا با مرحوم حاج آقامیرزا زین العابدین شیروانی مستعلیشاه وبعضا با  افراد دیگر برحسب یقینی که در وجود هرفقیری به ظهور رسیده بود تجدید بیعت کردند.

البته از حضرت آقای مستعلیشاه فرمان کتبی جانشینی برای حضرت آقای رحمتعلیشاه نگارش نیافت، اما فقرایی که در قید بیعت با آقای مستعلیشاه بودند عموما با مرحوم آقای رحمتعلیشاه تجدید بیعت کردند و ایشان نیز مکتوبا حضرت آقای سعادتعلیشاه را به جانشینی تعیین فرمودند، اما متاسفانه گروهی دست به جعل و تقلب زدند و فرقه سازی کردند که از مقوله مورد بحث ما خارج است. پس از جلوس حضرت آقای سلطانعلیشاه، برای اجتناب از تکرار مشکلات قبلی اقطاب جلیل القدر سلسله نعمت اللهیه گنابادی امر انتقال ولایت را قائم بر نص صریح نمودند و هریک از اقطاب، قطب بعدی را با فرمان صریح و تفصیلی و بدون ابهام تعیین فرمودند که جای شک و شبهه و ایراد و تردید بجا نماند. حضرت آقای مجذوبعلیشاه اعلی الله مقامه الشریف در این باره نه تنها به عنوان یک قطب و بزرگ سلسله فقری، بلکه به عنوان یک دانشمند و حقوقدان و قاضی و وکیل عدلیه همیشه سفارش میفرمودند و دستور اکید میدادند که فقرا حتی اگر یک جعبه کبریت بین خودشان به امانت یا به قرض یا به بیع- شری میدهند آن را مکتوب نمایند تا بعدها، اختلاف برداشتی ایجاد نشود.

علی ایحال حضرت آقای مجذوبعلیشاه درشرایطی عروج فرمودند که فرمان جانشینی مشتمل بر نص صریح خلافت ایشان برای “حضرت آقای درویش وارسته” هرگز رونمایی و قرائت نگردید. جناب آقای جذبی ثابتعلیشاه شیخ بزرگوار نیز هرگز خود را متصف به صفت قطبیت ننمودند و تنها از خود به عنوان خدمتگزار یاد کردند.

به این ترتیب مشاهده میشود که بعد از عروج حضرت آقای مجذوبعلیشاه، فقرای سلسله چند گروه شدند و مجموعه این گروه ها را میتوان در دو دسته بزرگ منقسم نمود: افرادی که خود را فقرای گنابادی میخوانند و آقای جذبی را جانشین برحق حضرت آقای مجذوبعلیشاه میشمارند و با ایشان به عنوان قطب تجدید بیعت کرده اند. افرادی که خودرا فقرای گنابادی میخوانند و آقای جذبی را به جانشینی حضرت آقای مجذوبعلیشاه به رسمیت نمیشناسند و باایشان تجدیدبیعت نکرده اند و در انتظار رونمایی از فرمان قطبیت و نص صریح “حضرت آقای درویش وارسته” هستند.

شما در زمره افرادی هستید که به عنوان یک فقیر گنابادی به قطبیت آقای جذبی باور دارید و باایشان تجدید بیعت کرده اید. این جانب در زمره اشخاصی هستم که به عنوان یک فقیر گنابادی به قطبیت آقای جذبی اعتقادی ندارم و باایشان تجدید بیعت نکرده ام.

پس در اینجا وجود تفاوت قطعی است، تفاوتی که میتواند مبتنی بر اصل ” لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ ﴿سورۀ کافرون آیۀ ۶﴾ ” ، موسی به دین خود، عیسی به دین با احترام متقابل فقری فیما بین باشد. ولی باید بررسی کرد که درچه حالتی این تفاوت میتواند به اختلاف منجر شود؟

بحث در اینجاست که بسیاری از کسانی که با آقای جذبی تجدیدبیعت کرده اند دوره راه میفتند و با فقرایی که تجدید بیعت نکرده اند تماس میگیرند و سعی میکنند که آنها را متقاعد به تغییر عقیده نمایند.

در حالی که از جانب کسانیکه باآقای جذبی تجدید بیعت نکرده اند چنین موجی مشاهده نمیشود و نمیخواهند کسی را متقاعد به عدم تجدید بیعت با آقای جذبی بنمایند.

اصل در امور ایمانی و اعتقادی بر تحقیق و نیل به یقین است نه تقلید و تبعیت از سایرین. کسی نمیتواند و نباید به سایرین بگوید به این دلیل که من و دوستانم با آقای جذبی تجدید بیعت کرده ایم شما و دوستانتان نیز باید تجدیدبیعت کنید و اگر نکنید متمرد و مردود هستید.

متاسفانه اساس اشکال به این جا برمیگردد. بنده اگر باآقای جذبی تجدید بیعت نکرده ام دلایل خودرا دارم. اگر کسی به تفحص بپردازد و من دلایل خودرا برای او تشریح کنم،  مسلما استدلالهای من میتواند اسباب ناراحتی او شود. پس آیا بهتر نیست سئوال نکند و به کار خودش سرگرم باشد؟ چرا دخالت در امور ایمانی دیگران میکند.

در این میان افرادی هم هستند که در زمره پیروان تجدید بیعت کرده باآقای جذبی نفوذکرده اند و به کسانی که باایشان تجدید بیعت نکرده اند با کلمات رکیک صحبت میکنند (و بعضاً اکنون کاررا از توهین به تهدید کشانده اند). به شما توصیه میکنم که در همین فضای مجازی به صفحات دوست و قوم خویشتان آقای هوتن مداوی نگاهی بیندازید و لحن حرف زدن ایشان را با یک انسان دیگر اعم از این که این انسان که بوده و که هست مورد ارزیابی قراردهید. آیا این است فرهنگ درویشی که اقطاب سلف به ما آموزش داده اند ؟و در کلیه مکاتب دیگرعرفانی و میراث معنوی عرفانی از آن سخن گفته میشود؟ یا افراد دیگری که به خود اجازه میدهند که هریاوه ای را به عنوان شعر بهم ببافند و درعین ابراز مودت و ارادت نسبت به “مولازاده ها” یعنی شما و برادرتان، به بنده و سایر فقرا هتاکی و مزه پراکنی نمایند. لازم است که اینجایادآوری کنم که همان ابتدا که این صفحات مجازی شروع به برخوردهای ضدارزشی کردند خانم شرمان بهشتی به خود شما و یکی از دوستان شما اعلام خطر کردند و از شما خواستند که جلوی این جریان گرفته شود تا کار بیخ پیدا نکند. اما متاسفانه شما – شاید به علت قلت وقت و فرصت- وقعی ننهادید.

وقتی فردی مثل فرشیدمحجوبی کثیفترین و رکیکترین کلمات ضدفقری را درمورد افرادی که آقای جذبی را جانشین حضرت آقای مجذوبعلیشاه نمیپذیرند همراه با تهدیدهای جانی علیه اشخاص فقیر سابقه دار مطرح میکند و نه آقای جذبی و نه دوستان او (از جمله خود شما) او را منع نمیکنند، به اساس فقر و تصوف و درویشی لطمه و ضربه وارد میشود.

وقتی شخصی به اسم عباس محمدی به قید صدها سند از پستها و کامنتها و پیامهای صوتی انواع و اقسام فحشها و اهانتها را به صغیر و کبیر و مرد و زن تجدید بیعت نکرده میدهد و قلدری میکند و مورد انتقاد آقای جذبی و کسانی که او از آنها به عنوان یادگارهای محبوبش یاد میکند قرار نمیگیرد، به اساس فقر لطمه وارد میشود.

آقای تابنده،

من نمیگویم شما به من و دوستان من فحاشی کرده اید. میگویم چرا شما درقبال روش ضدفقری افرادی مثل عباس محمدی و هوتن مداوی ها ومحجوبیها سکوت میکنید؟ عباس محمدی، کاررا از توهین گذرانده و بنا به اعتراف خودش وعده شقه شقه کردن و سربریدن و سلاخی و پوست از سرکندن میدهد. آیا این روشها، روش داعش نیست. آیا نباید روش ضدفقری داعشی را که در میان کسانیکه خود را فقیرگنابادی میخوانند و مداوماً دَم از عشق به مولازاده ها یعنی شما و برادرتان میزنند، محکوم کرد؟ وقتی عباس محمدیها و محجوبیها وعده به کشتن و سرزیر آب کردن و قطعه قطعه کردن و سوزاندن میدهند، آب به آسیاب “مهاجرانی” ها و “احمدعلم الهدا”ها و سازمان تبلیغات نظام ملاها میریزند. آنها با همین برچسبها بود که شهید والاقدر محمدیاور ثلاث را آونگ کردند. آن موقع مهاجرانی ها به درویشها تهمت زدند و “نظام درویش کش داعشی”، از برچسب “داعشی” که توسط مهاجرانی اختراع شده بود علیه سلسله گنابادی استفاده سوء و ناجوانمردانه کرد و حضرت آقا را به حبس و حصر و حذف کشید. امروز شاهدیم که عباس محمدیها و محجوبیها علنا و مکررا به ترویج روش ضدفقری داعشی در محیط درویشی و در ادبیات فقری سرگرم شده اند. ما این روش و این ادبیات و این تمایل به خونریزی و آدمکشی و جنایتکاری را که بیگانه با فرهنگ مهرگستر عرفان وتصوف و روح اسلام است، محکوم کرده ایم. شما چرا نمیکنید؟

آقای تابنده!

رفتار و روش کسانی که در گروه تجدیدبیعت کننده های با آقای جذبی رخنه نموده و برخود نام فقرای گنابادی میگذارند، ننگ فقر و درویشی و بیگانه با تصوف و عرفان است. این افراد، خود را پیرو آقای جذبی میخوانند و آقای جذبی را مولای خود معرفی میکنند و به دعوت به سکوت آقای جذبی وقعی نمیگذارند. در عین حال این افرادخود را دوستدار و محب شما و برادرتان آقارحمت تابنده معرفی میکنند به بهانه غیرت فقری تمسک به زشتترین روشها را علیه کسانی که تجدید بیعت نکرده اند جایز میشمارند. این امر به اعتبار شما و برادرتان لطمات جبران ناپذیر میزند، خاصه آن که در قبالش تاکنون سکوت کرده اید.

افرادی که نام آنها را ذکرکردم با چهره باز و آشکار به ترویج فحاشی و شکستن قبح فحاشی در عالم فقر مشغولند. اما افراد بسیار دیگری نیز هستند که از پس حسابهای فیک در فضای مجازی به سیاهه نویسی و سیاه نمایی و دروغبافی و برچسب زنی مشغولند. هرفردی از افراد نوع بشر به خانواده خود تعلق خاطر دارد، شما هم دارید. بنده هم دارم. این چگونه است که افرادی که خودشان را دوستدار و ارادتمند آقای جذبی و علاقمند به شما و برادرتان میدانند در امور خانوادگی سرکارخانم شرمان بهشتی  و در باره برادر و خواهر و مادر و پدر و منسوبان به ایشان فضولی و سرکشی به قصد سیاهنمایی میکنند و هزار تهمت و دروغ سرهم مینمایند و هزار نوع سیاهنمایی انجام میدهند. چرا این کارها را میکنند. اگر این کارها قبحش شکسته شود و باب شود و فردا هرکسی در مورد یکایک درویشها از صدر تا ذیل از تجدید کرده یا نکرده  دست به چنین فضولیهایی بزند، از نظر شما پسندیده است؟ ما علیه این رفتارهای ناشایست موضع گرفته ایم و آنها را محکوم کرده ایم. شما چرا نمیکنید؟

آقای دکترتابنده

همچنان که در ابتدای این نوشته متذکر شدم اقدام شما برای نشان دادن حسن نیت و دوستی قدم مثبتی است که میتوان با ابراز قاطعیت از جانب  شما در محکوم کردن شفاف کسانی که اعتبار عالم فقر و تصوف را در برابر افکار عمومی به باد میدهند، کامل و مفید به فایده گردد.

برای شما و برادر کوچکترشما آقا رحمت الله تابنده سلامت و فراغت خاطر و آرامش ضمیر خواستارم.

خدانگهدارتان

یکی از بندگان خدا و ارادتمندان درگاه مجذوبعلیشاهی گنابادی

دکتر حاج سیدمصطفی آزمایش