تأملاتی در باب دموکراسی؛ بخش پنج

نویسنده: افشین ساجدی

۵۴

دیدیم که  لیبرالیسم مدرن با اندیشه های جان لاک به مفهوم «آزاد اندیشی» و خودداری از تقلید بدون مشاهده و آزمایش از نظریات دیگران در  قرن هفدهم آغاز شد و در حوزه های گوناگون فرهنگی سیاسی و حتی آموزش و پرورش مقبولیت عمومی یافت.

اما لیبرالیسم  تنها به آزاد اندیشی صِرف در حوزه های فرهنگی و سیاسی  محدود نماند. لاک به جدّ معتقد بود که هر کسی این «حق طبیعی» را دارد که از «زندگی، سلامتی، آزادی و دارایی‌هایش» دفاع کند. بنابراین حق آزاد اندیشی به حق تصمیم گیری انفرادی در مورد دارایی ها نیز گسترش یافت، حقی که بعدها با ورود به اعلامیه استقلال آمریکا به اصلی خدشه ناپذیر در سنت اقتصادی فرهنگی  انگلوساکسون بدل شد.  تعمیم «آزاد اندیشی» به حوزه اقتصاد موجد پیدایی «لیبرالیسم اقتصادی» گردید. اصول لیبرالیسم اقتصادی براساس آموزه های جان لاک عبارت بود از : حق اعمال کنترل بر نحوه  استفاده از دارایی ،حق استفاده از هر منفعت و سود از ثروت (مانند: حقوق معدن کاری و اجاره) ، حق واگذاری یا فروش دارایی. این اصول بسرعت مقبولیت همگانی یافت و نظاههای  «ملت – کشور»  که در پی امضاء معاهده صلح وستفالی ایجاد شده بودند، سازوکارهایی برای ترویج اصول لیبرالیسم اقتصادی و شناسایی حق شهروندان برای بهره برداری از منافع دارایی هایشان در قوانین خود پیش بینی کردند.

بنابراین مشاهده می شود که لیبرالیسم فرهنگی جان لاک جدای از تاثیرات شگرف در حوزه آموزش و پروش و روانشناسی،  همچنین منجر به تحولاتی بسیار عمیق و شگرف در حوزه اقتصاد شد که بعدها   به «لیبرالیسم اقتصادی» معروف گردید، شاید باور این نکته مشکل باشد که  تسری نظریات و تعالیم «آزاد اندیشی» جان لاک به حوزه نشر و چاپ، سرِآغاز جنبش «لیبرالیسم اقتصادی» ‌بود !

حوزه چاپ و نشر در سراسر جهان همواره محل همزیستی و تلفیق و در عین حال زورآزمایی دو مؤلفه  «اقتصاد» و «فرهنگ» بوده است. همچنین نویسنده و ناشر دو بازیگر اصلی در این حوزه به شمار می روند، اگرچه از نقش سایر بازیگر ها نظیر دولت و افکار عمومی هم نباید غافل شد. ناشران ، مؤلفه «اقتصاد» را در حوزه نشر نمایندگی می کنند چراکه  معمولا به دنبال منافع اقتصادی هستند و نویسندگان که نماینده مؤلفه فرهنگی هستند ، در تلاش برای انتشار عقاید خود نیاز به ابزارهای نشر و چاپ دارند. برای پیش از دویست سال از زمان ابداع ماشین چاپ، ناشران و چاپخانه دارها در تعامل با نویسندگان دست بالارا داشتند.  باید توجه داشت که از واقعه سقوط امپراطوری روم شرقی  در سال ۱۴۵۳ که تاریخ نگاران از آن بعنوان نقطه پایان قرون وسطی یاد می کنند تا زمان امضاء پیمان صلح وستفالی و استقرار نظام  «ملت – کشور»  در سال ۱۶۴۸ نزدیک به دویست سال فاصله بود و در این دویست سال،  کشمکشها و جنگهای مذهبی  صدمات و لطمات فراوانی به جوامع اروپایی وارد آورد، با این حال در طی این دوران انتقالی، کلیسا همچنان دست بالا را داشت، به اعمال نفوذ در حوزه چاپ و نشر همچون گذشته  ادامه می داد.

اما ایجاد و توسعه مفهوم لیبرالیسم اقتصادی،   موجب ایجاد و شناسایی «شخصیت های حقوقی» در کنار «شخصیت حقیقی» در قوانین کشورها گردید. این تحول عمیق و تاریخ ساز از ضرورت  نیاز دولتها به اخذ صحیح مالیات از بنگاههای تازه تاسیس درآمدزا ، نظیر بنگاههای تجاری نشات می گرفت. تا پیش از آن،   پرداخت مالیات معمولا در قالب وجوه شرعی  به کلیسا ویا مالیات های بی قاعده به سلاطین صورت می گرفت، ولی  همزمان با توسعه تجارت بویژه تجارت بین الملل و سپس با پیدایی و گسترش صعنت و تکنولوژی و  لزوم تنظیم سازوکاری برای اخذ صحیح مالیات توسط نظامهای  «ملت – کشور»  ، ضرورت تدوین روشهای جدید محاسبه و اخذ مالیات،‌ در نهایت منجر به ایجاد و شناسایی رویه ها و نظامهای  جدیدی نظیر نظام های ثبت درآمد و  حسابداری های دوطرفه گردید. در ادامه،‌ نظامهای جدید التاسیس «ملت – کشور»  ناچار شدند در جهت  ارتقاء و نیز  تضمین اجرای صحیح  روشهای اخذ مالیات از بنگاههای نوظهور صنعتی و اقتصادی که برای بقای نظام های  «ملت – کشور»  حیاتی محسوب می شدند، از حق مالکیت این بنگاهها  بر ایده ها و نقشه های فنی  تولیدات شان حمایت کنند و این خود منجر به پیدایی قوانینی به منظور حفاظت عمومی و رسمی از «حق مالکیت معنوی» گردید.

حفاظت از «حق مالکیت معنوی»، برای صاحب حق ، تضمین کننده درآمدی بود که همیشه بخشی از آن متعلق به دولت بوده و از این لحاظ انگیزه لازم و کافی را برای دولتها در جهت وضع قوانین و سازوکار مناسب با هدف حمایت قانونی و دولتی از این حق که مستلزم تضمین در آمد برای دولت در آینده نیز می بود، فراهم می کرد لذا خیلی زود حفاظت از «حق مالکیت معنوی» به هر محصولی که می توانست برای صاحب آن درآمدزا باشد – نظیر آثار ادبی- نیز  تسری یافت.

بدین ترتیب کشورها برای نخستین بار سازکارهایی برای حمایت از حقوق و مالکیت فکری و معنوی در قوانین خود پیش بینی کردند. در حوزه نشر ،  اساسنامه «آن» یا «ماده قانونی «آن» که در سال ۱۷۱۰ در پارلمان بریتانیا به تصویب رسید یکی از این نخستین تلاشها  در این مورد بشمار می رود. این ماده قانونی  که حقوق نویسندگان را برای خود آنان به رسمیت می شناخت جایگزین قانونی شد که حدود نیم قرن پیش از آن یعنی در سال ۱۶۶۲ تصویب شده بود. انحصار حقوق نویسندگان را برای ناشران آثار آنها – بعنوان بنگاههای صنعتی-  به رسمیت می شناخت و نویسندگان ناچار بودند برای انتشار آثار خود با ناشران به توافق جداگانه دست یابند و این قدرتی فوق العاده را به اتحادیه ناشران داده بود. دلیل آن نیز واضح بود در سال ۱۴۵۳ میلادی درست همزمان با فتح  کنستانتین پول پایتخت امپراطوری بیزانس توسط سلطان محمد فاتح امپراطور عثمانی و پایان عصر تاریکی ، یوهان گوتنبرگ صنعتگر آلمانی با ابداع تغییراتی در صنعت چاپ که البته پیش از آنهم وجود داشت ، نخستین ماشین چاپ را در اروپا ابداع کرده و موجب تحولی شگرف در صعنت چاپ گردید.

حدود بیست سال بعد یعنی درسال ۱۴۷۶ ماشین چاپ توسط ویلیام کاکستون به انگلیسی ها معرفی شد پس از آن در طول پنجاه سال بعد، دولت  به سمت وضع مقررات و محدودیتهای اقتصادی و نیز اعمال سانسور روی آورد؛ سرانجام هنری هشتم پادشاه ، انگلستان با صدور بیانیه ای به بهانه اینکه  “نظرات جنجال برانگیز و شیطانی، با آموزه های نادرست و شیطنت های شیطانی در قلمرو او در انگلستان افزایش یافته و رشد کرده اند”، ،همه نویسندگان و نیز چاپخانه‌ها را ملزم کرد تا به یک شورای خصوصی یا نمایندگان آنها اجازه دهند کتاب‌ها را قبل از انتشار بخوانند و سانسور کنند.

گذشته از آن  ناشران و دارندگان صنعت چاپ  نیز که دارای قدرت فوق العاده شده بودند  گاه با هدف افزایش  منافع مادی و بالابردن تیراژ فروش ، خود به  سانسور و یا اعمال تغییر در محتوای آثار نویسندگان بدون رضایت آنها اقدام می کردند که این البته  موجبات ناخرسندی نویسنده و خواننده، هر دو را فراهم می کرد. برای مثال جان میلتون  ( ۱۶۰۸ – ۱۶۷۴) شاعر و نویسنده انگلیسی صاحب اثر معروف «بهشت گمشده» که  مقالات بحث انگیزی علیه  سانسور و انحصار نگاشته و مبارزاتش برای آزادی نشر، آموزش و حذف سانسور شهرت جهانی دارد طی خطابه ای که تحت عنوان «آرئوپاگیتیکا» منتشر شد توضیح داد  که چگونه با “تقلب برخی از صاحبان حق اختراع قدیمی و انحصارگران در تجارت کتاب ” فریب خورده است.  همچنین  جان لاک در سال ۱۶۹۳  در حالی که قانون صدور مجوز سال ۱۶۶۲ در حال تمدید بود، طی یادداشتی رسمی به ادوارد کلارک، نماینده مجلس، خاطرنشان کرد که سیستم موجود تبادل آزاد ایده ها و آموزش را محدود کرده مبانی یک نظام  ناعادلانه را در حوزه نشر  فراهم می کند.

در طی سالهای  اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم ، دو عامل مهم به جان لاک و جان میلتون کمک کردند تا این دو اندیشمند برجسته،‌ نظرات خود رابرای «آزادی نشر» و حذف سانسور پیش ببرند .  نخستین عامل ،  ایمان و باوری همگانی و رایج  به منشوری به نام  «سند مگنا کارتا» در انگلستان بود که در حدود پنج سده پیش از آن زمان، یعنی در سال ۱۲۱۵ توسط جان پادشاه انلگستان  بعنوان اولین سند رسمی «مشروطیت» امضاء شده پادشاه انگلستان را موظف به شناسایی حقوقی برای اشراف انگلیس و احترام به برخی از رویه های قانونی می کرد. جان لاکلند پادشاه وقت انگلستان که این سند را امضاء کرد همان «کینگ جان» معروف یکی از شخصیت های افسانه «رابین هود » است که در سده دوازدهم میلادی، مدتی بجای برادرش «ریچارد شیردل» که برای جنگهای صلیبی عازم «ارض مقدس» شده بود اداره امور انگلستان را در دست گرفته بود و عاقبت بعد از برادر، پادشاه انگلستان شد. فرمان صادر شده توسط «شاه جان»  اگرچه شامل مردم عادی که در قرون وسطی  «رعایا» محسوب می شدند نمی شد ولی الزام پادشاهی به  پذیرش برخی از محدودیتها به نفع اشراف ، رعایت حقوق بخشی از جامعه هر چند اندک ،  احترام به برخی رویه‌های قانونی هرچند معدود  مانند آزادیِ متهمی که دلیلی برای اتهامش نیست و پذیرفتن این موضوع که قدرت او توسط قانون محدود خواهد شد ، اهمیت فراوانی به این سند   می داد.

این اهمیت هنگامی  دو چندان می گردد که به تاثیر بسزایی که در مبارزات آزادی خواهی در طی قرون بعد بر جای گذاشت توجه گردد. «سند مگناکارتا» با همه کاستی هایش الهام بخش مبارزات آزادی‌خواهانه  قرن ۱۷ در انگلستان و قرن ۱۸ در ایالات متحده آمریکا بود  هر چند  در  سده نوزدهم میلادی و در دوران ملکه ویکتوریا این واقعیت فاش شد که سند مگنا کارتا در اصل برای حفاظت از منافع اشراف صادر شده بود  و نه عموم مردم  اما این افشاگری  دیرهنگام کمترین تاثیری بر حرکت قاطع روبه جلوی جنبش آزادیخواهی که دو قرن پیش از این افشاگری آغاز شده بود نگذاشت.

عامل دومی که به اندیشمندنی مانند جان لاک و جان ملیتون در هدایت و پیش برد جنبش آزادیخواهی کمک کرد  اوضاع خاص سیاسی  آن دوران بود . حدود یکصدو پنجاه سال پیش از آن یعنی در سال ۱۵۳۴ هِنری هشتم  ( ۱۴۹۱ –  ۱۵۴۷)  نخستین پادشاه انگلستان در دروان باززایی که در درسال ۱۵۰۷ جانشین پدرش هنری هفتم شده بود با تاسیس کلیسای انگلیکن انگلستان را از دایره نفوذ پاپ اعظم بطور کامل خارج کرده بود.

همسر  هنری ، کاترین آراگن پس از چند بار سقط جنین   دختری به دنیا آورده بود بنام ماری. اما هنری وارث مرد می‌خواست و در نتیجه تصمیم گرفت کاترین را طلاق دهد. درحالی که در مذهب کاتولیک که تا آن هنگام  مذهب  رسمی انگلستان بشمار می رفت ، طلاق وجود نداشت. پاپ وقت، کلمنت هفتم، با طلاق کاترین و ازدواج مجدد هنری موافقت نکرد و هنری که چنین دید در سال ۱۵۳۴ میلادی در پارلمان انگلستان خود را رئیس کل کلیسای این کشور اعلام داشت و پاپ را از این سمت در قلمرو انگلستان خلع کرد و مذهب کشور انگلستان را از کاتولیک به پروتستان تغییر داد. نمایندگان پارلمان که رهایی از یوغ کلیسا را گامی بزرگ بسمت دموکراسی ارزیابی می کردند بر این تصمیم صحه گذاردند و از همان زمان کلیسای انگلستان از دستگاه پاپ جدا شده و دارای سراسقف (اسقف کانتربوری) از آن خود گردیده و طلاق و ازدواج مجدد آزاد گردید.

 

Voir cette publication sur Instagram

 

Une publication partagée par afshin sajedi (@afshin.sajedi)