بهروز فرنو : مرحوم معارف در فروع مباحث نظری کلی فردید تأمل می کرد

75

همزمان با شانزدهمین سالگرد درگذشت سید عباس معارف، پژوهشگر حوزه فلسفه و عرفان، اولین روز کنگره بررسی و شناخت آثار و افکار سید عباس معارف با حضور اندیشمندان برجسته چهارشنبه ۲۸ آذرماه در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.

بهروز فرنو، عضو هیات مدیره بنیاد فردید در این مراسم گفت: ضمن تألیف مطلبی برای یادبود استاد معارف، یاد نکته ای افتادم که گرچه اصل بحث از مرحوم فردید بود، اما تفصیلی که معارف به مطلب داد نشانه ای بود از اهتمام خاص او در تعمق نسبت به راهی که تأملات حکمی فردید می گشود. آن بحث راجع به نسبت حکمی عمل و نظر در روزگار کنونی بود.

وی افزود: چون خود مقاله ای که مطلب را در آن آورده ام، اجمالی و کوتاه است خوانندگان را به متن اصلی مقاله ارجاع می‌دهم و در این جا خلاصه ای برای تمهید درآمد به موضوع اشاره به این نکته دارم که لزوم توجه به طرح بحث مطابق شیوه حکمی مرحوم فردید نه از روی علاقه و یا سلیقه نظری کسانی چون معارف بود،‌ بلکه مسأله به لزوم و اقتضای تفکر حکمی خودآگاه نسبت به سیر و وضع افکار در عالم کنونی باز می گردد. نکته ای که شاید توضیح آن برای عموم چندان ساده نیست و خود مرحوم فردید از وقتی پرسش راجع به عالم جدید و غرب امروز برایش مطرح شد همواره در پی توضیح همین مطلب بود.

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر/ من ناتوان ز گفتن و خلق از شنیدنش

بهروز فرنو سپس گفت: مسأله این است که اساساً بدون تذکر به ماهیت نظر،‌ عمل یا فرهنگ و تمدن در عالم کنونی چگونه می تواند طرح مسأله کرد یا در مغازه تاریک پندار قدم برداشت؟ توجه داشته باشید که در تمثیل فیل در اتاق تاریک مولوی یا مغازه پندار افلاطون آن گاه که کنه امور پنهان است و از آن غفلت می شود، فکر به ماهیت امور نمی رسد و دیدار حقیقت ممتنع خواهد بود. در این عالم، ‌نظر، گرفتار ظاهر بینی و اختلافات سطحی است و عمل،‌ به معنای گز نکرده پاره کردن خواهد بود. عمل و نظری که در بحران عالم کنونی وامانده است.

این استاد فلسفه همچنین اظهار کرد: لاجرم برای کسانی که پرسش حکمی از احوال آدمی در عالم کنونی برای رسیدن به نظر یا عملی ‌حقیقی مطرح است،‌ راه دیگری جز آن چه مرحوم فردید متذکر بود و مرحوم معارف در فروغ آن تأمل می کرد، متصور نیست. با این تفاوت که مرحوم فردید به جهات نظری کلی توجه داشت و مرحوم معارف در فروع آن مباحث در هنر،‌ اقتصاد یا سیاست تأمل می کرد.

بهروز فرنو در سخنانی با موضوع «غرب زدگی از نگاه فردید» اظهار کرد: غریب به ۶ دهه پیش برای اولین بار لفظ غرب زدگی و مفهوم و معنای آن به نسبتی در ایران پخش شد. اینکه چرا همواره فردید به عدم طرح درست این معنا و آنچه از غربزدگی مراد کرده است، گله داشت را در اینجا مطرح می کنم. اساساً مواجهه ما با فلسفه و فیلسوف و حکیم مواجهه درست و دقیقی نیست و ما با ظواهر عالم و انگاره های مدرن به سراغ فلسفه می رویم، انگاره هایی که با حقایق به معنای آنچه که در حکمت مراد می شود، نسبتی ندارد. اگر افلاطون در عالم پندار می ماند و دیداری بر او مکشوف نمی شد، اساساً فلسفه که بر ۲۵۰۰ سال تفکر بعد از خود سایه انداخت، سایه می انداخت؟

عضو هیئت مدیره بنیاد فلسفی فردید افزود: فلسفه، رفتن از پندار به دیدار و رفتن از جزء به کل است. در مثل فیل در خانه تاریک مولانا، اشخاصی که فیل را جستجو می کنند، اهل فلسفه و معنا نیستند و اهل مقایسه کل با جزء نیستند. با رفتن افلاطون از پندار به دیدار و آن حقیقیتی که ملاحظه شد، عین الیقین فلسفه به تحقق رسید و درست است که با حق الیقین فاصله داشت ولی رفتن از کثرت به وحدت بود، با آن صورتی که در فلسفه محقق شد. بعد از ارسطو، این دیدار هر چه پیش آمد، به بافت برگشت و وضع دیدار و پندار در عصر جدید با بیکن، دکارت و کانت عوض شد. آنچه که اصالت یافت، پندار است که به جای حقیقت دیدار نشست. حال اکثر این پندار که اصالت یافت مبنایی بر علوم جدید شد و آنها مبنایی بر عمل و ایدئولوژی در صنعت و تکنولوژی شدند. این پراگماتیسم در بحران آخرالزمان متزلزل شد، پس تکلیف پرسش از فلسفه و دیدار چه می شود؟ آیا فلسفه صرفاً کثرت اقوالی است که در تاریخ بیان شده و مورد پسند مخاطبان واقع شده است؟ فلسفه با انقلاب حال آغاز می شود و با رفتن از ظاهر به باطن و با امر خلاف عادت، محقق می شود.

این پژوهشگر فلسفه تصریح کرد: پس فلسفه و حکمت، جمع آوری اقوال متفکران نیست. اینکه افلاطون چه گفت، مهم است، اما اینکه چرا افلاطون و ارسطو چنان گفته اند، مهمتر است. این چراهاست که اهمیت دارد و فلسفه با این چراها آغاز می شود. آنچه در تعلیم فردید نقل می شود، این چراها است. عشق چیست؟ عقل چیست؟ دیدار و پندار چیست؟ مرحوم فردید با طرح مسأله غرب زدگی، فلسفه را در مملکت ما وارد مرحله خودآگاهی کرد و امکان طرح پرسش هایی برای ما فراهم شد که قبل از آن نمی توانست مطرح شود. همه چیز با پندار عصر جدید نسبت دارد و اگر عزم این پندار است و دیدار و حقیقتی است می توان به آن امید بست ولی اگر نیست به چه چیز می‌توان امید بست یا از آن گفتگو کرد؟

نظرات طرح شده در این یادداشت الزاماً بازتاب دیدگاه اینفوصوفی نیست.