مجاهدینِ راه حق

۵۸

  هوالمجذوبعلیشاه

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است  بر  جریده ی  عالم  دوام  ما

مقدمه:

تاریخ عرفان و تصوف را که مرور میکنیم وقایع و اتفاقات و مصائبی مشاهده میشود که دولت فقر و درویشی و خصوصا عرفای عظام با آن درگیر بوده و در طی قرون همیشه در زمانهای مختلف مخالفتها و تعرض ها و دشمنی ها با مکتبِ انسان سازِ تصوف صورت گرفته است و شاید مهمترین و بارزترین دلیل مخالفت حکومتهای دیکتاتوری چه در اعصار قدیم و چه ادوار جدید و حاضر یک مساله بیش نبوده است و این است:

محبوبیتِ قطب

محبوبیت اقطاب حقه ی بزرگوار و آنهایی که بر دو اصل نص صحیح و اثر صحیح، پیاپی و سلسله وار مِن جانب الله نه از باب کِید و مزوّرانه برای هدایت خلایق مامور بودند و گرایش بی حد و اندازه و تا سرحدّ تقدیمِ جان و مال و حیاتِ مُریدان و البته و صد البته تعداد قلیلی از مریدان، پایه ها و ستونهای سلطنتِ حُکام و ظالمانِ مسلط بر مردم را به لرزه در می آورد و اکنون نیز ازین حیث مُبرّا نمیباشد.

با مطالعه ی کُتب تاریخی و تذکره های عرفانی من باب مثال کتاب مستطاب رهبران طریقت و عرفان تالیف مرحوم خُلدآشیان حاج میرزا محمد باقر سلطانی گنابادی ( رحمت الله علیه ) وقتی که به زندگینامه ی پربرکت قطب بیست و هشتم سلسله عرفا یعنی حضرت آقای رضاعلیشاه دکنی ( طاب ثراه) که میرسیم ، شباهتِ اتفاقات و رویدادهای تاریخی و دخالت در سرنوشت آن پیر بزرگوار که در واقع دخالت در سرنوشت جمیع خلایق است ما را به یاد چند صباحی پیش و بسیار کوتاه می اندازد که چگونه دستان شیاطین و گُرگانِ در لباس میش در سرنوشت یکی از بزرگترین هادیان و مرشدان طریق دخالت نموده و بنا به فرمایش مستقیم از لسان مبارک خودشان آزادی را از ایشان سلب نمودند تا به برنامه ریزی های خویش جامه ی عمل بپوشانند و در نهایت نیز با فریب و تزویر و عوام فریبی و ساده لوحیِ اکثریت مریدان به آنچه میخواستند رسیدند و  انسان کامل زمان و مظهر تام الله جل جلاله یعنی حضرت الهادی الی الشریعه و الطریقه المنتهی فی الفقر و الفنا مرضی اولیاء الله مولانا و مقتدانا حضرت آقای مجذوبعلیشاه ( طاب ثراه ) را به شهادت رسانده و با سرکوب و شکنجه و زندان و حصر در منزل مریدان واقعی ایشان، مکتب انسان دوستی و آزادگی و ستم ستیزی و درویشی ای که در ۲۳ سال تلاش بی وقفه با تمام رنجها و مشقتهای به جان خریده معظم له را به سکوت و انزوا کشیدند بطوریکه تاریخ در هیچ عصری به این اندازه دشمنی و ستم و محرومیت بر اهل عرفان را بر خود ندیده و یاد نکرده است….

مقدمه ای کوتاه از آنچه قرار است درین مقال تقدیم گردد عرض شد هرچند ارادتمندان و سرسپردگان حضرتشان با همه ی این مسایل آشنا بوده و هستند.

درویشِ بزرگوار و یکی از مریدان واقعی و انسانی پاکدل که تا آخرین نفس در راه اعتقاد و عقیده و عشق خویش یعنی مکتب پاک و آزاد منشیِ حضرت مجذوبعلیشاه ( طاب ثراه ) ایستاد و سر در برابر ظلم و ستم و خائنین و حرامزادگان فرود نیاورد و دست همکاری به آنها نداد و پایبند تامِ پیر و مراد خویش در ستم ستیزی شد، آن برادر عزیز و والا مقام جناب زنده یاد شهید درویش بهنام محجوبی به لقاء الله پیوست و به محضر مبارک معشوق واقعیِ خویش سفر کرد. ( رحمت الله علیه)

او رفت و چه مظلومانه و در اوج ستمکشی با کوله باری از عشق و وفاداری و خاطره ای ننگین ازین دنیای فانی و خیانتهای تعدادی که خود را در مسلک عشق برادر میخواندند ازین روزگار اسفناک و نامردی هایش خلاصی یافت و تا ابد از خود نشان و یاد بزرگی همچون عارف شوریده مشتاق کرمانی رحمت الله علیه باقی گذاشت…

پرواز روح مظلومش با جسمی که نقطه نقطه اش راویِ شکنجه های سخت بود، چنان هیاهو و دردی در سراسر گیتی جاری و ساری نمود که همه ی انسانها و انسان دوستان اعم از مسیحی و کلیمی و بودایی و زرتشتی و بهایی و حتی لائیک ،  خبر عروجش را با زیر سوال بردن جلادان و تقاضای دادخواهی اعلام نمودند.

اما سوالی بس عجیب و شاید میتوان اظهار نمود حقارتی بس شگرف در اکثریت اجتماع درویشان بوجود آمد، حقارت و سرخوردگی ای که ریشه در سکوت مبهم هرچند واضح و روشن در میان ارادتمندان حضرت آقای مجذوبعلیشاه چه آنها که به اصطلاح تجدید کرده اند و چه آن عده که بر عهد خویش با ایشان استوار و ثابت مانده اند نمایان و جلوه گر شد که کجایند متصدیان امور سلسله و آن مقام و آنهایی که باید چیزی بگویند و کلامی از خود بروز دهند؟!

چگونه میشود که تمام کانالهای خبری و خبرگزاریهای دنیا هر روز و هر ساعت و گاهی با ویژه برنامه های خاص برای این خبر مهم و این جنایت واضح و آشکار وقت و هزینه و ….صرف میکنند اما خبرگزاری هایی که به نام و هدف خبر رسانی برای اجتماع درویشان معرفی و بنا نهاده شده اند و خود را منتسب به سلسله فقرا میدانند از بیان حتی کلمه ای درینمورد اجتناب و امتناع میورزند!

زمانیکه مرحوم روح اله زم توسط حکومت از کشور عراق ربوده و به ایران انتقال داده شد، کانال به اصطلاح رسمی سلسله ( مهر تابنده با مدیریت حاج آقا مسعود رخشان دامت برکاته ) از نهادی که پیر بزرگوارش را با خریداری و به مزدوری گرفتن بعضی از افراد شاخص که معرف حضور همگان حتی غیر درویشان هستند مسموم نموده و بعد به شهادت رساندند و بسیاری از برادران و خواهران ایمانی اش را با برنامه ریزی عوامل خودشان سرکوب و شکنجه و اعدام و به قتل رساندند ، تشکر ویژه و تجلیل نمود و هنوز هم آن پیام تشکر و پر از محبت در این کانال مندرج است و حتی زمانی که رده بالاترین افسر همان نهاد کشته شد پیام تسلیت تقدیم حکومت و همه ی ایرانیان نمود و با توجه به اینکه هیچکدام ازین افراد با خط و مشی عرفان سنخیت نداشته و بالعکس همان افسر دشمن خونیِ عرفان حقیقی بود، عجیب نیست که برای شهادت مظلومانه یکی از درویشان از درج یک پیام تسلیت بدون توضیح آن هم نه از روی صداقت چون پُرواضح است که ازین اکیپ رَخت بر بسته امتناع نموده و حتی برای همراهی و همدردی با مادری که با مشقت و رنج فرزندی را بزرگ کرده و اینک به زور و توهین باید جنازه اش را تحویل بگیرد خودداری میکند میتوان به سادگی تشخیص داد که چه خبر است و آنچه میبینیم و میشنویم با آنچه در پس پرده هست تفاوت بسیار دارد؟

حتی همکار دیگرش!! کانال مزار بیدخت هم بر همین روال رفتار نموده است، بقول معروف:

تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مُجمل.

یکی از اتفاقاتی که چند سال پیش بوقوع پیوست حمله ی جلادان و ضحاک منشان به درویشان کوار واقع در استان فارس بود که اکثر فقرا بخاطر دارند، وقتی که مرحوم درویش وحید بنانی به دست ناپاک و کثیفِ اربابانِ بعضی اشخاص!! به قتل یا بهتر بگوییم به شهادت رسید، مولانا  و مقتدانا پیر بزرگوار و خداوندِ عشق و دوستی و مظهر تامِ ستم ستیزی و آنکه فقر در او به منتهی رسید حضرت آقای مجذوبعلیشاه ( طاب ثراه) بسیار ناراحت و غمگین شدند و خیلی زود بیانیه ای صادر فرموده و کلام را با یکی از فرمایشات حضرت حسین بن علی ( ع) که 《 اِن الحَیاه عقیدهُ و جهاد 》 بود آغاز نمودند و یک بیت شعر که در آغاز همین مقاله تبرکا” تقدیم گردید، فرمایش را با خطاب قرار دادن فقرا و شیعیان و مسلمین جهان ادامه داده و از خداوند تقاضای قبول این قربانی را نمودند و از جامعه ی فقری با نامِ 《 مجاهدینِ راه حق 》 یاد فرموده و فرمایش را به پایان رساندند.

آیا مکتب و سیره و مَنِشی که حضرتشان با تمام سختیها و مشقتها و ضربه زدن از خویش و بیگانه و دشمنان و بقول فرمایش معظم له دوستان نادان که اینک همدست و هم پیاله ی قاتلین حضرتشان شده اند و خود را همه کاره و صاحب مکتب ایشان میدانند به پایان رسیده است؟

آیا آنجا که حضرتشان همه ما فقرا و  ارادتمندان را ” مجاهدین راه حق ” میدانند برای این مکتب مقدس و قابل احترام برای تمام دنیا، تاریخ انقضایی تعیین فرمودند؟

بی شک و مسلم است که این چنین نیست و مکتب فقر و درویشی خصوصا آنچه بعنوان یک تحول در این مکتب الهی توسط ایشان روی داد و در تمام عالم شناخته شد نه اینکه پایانی ندارد بلکه قوی تر و استوارتر گشته و آنها که باید پایبند ایشان باشند همچون شهید درویش بهنام محجوبی بر آن عهد پا بر جا خواهند ماند و این وعده الهی است و بی تردید پاینده خواهد ماند…

حال این سکوت در برابر ظلم و جنایت علیه بشریت خصوصا پیروان چنین مکتبی از طرف کسانی که خویش را مُجریِ مکتب ایشان میدانند چیست؟

عملِ کاملا مغایر با منویات ایشان که در تاکید اقطاب سلف نیز آمده است که دشمن ستمگری و یار ستمکشیدگان باشد را چه دلیلی برای خاموشی و دم نزدن به همراه دارد؟

چگونه چشمها و گوشها و زبانها این چنین بسته شده است که حتی نه برای جلوگیری از انحراف اذهان فقرا بلکه بخاطر دلِ شکسته ی یک مادر که موهایش را در حیاط بیمارستان و تیمارستان و زندان سپید کرد به خود اجازه ندادید که یک پیام تسلیت بدون توضیح ارسال کنید و در خیالتان همه را به سُخره بگیرید؟

دلیل این رفتار و حرکت را حتی یک بچه مدرسه ای هم میتواند درک کند و حتی حس کند.

این حرف را بخاطر داشته باشید که حقیقتی است قابل شهود و نمیتوانید از آن فرار کنید:

انقلاب فرزندان خود را میبلعد، مطمین باشید که …

آنکه روی سخنم با اوست خوب میداند که با که میگویم.

یادتان هم نرود بهنام نیازی به پیام تسلیت شما ندارد همه این مطالب به این دلیل بود که عملکردتان باعث تمسخر اغیار شد و این مساله هم برایتان مهم نبوده و نیست و نخواهد بود…

یا حضرت مجذوبعلیشاه:

ما بسته ی تو هستیم حاجت به بستنی نیست

عهدی که با تو بستیم، هرگز شکستنی نیست

هزاران جان فدای نامت مولا جان

 از طرف یکی از ارادتمندان حضرت آقای دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه

 

نظرات طرح شده در این یادداشت الزاماً بازتاب دیدگاه اینفوصوفی نیست.