«قرآن و عقل، دو مرجع اصلیِ اسلام مدنی» ؛ بقلم افشین ساجدی

65

هو

۱۲۱

 

قرآن و عقل ، دو مرجع اصلی در اسلام مدنی بشمار می روند.

اسلام بدوی به  منظور اشاعۀ خرافه و تعصب به “اخباری گری” متوسل می شود.

بزرگان عرفان و تصوف در طول تاریخ همواره از طریق خرافه ستیزی ،مروج اسلام مدنی بوده اند.

دوست عزیز جناب آقای محمد اسماعیل صلاحی

پاسخ های شما را به پست آخر اینجانب که خطاب به دانشمند فرزانه  و اسلام شناس برجسته جناب آقای دکتر سیدمصطفی آزمایش مرقوم فرموده بودید خواندم و بسیار شگفت زده شدم.

مگر شما یا همکاران شما در خصوص  ارادتمندان ماذون دانشمند “رصد اطلاعاتی” داشته اید که مطمئنید هیچ یک از ارادتمندان ایشان توان نگارش ندارند؟

آیا این یک نگاه از بالا نیست؟ چرا این تصور را دارید که غیر از خودتان کسی دیگر قادر به نوشتن نیست؟ آیا این خودبینی نیست؟  آیا سکوت را دیگران را به حساب ناتوانی می گذارید؟  آیا این نوع ارزیابی سطحی و ظاهری دیگران در درویشی مذموم و ناپسند نیست؟

این که شما سبک نگارش اینجانب را به  آثار گرانسنگ  مأذون دانشمند نزدیک دیده اید اگرچه برای اینجانب مایه مباهات است،  متاسفانه جفا در حق دانشمند فرهیخته ای است که شما – بعنوان نویسندۀ این پستها – کوچکترین آشنایی با آثار قلمی ایشان ندارید و بدتر از آن ،تایید همان ظاهر گرایی و سطحی نگریی است که اینجانب در پست قبلی خودم به آن اشاره کردم.

شما از یک سو نگاشته های اینجانب را به ایشان منتسب می کنید و از سوی دیگر آن را سراسر اشتباه و غلط ارزیابی می کنید . آیا این یک اهانت ضمنی به “ذخیره فرهنگ و ادب ” این سرزمین نیست؟

خوشبختانه شخص جناب آقای دکتر آزمایش با انتشار بموقع اطلاعیه شان ، بطلان نظرات حضرتعالی را بر همگان اثبات کردند  ونشان دادند که فرسنگها فاصله میان دو سبک نگارش ، از دیدۀ ظاهر بین  شما پنهان مانده بود.

صادقانه بگویم واقعاً – حداقل برای اینجانب – باور کردنی نیست کرد کسی که تا چند ماه پیش   از “رئیس المحققین ” و “ارسطو و افلاطون این زمان ” سخن می گفت اکنون خط کش بدست گرفته و تار موی بانوان را اندازه گیری می کند؟

انحطاط مگر تا به کجا؟ مگر خدای ناکرده شما در دبیرستان طریقت مردود گشته اید  که به کودکستان شریعت بازگشته اید؟

جمعبندی نهایی موارد فوق ، اینجانب را به ضرس قاطع متقاعد می کند که  راقم سطور پستهای شما ، خودتان نیستید بلکه شخص یا اشخاص دیگری در حال مهندسی کردن ”  فالور های ” شما هستند.

امید دارم روزی خودتان بتوانید کنترل صفحه اینستاگرامی تان را مجدداً بدست بگیرید و همگان را در خصوص آنچه که در پشت این صفحات گذشته است روشن فرمایید.

معهذا چون شما در جوابیه های خودتان به مواردی اشاره کردید که محتاج روشنگری است ، ذیلاً مطالبی را خدمتتان عرض می کنم.

پیش از آنکه بخواهم وارد مباحث فنی شوم ، ابتداء میل دارم موارد کلی و به اصصطلاح متدولوژیک را پاسخ گفته و آنگاه به مباحث مربوط به معنای واژگان بکار رفته در آیاتی که شما آنها را ” آیات حجاب” نامگذاری کرده اید وارد شوم.

اما مواردکلی که می خواهم برایتان روشن کنم از اینقرار است :

متاسفانه استناد مصرانۀ  شما به کتاب “تجلی حقیقت در اسرار فاجعه کربلا” برای نشان دادن حجاب بعنوان یک حکم دینی یا درویشی نا موجه است.

کتاب  “تجلی حقیقت در اسرار فاجعۀ کربلا”  که درسال ۱٣۱٣ هجری شمسی و در آستانۀ واقعۀ “کشف اجباری حجاب” که یک سال بعد یعنی  درسال ۱٣۱۴ هجری شمسی رخ داد،  نگاشته شده است، باید در ظرف زمانی همان موقع مورد بررسی قرار گیرد و تصریح می کنم  که نظرات فقهی عنوان شده در آن کتاب به نحوی که ذیلاً توضیح داده میشود  هرگز به عنوان دستورات طریقتی تجویز  نشده است. بنابراین نه آن کتاب و نه کتاب “نظر مذهبی به اعلامیۀ حقوق بشر” هرگز بعنوان کتب مرجع برای سلاک محسوب نمی گردند.

کتاب پر ارزش “تجلی حقیقت در اسرار فاجعۀ کربلا”در ۲٣۰  صفحه برای زدودن خرافه ها از قضیه عاشورا نگاشته شده و شما تنها به چند خط از این ۲٣۰ صفحه که بطور ضمنی در باب دیگری غیر از موضوع اصلی کتاب نگاشته شده است، توجه کرده اید و باقی را به فراموشی سپرده اید. در حالی که همانگونه که اشاره رفت این کتاب هرگز بعنوان دستورالعمل سلوک توسط هیچ یک از اقطاب و بزرگان تجویز نشده است.

کتابی که موکداً بعنوان یکی از  مراجع اصلی سلوک  به سلاک معرفی شده است و از آنها موکداً خواسته شده که همیشه همراه خود داشته باشند و آن را مطالعه کنند و تمامی دستورات مطروحه در آن  را به دقت نصب العین خود سازند و همواره در تمامی مجالس فقری منعقده در سراسر جهان نیز تا به امروز قرائت شده است  – اگر در جریان بوده  باشید – رسالۀ شریفۀ “پند صالح” می باشد که بعنوان دستور العمل سلوک به همه سلاک موکداً توصیه  شده است .

آیا می توانید بگویید که  در این رسالۀ شریفه واژۀ “حجاب”  چند بار بکار رفته است؟ پاسخ این است : حتی یکبار هم واژه حجاب در رساله شریفۀ پند صالح بکار نرفته است.

این رسالۀ شریفه در سال ۱٣۱۸ هجری شمسی و همزمان با کتاب “تجلی حقیقت در اسرار فاجعۀ کربلا” منتشر شد.

شما با این تاکید غیر عادی بر چند خط نظریه فقهی مطرح شده در کتابی که برای خرافه ستیزی در باب موضوع دیگری نگاشته شده است آیا خدای ناکرده  قصد دارید تا حضرت  قطب العارفین و صالح المؤمنین آیه الله العظمی فی الارضین المولی المؤتمن مولانا الحاج شیخ محمّد حسن صالحعلیشاه قدس الله سره العزیز را متهم  کنید که ایشان در تدوین رسالۀ شریفۀ پند صالح امری _ از نظر شما – به این مهمی را فروگذاشته و خدای ناخواسته موجب ضلالت و گمراهی سلاک الی الله شده اند؟

چگونه است که در خلاصۀ صفات مؤمنین به مسئله مورد نظر شما اشاره ای نشده است؟

آیا این ادعا تکرار اراجیف و اباطیل معاندان برای ضربه زدن به سلسلۀ جلیلۀ نعمت اللهی گنابادی نیست؟

در بخشی دیگر از پست اخیرتان  شما که به  نخستین بیانیه صادره از سوی  مولای معظم  استناد کرده اید، آیا خودتان آن را  تا به آخر خوانده اید؟

قطعا نخوانده اید چرا که این اعلامیه دارای چهار بند است و شما ظاهرا فقط بند اول آن را آنهم ناقص خوانده اید  در حالی در بندهای سه و چهار آن صریحا تاکید شده است که اقطاب هرگز در مسائل مربوط به شرع و نیز مسائل اجتماعی اظهار نظر نمی کنند.

بنابراین نظریات فقهی مطرح شده در کتاب مستطاب  “تجلی حقیقت در فاجعه اسرار کربلا ” که اگر چه بسیار پر ارزشند ولی قطعاً توسط بزرگ زنده زمان و قطب حی تنفیذ نشده اند لذا قابل استناد و قابل تجویز نمی باشند.

قطعا این تفتین شما بر خلاف  دستور به  تقوای الهی است که در همان بند اول بیانیۀ مولای معظم که به آن استناد کرده اید ، مورد اشاره قرار گرفته است چرا که حجاب بر فرض اثبات – چرا که فرض محال محال نیست –  امری است کاملا شخصی که مطابق بند چهارم نخستین بیانیه مولای معظم شخص باید خودش آن را دریابد و قابل تجویز برای شخص دیگر نیست و از این روی نه در کتاب الهی و نه در هیچ یک از تعالیم بزرگان عرفان و تصوف  هیچگونۀ وظیفۀ نظارتی و کنترلی برای کسی معین نشده است.

این وظیفۀ نظارتی تنها توسط عمال ” اسلام بدوی” که از نیرو و توانمندی بالای بانوان بعنوان نیمی از جامعۀ بشری ، در هراسند تجویز و اعمال می گردد.

در اینجا تیمناً و توضیحاً متن بندهای سه و چهار بیانیه مولای معظم عیناً نقل می شود :

۳.وظایف مقرّره در شرع مقدس از طرف عرفای والا مقام بطور ضمنی به سه نوع تقسیم شده است.

احکام شریعت که باید از مجتهد جامع الشّرایط تقلید کرد و تشخیص چنین مرجعی بعهده خود مکلّف است.

احکام طریقت که از بزرگ وقت اخذ می‌شود و تربیت عرفانی هم در کتب عرفای عظام آمده است.

احکام شخصی که به تشخیص خود شخص است بدین معنی که خداوند متعال خواسته است قوای معنوی بندگانش را بکار واداشته و تعالی دهد لذا آنان را موظّف ساخته است که در خارج از دو قلمرو سابق الذّکر شخصاً با فکر و منطق شرعی تکلیف خود را بیابند.

۴.بنا بر این دخالت و اظهار نظر در مسائل اجتماعی در قلمرو طریقت نیست و فقراء نباید متوقّع باشند که از این حیث از طرف بزرگان دستوری به آنها داده شود. عمل و نیت خود را خالصاً لوجه الله کرده و تکلیف خویش را بیابند و بزرگان در این مسائل اظهار نظر نمی‌کردند برای اینکه تصوّر نشود که از وظایف طریقتی است و همین روش و عدم دخالت در مسائل اجتماعی کماکان برقرار خواهد بود.

نکتۀ دیگر آنکه شما در پست قبلی خود نوشته اید : “اگر تفسیرارائه شده توسط حضرت سلطانعلیشاه وحضرت رضاعلیشاه ازایات مربوط به حجاب اسلام بدوی باشد البته ان برای من گواراتراست ازاسلام مدنی ارائه شده توسط شما و امثال شما ” در پاسخ عرض می شود اقطاب همواره منادی و مروج اسلام مدنی بوده اند و در مصاف با مروجان اسلام بدوی تاوان آن را همچون حسین بن منصور حلاج ، جناب آقای مشتاقعلیشاه کرمانی ، وحضرت آقای سلطانعلیشاه گنابادی  و این اواخر جوانمرد شهید محمد یاور ثلاث و سردار شهید محمد راجی با جان خویش داده اند  پس شما اگر مروج و فدایی اسلام بدوی هستید باشید ولی اجازه ندارید به بزرگان تصوف و عرفان اینچنین بهتان وارد کنید.

در همین جا فرصت را مغنتم شمرده و به آقایان نمایندگان محترم مولای معظم  خاطر نشان می سازد  که ادامه انتشار مطالب این چنینی تنها با هدف ضربه زدن به سلسله نمعت اللهی گنابادی می باشد.

اما در باب مباحث شما در خصوص آیاتی که آن را آیات حجاب نامگذاری کرده اید عرض می شود که درخصوص معنی واژه جیب که شما و اسلاف شما تعمداً به گریبان ترجمه کرده اید تا گریبان را به گردن ربط داده و نهایتاً از آن حکم لزوم پوشاندن گردن بانوان را استخراج نمایید ، شما را ارجاع می دهم به آیه 32 سوره قصص که می فرماید :

” اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ…. “

مضمون این آیه در آیه۱۲ سورۀ نمل نیز تکرار شده است.

آیا اینجا جیب به معنی گردن است؟ یعنی به موسی علیه السلام امر شد تا دست برگردنش بگذارد تا نورانی شود؟  آیا شما این ترجمه را می پذیرید؟ یا فرمود دستت را بر سینه ات (یعنی روی قلبت ) بگذار تا (از نور قلبت) دستت هم نورانی شود؟ شما کدامیک را می پذیرید؟

یعنی آیا این موجه است که  برای  جعل یک حکم فقهی ، معانی غیر واقعی برای واژگان قرآنی جعل کرد؟

پرسش اینجانب در خصوص مصادیق  آیه ٣۰ سوره نور که می فرماید :

” الا ما ظهر منها…”

همچنان بی جواب ماند است.

در خصوص نسخ غیر قابل تردید   آیه ۳۳ سورۀ احزاب

“وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّهِ….”

شما را ارجاع می دهم به یک قبل از آن یعنی  آیه ٣۲  سوره احزاب ، آنجا که می فرماید : ” اى همسران پیامبر شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر] نیستید … (۳۲) ؛پر واضح است در کنار دلائل عقلی نسخ شدن آیه ۳۳ سورۀ احزاب بعد از در گذشت آخرین همسر پیامبر ، آیه پیش از آن صراحتاً تایید می کند که همسران پیامبر مانند هیچ که از زنان دیگر نیستند بنابراین منطقاً و عقلاً  فرامین صادره خطاب به ایشان انحصار به خودشان داشته و بهیچ عنوان قابل تسری به بانوان دیگر نیست.

آیه ۳۲ سوره احزاب همچنین از موارد استثناء بر آیه ۲۱ همان سوره یعنی :

” لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ … “

می باشد که اتفاقاً مورد استناد شما هم بوده است.

بنا براین برای دانستن حقایقی در مورد قرآن منجلمه اینکه آیا آیه ای نسخ شده است یا نه نیاز به آن نیست که به کتب روایی یا تفاسیری که بر اساس روایت نگاشته شد اند مراجعه کنیم قرآن وعقل دو مرجعی هستند که می توانند به ما در این باره کمک کنند.

آیا میان قرآن و روایت کدامیک ارجحیت دارند ؟ اگر  قرآن را ارجح بدانید آنگاه اسلام مدنی را بر گزیده اید و اگر تعقل و اندیشه را تعطیل کرده و به روایت گرایی و “اخباری گری ” روی آورید آنگاه اسلام بدوی را برگزیده اید

ما قرآن را برگزیده ایم اگر شما به این باور ما ایراد دارید شما را ارجاع می دهم به آیه ۲ سورۀ بقره :

” ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ”

باور کنید قرآن خود روشنگر خود است  نیاز به منبع دیگری برای پرتوافکنی ندارد.

در خاتمه توجه شما را جلب می کنم به تعداد مواردی که قرآن انسانها را دعوت به تعقل و تفکر کرده است در مقایسه با مواردی که انسانها را دعوت به مراجعه به روایت و حدیث کرده است .

از اطالۀ کلام پوزش می خواهم

 

View this post on Instagram

 

هو
۱۲۱ قرآن و عقل ، دو مرجع اصلی در اسلام مدنی بشمار می روند اسلام بدوی به منظور اشاعۀ خرافه و تعصب به “اخباری گری” متوسل می شود بزرگان عرفان و تصوف در طول تاریخ همواره از طریق خرافه ستیزی ،مروج اسلام مدنی بوده اند. دوست عزیز جناب آقای محمد اسماعیل صلاحی
پاسخ های شما را به پست آخر اینجانب که خطاب به دانشمند فرزانه و اسلام شناس برجسته جناب آقای دکتر سیدمصطفی آزمایش مرقوم فرموده بودید خواندم و بسیار شگفت زده شدم.
مگر شما یا همکاران شما در خصوص ارادتمندان ماذون دانشمند “رصد اطلاعاتی ” داشته اید که مطمئنید هیچ یک از ارادتمندان ایشان توان نگارش ندارند ؟
آیا این یک نگاه از بالا نیست ؟ چرا این تصور را دارید که غیر از خودتان کسی دیگر قادر به نوشتن نیست ؟ آیا این خودبینی نیست ؟ آیا سکوت را دیگران را به حساب ناتوانی می گذارید ؟ آیا این نوع ارزیابی سطحی و ظاهری دیگران در درویشی مذموم و ناپسند نیست ؟
این که شما سبک نگارش اینجانب را به آثار گرانسنگ مأذون دانشمند نزدیک دیده اید اگرچه برای اینجانب مایه مباهات است ، متاسفانه جفا در حق دانشمند فرهیخته ای است که شما – بعنوان نویسندۀ این پستها – کوچکترین آشنایی با آثار قلمی ایشان ندارید و بدتر از آن ،تایید همان ظاهر گرایی و سطحی نگریی است که اینجانب در پست قبلی خودم به آن اشاره کردم.
شما از یک سو نگاشته های اینجانب را به ایشان منتسب می کنید و از سوی دیگر آن را سراسر اشتباه و غلط ارزیابی می کنید . آیا این یک اهانت ضمنی به “ذخیره فرهنگ و ادب ” این سرزمین نیست ؟
خوشبختانه شخص جناب آقای دکتر آزمایش با انتشار بموقع اطلاعیه شان ، بطلان نظرات حضرتعالی را بر همگان اثبات کردند ونشان دادند که فرسنگها فاصله میان دو سبک نگارش ، از دیدۀ ظاهر بین شما پنهان مانده بود . صادقانه بگویم واقعاً – حداقل برای اینجانب – باور کردنی نیست کرد کسی که تا چند ماه پیش از “رئیس المحققین ” و “ارسطو و افلاطون این زمان ” سخن می گفت اکنون خط کش بدست گرفته و تار موی بانوان را اندازه گیری می کند ؟ انحطاط مگر تا به کجا ؟ مگر خدای ناکرده شما در دبیرستان طریقت مردود گشته اید که به کودکستان شریعت بازگشته اید؟
جمعبندی نهایی موارد فوق ، اینجانب را به ضرس قاطع متقاعد می کند که راقم سطور پستهای شما ، خودتان نیستید بلکه شخص یا اشخاص دیگری در حال مهندسی کردن ” فالور های ” شما هستند . امید دارم روزی خودتان بتوانید کنترل صفحه اینستاگرامی تان را مجدداً بدست بگیرید و همگان را در خصوص آنچه که….ادامه در تصویر #حجاب_اجباری #حجاب_در_قران_نیست

A post shared by afshin sajedi (@afshin.sajedi) on

از همین نویسنده بیشتر بخوانیم :

 نظرات طرح شده در این یادداشت الزاماً بازتاب دیدگاه اینفوصوفی نیست.