استحاله یا استقلال ؟ بخش هفتم؛ دشمن در کمین است!

یحیی خوشمرام ؛ روشنگری هایی در خصوص وضعیت فعلی سلسله نعمت اللهی گنابادی

۱۳۱

دراویش گنابادی علیرغم همه ستمها و مظالم بی حد و اندازه ای که از سوی سردمداران حکومت،  به ناحق بر آنها روا شد ، هیچ گاه نه رژیم جمهوری اسلامی و نه هیچ گروه یا شخص دیگری را دشمن خود ندانستند و هرگز راه دشمنی با هیچ شخص ، گروه ، دسته و رژیمی را علی رغم آن همه ظلمها و ستمهای بی اندازه که بر آن ها رفت ، نپیمودند.

اما برابر فرمایشات قطب العارفین حضرت آقای دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه  قطب جلیل القدر سلسله نعمت اللهی گنابادی ،  (حداقل) گروهی در نظام جمهوری اسلامی همواره در تلاش بوده اند تا دراویش گنابادی را بزور دشمن معرفی کنند ‌و آنها را در جایگاه دشمن بنشانند. اما چرا؟

در بخشهای گذشته دو تکنیک مهم و اساسی حوزهای علمیه برای اعمال کنترل بر جامعه را بر شمردیم یکی «لمپنیزاسیون»‌و دیگری اشاعه و استقرار «پوپولیزم» و خاطرنشان ساختیم که «لمپنیزاسیون» ضامن بقاء و دوام «پوپولیزم» است چرا که «لمپن» ها نگهابانان پوپولیزم هستند و چون اشاعه پوپولیزم لزوما به  سرکوب علم و ترویج جهل منجر می شود، لذا باید حافظانش حتما ، بیسواد، خشونتگرا و قانون شکن باشند درغیر اینصورت در انجام وظیفه مماشات خواهند کرد و این سه خصیصه به اتفاق همه دانشمندان و روانشناسان از ویژگی های مشترک همه «لومپن» هاست که در عین حال سندرومهای نوعی بیماری روانی به نام «اختلال سلوک» یا «اختلال رفتار» هم‌ محسوب می شوند.

بیماری ای  که اگر به موقع و در دوران  کودکی شناسایی و درمان نشود در بزرگسالی منجر به عدم تمرکز – که خود موجب تنفر از یادگیری می شود- ، خشونت رفتاری و بی تعهدی به حقوق دیگران می گردد و در نهایت بیمار را به موجودی آنتی سوشیال -ضداجتماعی- تبدیل می کند که برای جامعه خطرناک بوده و معمولا باید بخش بزرگی از عمر خود را یا در زندان و یا  تحت نظارت مکانیزم های کنترل قضایی-روانی  طی  کند.

اما در جامعه ایران ، اینگونه افراد -لمپن ها- بر خلاف جوامع مترقی و پیشرفته نه تنها بابت اعمال ضد اجتماعی خود مجازات نمی شوند بلکه حتی  رانت های بسیار کلان نیز بابت  بیسوادی ، خشونتگرایی  و قانونشکنی دریافت می کنند که محرک و مشوق اصلی آنها برای خلافکاری و ضربه زدن به جامعه است.

اعطاء امتیازات فوق تصور و تخصیص بسته های تشویقی به «لمپن» ها  در طول دهه ها از یکسو ،  و  اعمال «تضییقات مصنوعی» و «تحمیل عمدی محرومیت های از پیش برنامه ریزی شده » کلان  بر آحاد جامعه از سوی دیگر ، منجر به پیدایی طبقه «لمپن مرفه» در بالاترین سطوح حکومتی-مدیریتی جامعه ایران گردیده است و همانگونه که در بخش پیشین اشاره شد بسیاری از این لمپن ها به لطف «یقه چرکینِ» خود،  به بالاترین مصادر و مناصب وزارتی و وکالتی  نیز دست یافته اند و همین امر سبب شده است که «ضدارزش» در جامعه امروز ایران جامه «ارزش» به تن کرده، قبله گاه آمال و آرزوهای توده های «محروم نگاه داشته شده» از یک زندگی عادی گردد و در نتیجه، آحاد جامعه تلاش کنند تا  برای رهایی از «نکبتی» که نمی دانند چرا در آن گرفتار آمده اند ، یا راه گریز را درپیش گرفته کوچ کنند  و یا خود را «بهرقیمتی» که هست ، وارد طبقه «لمپن مرفه» ‌کنند تا از امتیازاتی برخودار شوند که سایر آحاد جامعه از آن بی بهره اند.

از این رو شاید جامعه ایران تنها جامعه درسراسر جهان و بلکه در سراسر تاریخ باشد که زندانهایش مملو از اندیشمندان، تحصیلکردگان، فرهیختگان ، اساتید دانشگاه، دانشجویان و بسیاری از افراد با وجدان است که حاضر نشده اند تا گوهر انسانیتشان را با چند درهم سیاه حوزه های علمیه معامله کنند و از این رو زندگانی با عزت ولی در بند را ، به زیست حقیرانه در منجلاب و مرداب ترجیح داده اند.

ونیز دیدیم که هدف اصلی حوزه های علمیه از ترویج «پوپولیزم»‌ و «لمپنیزم»،  استقرار و نهادینه کردن عنصر «تقلید» در روابط مردم با حکومت و تعطیلی کامل فکر و اندیشه و نهایتا تعمیم نظام سنتی «مرجعیت» به تمامی شئون جامعه است.

گردانندگان حوزه های علمیه بارها و بارها علنا اعلام کرده اند که تمامی دانش مورد نیاز بشر در احادیث موجود است و جامعه ایران بلکه جامعه مسلمانان نیازی به کسب دانش از جای دیگر ندارد.

بنابراین تمامی دانشگاهها، مدارس و مراکز آموزشی و فرهنگی یا باید تعطیل شوند و یا  تحت نظارت مستقیم حوزه های علمیه درآیند. اما برای نهایی کردن این پروژه که سالهاست آغاز شده هنوز دو چالش اساسی وجود دارد :‌

نخست مقاومت فکری بسیاری از آزاد اندیشان ، دانشمندان و اساتید

و دوم تعاملات علمی و تکنولوژیکی جامعه با مراکز علمی و آموزشی خارج از کشور که از سوی حوزه های علمیه به این تعاملات  نام «تجددخواهی» داده شده است.

‌حوزه های علمیه برای مواجهه با دو چالش آزاد اندیشی و تجدد خواهی تکنیک سومی را بطور گسترده بکار می برند و آن « دشمن انگاری »‌است.

«دشمن انگاری» سومین تکنیک کلان حوزهای علمیه در کنار استقرا «پوپولیزم» و «لمپنیزاسیون» برای اعمال کنترل کامل بر جامعه است.

دشمن انگاری به «لمپن» های یقه چرکی، کمک می کند تا با آزاد اندیشان و یا اصولا اندیشمندان برخورد قهرآمیز داشته و آنها را «در نطفه» خاموش کنند. اگر آزاد اندیشان در نطفه خاموش یا به اصطلاح «لمپن» ها  خفه نشوند آنگاه نهادهای رسمی نظام ناچار به دخالت می شوند که این برای نظام هزینه بر خواهد بود. «دشمن انگاری» به «لمپن» ها کمک می کند  تا وظیفه حساس خود را به درستی انجام دهند.

اگر نیک بنگریم فهرست دشمنان نظام جمهوی اسلامی ایران تقریبا بی انتهاء‌است ! از حسین شاه اردن و حسن شاه مراکش و آل سعود کشورهای مرتجع منطقه در چهل سال پیش گرفته تا شیطان کوچک یعنی اسرائیل و شیطان بزرگ یعنی آمریکا و بچه شیطان ها یعنی کشورهای اروپایی همگی در فهرست «دشمنان» نظام به ثبت رسیده اند!

از تنوع های آئینی نظیر اهل سنت و بهایی ها و دراویش گرفته تا تنوع های قومی مانند کرد و بلوچ و ترک  و از تقریبا تمامی اهل فرهنگ گرفته تا تمامی احزاب سیاسی و نحله های فکری ! همچنین از اینترنت و ماهواره و ویدئو گرفته تا زنان بد حجاب و دخترکان دبستانی! حتی این اواخر کسانی که با خودداری از «فرزندآوری» حاضر به شرکت در پروژه عظیم «جوجه کشی»‌نظام نشده اند نیز به فهرست طولانی دشمنان نظام جمهوری اسلامی اضافه شده اند اگرچه برخی از این «دشمنان» در عین حال که «دشمن» محسوب می شوند اما قبله آمال مراجع تقلید و فرزندانشان نیز محسوب شده  و بسیاری از آنها برای عیاشی و خوشگذرانی گاه تحت عنوان «معالجه» و گاه تحت عنوان «ارشاد و تبلیغ»‌ به لطف جریان مستمر «وجوهات شرعی» به بلاد دشمن سفر می کنند و با صرف وجوه شرعی در محل خیر، تمدد اعصاب کرده به وطن مالوف مراجعت می کنند!

البته ناگفته نماند  طی سالیان اخیر نام تعدادی از دشمنان قبلی از فهرست خارج شده است که از آن جمله می توان به روسیه و چین اشاره کرد!

خمینی بارها تصریح کرده بود که «انگلیس از آمریکا بدتر ، آمریکا از انگلیس بدتر شوروی از هردوی آنها بدتر!»

اما ظاهرا به مدد برخی از کرامت های «نگاه به شرق» طی سالیان اخیر این دو دشمن «خدا ستیز» در سلک بهترین دوستان نظام «خداگستر» در آمده اند! و  باز باید تصریح شود تا این لحظه نه مراجع تقلید و نه خانواده هایشان و نه حتی مدیران کشور برای «معالجه»‌یا «ارشاد و تبلیغ» به این دو کشور دوست قدم نگذاشته اند و همچنان ترجیح می دهند هر گاه به معالجه و عمل جراحی نیاز داشتند خود را به تیغ «دشمنان» نظام، در اروپا و امریکا و بویژه در انگلیس و کانادا بسپارند!

البته در فهرست دشمنان، اسامی عجیب و غریبی هم به ثبت رسیده است، که بیشتر مایه خنده است تا تاسف ؛ برای مثال جمهوری اسلامی تنها رژیم در جهان و شاید در طول تاریخ است که تقریبا تمامی رئیس جمهورهایش را دشمن خود محسوب میکند!

برای  پروژه «دشمن انگاری» می توان دو منشاء متفاوت را  مشخص کرد.

منشاء خارجی و منشاء روانی. استالین در طول سالهای حکومتش، اصل « هرکه با مانیست دشمن ماست» را هم در برخورد با مخالفان در بستر سیاست داخلی و هم در برخورد با کشورهای دیگر در بستر سیاست خارجی حاکم کرده بود و برابر شواهد تاریخی  صدها هزار نفر تنها با اعمال این سیاست، توسط حزب کمونیست مستقیما نابود شدند!

پس از مرگ استالین و استقرار حکومت میانه روی نیکیتا خروشچوف در سال ۱۹۵۳ این اصل اهریمنی به اصل متعادلتر « هرکه دشمن ما نیست دوست ماست» تغییر یافته در عمل هم اتحاد جماهیرشوروی رویه ای دوستانه تر را نسبت به بقیه جهان و حتی در داخل کشور در پیش گرفت ولی کاملا مشخص است که اصل اهریمنی «هرکه با مانیست دشمن ماست» توسط آموزشکده های سازمانهای جاسوسی شوروی به طلبه های مدرسه حقانی و نمایندگان اعزامی هیات های مؤتلفه منتقل شده است!

برابر شواهد و قرائن غیر قابل انکار حداقل دوتن از طلبه های مدرسه حقانی همزمان، شاگرد مدارس جاسوسی روسیه شوروی نیز بوده اند نخست علی خامنه ای رهبر فعلی نظام جمهوری اسلامی و دوم موسوی خوئینی ها مجری پروژه اشغال سفارت امریکا که خسارات غیر قابل جبرانی به مردم ایران وارد ساخت و بسیاری معتقدند که این اقدام با هدایت روسیه شوروی در آن زمان انجام گرفته است.

همچنین به گواهی تاریخ ، در دوران پیش از وقوع انقلاب در ایران و حتی پس از آن ، حزب مؤتلفه اسلامی نیز که در طی سالهای ۱۳۳۳و ۱۳۳۴ شمسی و پس از اعدام مجتبی میرلوحی مشهور به نواب صفوی باهدف جمع آوری و سازماندهی مجدد نفرات فدائیان اسلام تشکیل شده بود، روابطی  بسیار گرم و گسترده با احزاب کمونیست سراسر جهان بویژه کشورهای اروپای شرقی و آمریکای لاتین داشت و تقریبا در تمامی رویداهای مربوط به این احزاب با اعزام نمایندگانی شرکت فعال داشت از جمله این احزاب می توان به حزب کمونیست شوروی ، حزب کمونیست چین، حزب کمونیست کوبا، حزب کارگران کره شمالی، حزب بعث سوریه، کنگره ملی سودان و حزب ام – نو مالزی اشاره کرد.

روابط حزب موتلفه با حزب کمونیست کارگران کره شمالی چنان درهم تنیده و نزدیک بوده و هست که در سال ۱۳۹۷ و به مناسبت تولد  کیم جونگ-اون دبیرکل حزب کارگران و رهبر خودخوانده و دیکتاور این کشور هدیه ای گرانبها از سوی هیات های مؤتلفه به پیونگ یانگ ارسال گردید همچنین پس از درگذشت فیدل کاسترو، دبیر کل اول سابق حزب کمونیست کوبا، قائم مقام دبیرکل حزب مؤتلفه با حضور در اقامتگاه سفیر کوبا دفتر یادبود او را امضا کرد.

بی شک بخشهای بزرگی از پروژه «دشمن انگاری» از طریق مراودات گسترده  احزاب کمونیستی که اکنون دیگر منحل شده اند با هیات های مؤتلفه که ساختار اصلی نظام جمهوری اسلامی را تشکیل می دهند، به فرهنگ سیاسی ایران منتقل شده است.

شباهت محتوایی و نیز خطوط ترسیم شده  سرمقاله های نشریه کیهان که منعکس کننده نظریات علی خامنه ای است با خط مشی اتخاذ شده توسط روزنامه «پراودا» ارگان حزب کمونیست شوروی و نیز ایزوستیا خبرگزاری رسمی شوروی در دوران کمونیستی، گویای شگفت آور و غیر قابل توضیح است.

درست به مانند امروز روزنامه کیهان، در پراودای دهه سی شوروی نیز روشنفکران و فرهیختگان ابتدا آماج حملات سرمقاله نویس قرار می گرفتند و بعد توسط کمیسرهای خلق که معادل با فرماندهان گردان های بسیجی امروز هستند مورد تعقیب و آزار قرار می گرفتند، بسیاری از برجستگان ادب و موسیقی در شوروی آن زمان که امروز جزء مفاخر تمدن بشری محسوب می شوند مانند : دیمتری شوستاکوویچ و آرام ایلیچ  خاچاتوریان دو آهنگساز برجسته روس با شهرت جهانی ، سرگئی سرگئیویچ پروکیکف پیانیست و نوازنده چیره دست و بسیار معروف  ،  میخاییل بولگاکف یکی از معروفترین نماشنامه نویسان جهان ، و سولد مایرهولد یکی از بنیاگزاران تأتر نوین در قرن بیستم ، ولادیمیز مایاکوفسکی شاعر و نویسنده معروف و بسیاری دیگر با زمینه چینی های پراودا به اتهام «به اندازه کافی انقلابی نبودن در برابر دشمنان» دستگیر، محاکمه و برخی نیز مانند وسولد مایرهولد تیرباران شدند.

نکته جالب آن که روزنامه کیهان که اکنون دیگر به «نسخه ایرانی پراودا» بدل شده است مجری منویات علی خامنه ای است که برابر شواهد و قرائن غیر قابل چشم پوشی و انکار ، مدت چهار تا پنج سال از دوران جوانی خود را در سالهای میانی دهه چهل شمسی ، در مسکو گذرانده است.

همچنین محاکمات جنجالی دهه سی میلادی در شوروی که با محاکمه و تیرباران امثال نیکلای ایوانویچ بوخارین همکار و دوست لنین در کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی و ژنرال نیکلای میخائیلویچ توخاچفسکی یکی از بنیانگزاران ارتش نوین شوروی به اتهام «نفوذی بودن دشمن»‌  آغاز شد، نیز با زمینه چینی های پروادا و به اشاره استالین بود.

نکته بسیار جالب آن است که اکثر افراد محاکمه شده در ابتدای پیروزی انقلاب بلشویکی از جایگاه بالاتری نسبت به استالین برخودار بودند و باز نکته جالبتر آن که روزنامه پراودا تنها مجری منویات استالین دومین رهبر انقلاب بلشویکی بود، چنانکه کیهان مجری منویات دومین رهبر جمهوری اسلامی است که از جایگاه پایین تری نسبت به بسیاری از انقلابیون دیگر برخوردار است!

اما دومین سرمنشاء «دشمن انگاری» ، ویژگی های شخصیتی مقامات نظام جمهوری اسلامی است: سیاستگزارهای  حوزه های علمیه که در مجموع بر «رذیلت پروی» استوار است این فرصت را به افراد بیمار و با رذیلت های اخلاقی می دهد تا مدیریت بخشهای مختلف  جامعه را بدست گیرند . این ها عموما افرادی پارانوئید بوده که بیماری پارانویای آنها در کودکی شناسایی و درمان نشده است. افراد پارانویید همواره دیگران را در حال توطئه علیه خودشان تصور می کنند و در پی آن برای حفاظت خودشان به «اتهام زنی» متوسل می شوند. اینگونه افراد دارای ساختار ذهنی بسیار ضعیف بوده  و قادر به تجزیه و تحلیل عقلانی وقایع پیش آمده نمی باشند و بویژه  همواره از نقش خودشان در مشکلات پیش آمده غافلند و همیشه یا دیگران را مقصر دانسته و یا به دنبال مقصر در میان دشمنان می گردند. آنها از ادله و شواهدی که افکار پارانوئیدی آنها را رد می کند گریزان بوده و انتخاب آسانتر برای آنها توسل به «تئوری توطئه» است.

مطالعات نشان می‌دهد که پارانویا دارای ارتباط مستقیم با اعتقاد به تئوری‌های توطئه است و معقتدان به تئوری توطئه معمولا پارانویید هستند.

این واقعیت غیر قابل انکار که رژیم حاکم برایران در طول چهل سال گذشته هرگز از خودش انتقاد نکرده است و هرگز هیچ یک از مقامات عالیرتبه نظام از مردم ایران بابت هیچ مسئله ای عذرخواهی نکرده اند نشانه خود شیفتگی بسیار خطرناک و بیماری پارانویای رهبران حکومت است.

اما بهرحال «دشمن انگاری» با هرمنشایی که باشد امروزه بطور بسیار گسترده توسط حوزه های علمیه با هدف استقرار و استحکام پوپولیزم بکار گرفته می شود.

آنها بمنظور  حسن اجرای استقرار پوپولیزم و نیز لمپنیزاسیون  «کلیشه» هایی از دشمن انگاری را  طراحی و در اختیار «لومپن» ها قرار داده اند. البته علی رغم لیست بی انتهای دشمنان، تعداد این کلیشه ها محدود است.

بسیاری از این «کلیشه های دشمن انگاری» توسط «موریانه های فقری» و «لومپن» های نفوذ داده شده  به درون سلسله با هدف ارعاب و در نطفه خفه کردن پرسشها که نشانه اندیشدن است  بطور گسترده علیه  دراویش مورد استفاده قرار می گیرد تا «هزینه »های نظام در رابطه با دراویش به حداقل کاهش یابد.

در بخشهای آینده هریک از این کلیشه های «دشمن انگاری»  و چگونکی بکار گیری آنها توسط لومپن ها  در سلسله نعمت اللهی گنابادی ، جداگانه معرفی و مورد بررسی دقیق قرار می گیرد.

استحاله یا استقلال ؟ بخش اول؛ سنت جاهلی

استحاله یا استقلال ؟ بخش دوم؛ قطبیت نادرویشها

استحاله یا استقلال ؟ بخش سوم؛ جهل مقدس

استحاله یا استقلال ؟ بخش چهارم؛ لومپنیزاسیون

استحاله یا استقلال ؟ بخش پنجم؛ لمپن ها نگهبانان «پوپولیسم»هستند!

استحاله یا استقلال ؟ بخش ششم؛ از تقدیس تا تقلید