«هلال شیعی»؛ بخش دهم به قلم افشین ساجدی

واکاوی ابعاد حقوقی مسئولیت نظام جمهوری اسلامی در قبال حفظ جان دکتر نور علی تابنده

۲۰۵

در بخشهای پیشین دیدیم که عملکرد و روابط گسترده هیئت های مؤتلفه اسلامی با احزاب کمونیست خارج از ایران علی رغم دشمنی آشتی ناپذیر آنها با احزاب کمونیست داخلی یکی از معماهای تاریخ معاصر ایران بشمار می رود و دیدیم که چگونه این روابط گسترده در دوران پیش از استقرار نظام جمهوری اسلامی بر سیاست خارجی این نظام در سالهای بعد تاثیر تعیین کننده گذاشت و موجب چرخش نهایی و پایدار نظام جمهوری اسلامی ایران بسوی بلوک شرق گردید.
در تحلیل چرایی این عملکرد ، با توجه به شواهد و قرائنی غیر قابل انکار ، این فرضیه مطرح شد که اتحاد شوروی در صحنه آن روز سیاست ایران و خاورمیانه با «دوکارت» متفاوت بازی می کرد : کارت اول عبارت از جریان ها و احزابی بود که علناْ و رسما ایدئولوژیهای مارکسیزم-لنینزم یا مائوئیزم را برگزیده و ترویج می کردند مانند حزب توده ایران و یا سایر احزاب کمونیست خاورمیانه. کارت دوم اما شامل برخی از جریانهای تندرو شیعه مانند هیئت های مؤتلفه می شد که وارثان اصلی جریان خشونت محور فدائیان اسلام بودند که سالها پیش از آن ، با اعدام سردمدار اصلی آن یعنی مجتبی میرلوحی با نام مستعار نواب صفوی در سال ۱۳۳۳خورشیدی به پایان رسیده بود
ونیز بیان شد که پس از فوت مرجع مسلم و یگانه شیعیان جهان ، آیت الله العظمی بروجردی در سال ۱۳۴۰ خورشیدی که مخالف قطعی و سرسخت دخالت تشیع در سیاست بود ، و این مخالفت مننتج به عدم حضور رهبران اصلی شیعیان در صحنه سیاسی ایران گردیده بود ، جریانی نوظهور و بسیار مشکوک منتسب به مدرسه تازه تاسیس حقانی مهار دو جریان مذهبی کوچک ولی بسیار فعال دیگر در امور سیاسی یعنی هیئت های مؤتلفه و آیه الله خمینی را در پشت پرده به دست گرفت.
بنابراین می توان حدس زد که جریان مشکوک منتسب به مدرسه حقانی که اهداف اعلان شده اش ، آشکارا برخلاف اصول پذیرفته شده مدارس مذهبی و حوزه های علمیه در آن زمان بود – و به همین علت از دریافت شهریه از مراجع شیعه محروم بود – در حقیقت حلقه ارتباطی میان سیاستهای اتحاد جماهیر شوروی و دو جریان دیگر یعنی خمینی و هیئت های مؤتلفه بوده است. بعبارت دیگر این دو جریان اصلی مذهبی فعال در صحنه سیاست ایران دانسته یا نا دانسته، با واسطه گری جریان مدرسه حقانی، مهره های پیشبرد سیاست «نفوذ » اتحاد جماهیر شوروی در ایران بودند.
و نیز دیدیم که علی رغم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و دست کشیدن روسیه از ایدئولوژی کمونیستی ، استراتژی کلان روسیه در قبال خاورمیانه هیچگاه تغییری نکرد و این بخوبی اثبات می کند که سرمایه گزاری بلند مدت روسیه بر روی تشیع تندرو از سالهای دور برنامه ریزی و در دست اجرا بوده است .
همانگونه که در بخش پیشین توضیح داده شد نحوه تقسیم خاورمیانه به حوزه های نفوذ قدرتهای جهانی براساس نظام قیمومیت بر متصرفات غیر ترک امپراطوری شکست خورده عثمانی با مدیریت جامعه ملل میان دو جنگ جهانی بنا شده بود که در آن هیچگونه سهمی برای نفوذ شوروی در خاورمیانه در نظر نگرفته نشده بود. از سوی دیگر کشف پی در پی منابع نفت و گاز در کشورهای تازه استقلال یافته مناطق خاورمیانه و نیز قرار گرفتن مهمترین تنگه های دریایی استراتژیک جهان نظیر بسفر ، داردانل ، سوئز ، هرمز و باب المندب در منطقه خاورمیانه در کنار سوابق درخشان تمدنی و غنای فرهنگی خاورمیانه و از همه مهمتر مجاورت جغرافیایی خاورمیانه با سرزمین اصلی اتحاد جماهیر شوروی، همگی از جمله عواملی بودند که به ضرورت «نفوذ» تعیین کننده و پایدار روسیه در خاورمیانه ، اهمیتی حیاتی می دادند.
اما این نفوذ کار چندان آسانی نبود : از یکسو به لحاظ جامعه شناختی ، ساختار مشترک عشایری جوامع گوناگون خاورمیانه در بدو استقلال هرگونه نفوذ سیاسی و فرهنگی خارجی را در این جوامع ، موکول به تصویب و موافقت روسای قبایل و عشایر می کرد و از سوی دیگر رسوب هزار ساله باورهای مذهبی که بدلیل همان ساختار عشایری و قبیله ای هنوز از همان استحکام اولیه خود برخودار بودند مانع از ترویج عقاید مارکسیستی در آن جوامع می شد و افزون براین ریشه های هنوز موجود امپراطوری عثمانی و سوابق طولانی حضور انگلستان و فرانسه در متصرفات عثمانی راه نفوذ شوروی در منطقه خاورمیانه را بیش از پیش سد می کرد.
از این رو بنظر می رسید از دیدگاه رهبران شوروی تنها راه موجود برای مقابله با نفوذ روز افزون غرب در منطقه خاورمیانه سرمایه گزاری بلند مدت در پروژه ترویج ، تقویت و توسعه رادیکالیزم شیعی در برابر سنت گرایی جوامع سنی مذهب از طریق شناسایی استخراج و به خدمت گرفتن پتانسیل انقلابی موجود در میان شیعیان بود.
با توجه به نقشه جغرافیای سیاسی خاورمیانه دو واقعیت غیر قابل انکار آشکار می گردد نخست آنکه بخش بزرگی از منابع نفت و گاز خاورمیانه سهم مناطق شیعه نشین است دوم آنکه جغرافیای پراکندگی شیعیان ترسیم کننده هلال بزرگی از یمن تا اسرائیل می باشد. این بدان معنی است که منطقه هلالی شکل محل سکونت شیعیان در خاورمیانه هم به لحاظ دارا بودن منابع انرژی دارای اهمیت فوق العاده ژئوپلیتیکی و هم به لحاظ مجاورت با اسرائیل دارای اهمیت فوق العاده ژئواستراتژیکی است.
بعباردت دیگر کسانی که مهار جوامع شیعی را دست داشته باشند هم اختیار شیرهای نفت و گاز را خواهند داشت وهم می توانند براحتی عمق استراتژیک اسرائیل ، تنها دموکراسی موجود در خاورمیانه و متحد استراتژیک امریکا رقیب جهانی شوروی را مورد تهدید قرار دهند. بدین ترتیب استراتژیست های مسکو از همان ابتدا به اهمیت «هلال شیعی» پی برده و در پی ایجاد زمینه های لازم برای اجرای سیاست های بلند مدت خود از طریق بسط نفوذ در این منطقه از خاورمیانه بودند.
بدیهی است با توجه به شرایط تاریخی موجود ، روحانیت شیعه بهترین و یا شاید تنها گزینه مناسب برای اجرا و مدیریت سیاست های بلند مدت شوروی محسوب می شدند. برای این منظور لازم نبود تا برای گسترش نفوذ شوروی در این جوامع تلاشی برای ترویج مارکسیزم صورت گیرد بلکه کافی بود تنها (رهبران مذهبی ) این جوامع متقاعد گردند که می توانند با توسل به روشهای مورد استفاده مارکسیستها – یعنی انقلاب خشن- به ریشه های تاریخی خود بازگردند.
برای این منظور لازم بود تا شرایطی فراهم گردد تا روشهای مورد استفاده مارکسیستها یعنی «انقلابیگری» با برخی عقاید و البته خرافه های موجود میان شیعیان آمیخته گردد تا بتوان با بهره برداری حداکثری از پتانسیل تاریخی نارضایتی های موجود ناشی از اعمال تبعیض های رایج در کشورهای عربی تحت خلاف عثمانی نسبت به شیعیان ، ملقمه ای به نام «انقلابیگری شیعی» را خلق کرد ملقمه ای که توان برهم زدن نظم موجود در هر جامعه ای را داشته باشد .
در این رابطه آکادمیسین های ورزیده اتحاد جماهیر شوروی به روشنی دریافته بودند که همان پتانسیلی که یکبار بطور خودجوش به ایجاد دولت نیرومند شیعی محور صفوی بعنوان نخستین دولت باهویت ایرانی در برابر هویت سنی انجامیده و رقیب دیرینه روسیه یعنی امپراطوری عثمانی را به زحمات فراوان انداخته بود ، این بار نیز- اگر بدرستی هدایت و مدیریت شود – می تواند در کشورهای خاورمیانه راه نفوذ شوروی را باز کرده و رقبای شوروی را در این منطقه با دشواری مواجه کند.
بسیار طبیعی بود که با توجه به سنن سیاسی-مذهبی باقی مانده از دوران صفوی در میان روحانیت شیعه ایران و جنوب لبنان و نیز جاه طلبی و اشتیاق بی پایان برخی از روحانیون شیعی برای احیاء مجدد شکوه و شوکتی که روحانیت شیعه در دوران صفوی از آن برخوردار بود و نیز بازیابی امتیازات اجتماعی از دست رفته ، پروژه «انقلابیگری شیعی» به برخی از این روحانیون مانند سید علی خامنه ای و سید محمد موسوی خوئینی ها سپرده شود و برای این منظور آموزشهای لازم هم در مسکو و هم در تهران به آنها ارائه گردد.
مدرسه حقانی به تصریح مؤسسان ، مدرسان و فارغ التحصیلان آن اصولا برای « کادرسازی» برای آینده ساخته شده بود کادرهایی که بتونند «انقلابیگری شیعی» در سراسر جهان هدایت و مدیریت کنند.
در طول سالهای پیش از استقرار نظام جمهوری اسلامی «کادرهای» تربیت شده در مدرسه حقانی توانستند با پنهان نگاه داشتن ماموریت اصلی خود ، ضمن مدیریت کامل دو جریان تندرو و خشونت طلب بظاهر مذهبی یعنی جریان «هیئت های مؤتلفه » و جریان ‌«خمینی» ، اعتماد کامل رهبران جنبش مبارزات ضد استبدادی را جلب کرده با جا زدن خود در صف رهبران جنبش در جریان نضج گرفتن نارضایتی ها در سالها و ماههای آخر نظام پادشاهی بر امواج این نارضایتی ها سوار شده و با اعمال خشونت های برنامه ریزی شده ، نهایتا کنترل کامل امواج انقلاب مردم را بدست گیرند.
باید توجه داشت که نهضت جنبش ضد استبدادی مردم ایران در سالهای پس از سال ۱۳۳۲ از دو عنصر اساسی تشکیل شده بود:
نخست الزام حکومت پادشاهی به پایبندی به اصول مشروطیت براساس قانون اساسی مشروطیت و اصلاح قانون اساسی موجود
دوم پرهیز از اصل خشونت با الهام از روش نافرمانی مدنی بکار گرفته شده از سوی مهاتما گاندی رهبر استقلال هند که اندکی پیش از آن که موجب به نتیجه رسیدن مبارزات مردم شبه قاره هند با کمترین هزینه و تلفات از یک سو و بر انگیختن تحسین جهانی از سوی دیگر شده بود.
جهانیان از آن جهت به تحسین مهاتما گاندی و روش «نافرمانی مدنی» مورد استفاده وی پرداختند که او توانسته بود با استفاده از این روش مبارزات ساکنان شبه قاره هند را بدون خونریزی و با کمترین تلفات ، نه از مسیر احراز کینه و دشمنی با انگلیسی ها بلکه از مسیر دوستی و محبت با همه موجودات که مبحث محوری در «عرفان » بود به پیش برد به نحوی که پیش و پس از استقلال هند از انگلستان ، نه تنها هیچ لطمه و صدمه ای به دوستی و مودت ملتهای انگلیس و هند وارد نشد بلکه این دوستی بیشتر هم شد تا جایی که هند بعدها بعنوان یکی از اعضای اصلی و فعال در زمره کشورهای مشترک المنافع در آمد.
دکترین «نافرمانی مدنی» برگرفته از تعالیم عرفانی بود و شخص مهاتما گاندی بعنوان یک عارف کامل به چنان تکامل درونی و استحکام شخصیت دست یافته بود که توانست بیش از چهارصد ملیون تن از ساکنان هند تحت لوای « محبت» با یکدیگر متحد، همدل و همزبان کند.
رهبران جوامع مسلمانان ،بودایی ها و هندو در کمال اشتیاق زعامت گاندی و اصول مبارزه بدور از خشونت او را بدون هیچگونه قید و شرطی پذیرفته و نهایتا توانستند پیرون خود را به آزادی و استقلال رهنمون سازند.
بی شک مرحوم دکتر محمد مصدق و یارانش که بعدها جنبش آزادی مردم ایران را پیش بردند نیز از به نتیجه رسیدن بدون خونریزی مردم هند به زعامت مهاتما گاندی الهام گرفته و در نظر داشتند مبارزات مردم ایران را نیز بهمان گونه به پیش ببرند.
همانگونه که مبارزات ضد استعماری ملل مختلف خاورمیانه بویژه در مصر از مبارزات مردم ایران برای ملی کردن صنعت نفت الهام گرفته بود ، مبارزات مردم ایران نیز به نوبه خود ملهم از مبارزات خشونت گریز مردم شبه قاره هند به زعامت مهاتما گاندی بود.
بنابراین می توان به یک معنا تعلیمات عرفانی مهاتما گاندی را الهام بخش مبارزات ضد استعماری در سراسر جهان بویژه در ایران و خاورمیانه ارزیابی کرد مبارزاتی موجه و کاملا صلح جویانه که بعد ها با دخالت از پیش برنامه ریزی شده تحصیل کردگان مدرسه حقّانی و تزریق «خشونت» به انحراف کامل کشیده شد.

ادامه دارد…

از همین نویسنده بیشتر بخوانیم : 

«کبریت احمر» بخش یکم؛ به قلم آقای افشین ساجدی

«همگرایی» بخش دوم؛ به قلم آقای افشین ساجدی

«سکوت مجرمانه» بخش سوم؛ به قلم افشین ساجدی

«غائله فدائیان اسلام» بخش چهارم؛ به قلم افشین ساجدی

«دشمنی بی پایان» بخش پنجم؛ به قلم افشین ساجدی

«سه جریان واگرا» بخش ششم؛ به قلم افشین ساجدی

«کادر سازی برای آینده» بخش هفتم؛ به قلم افشین ساجدی

«ه‍یئت های مؤتلفه: وارثان ترور و خشونت» بخش هشتم؛ به قلم افشین ساجدی

بازی با دو کارت؛ بخش نهم به قلم افشین ساجدی

افشین ساجدی تحلیلگر و حقوقدان؛ مسئول بخش حقوقی «انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر» در اتحادیه اروپا و عضو کمیته حقیقت یاب کمپین دادخواهی دکتر نورعلی تابنده