قسمت نهم؛ «نماز و اسرار یوگا»

۱۵۹

در بخشهای پیشین دیدیم که از میان متون ودایی ، نخستین مجلد یعنی “ریگ ودا” کهن ترین و مهم ترین مجلدات بوده و در خود ریگ ودا نیز نخستین بخش آن ، یعنی “سمهیتا” کهن ترین و مهم ترین بخش به شمار می رود.

“سمهیتا” قدیمیترین و مهمترین بخش کل متون ودایی محسوب می گردد و نیز دیدیم که واژۀ “سمهیتا” به چم مجموعۀ اشعار یا سرودها یا به بعبارتی “جُنگ سرودها” بوده که مشتمل بر ۱۰۶۰۰هیت یا بیت سرود بوده که در ده “ماندالا” به چم دایره مرتب شده ست.

محققین غربی تاریخ نگارش سرودها را حوالی ۱۶ قرن پیش از میلاد مسیح تخمبن می زنند در حالی که دانشمندان هندی، قدمتی تا شش هزار سال را برای این سروده هاقائل هستند، دلیل اختلاف نظر، تفاوت شیوه های بکار گرفته شده برای تحقیق از سوی این دو گروه از دانشمندان است.

باستانشناسان غربی براساس مطالعات و تحقیقات زبانشناختی به این نتیجه رسیده اندکه اقوام هندی و ایرانی نمی توانسته اند زودتر از ۱۶۰۰ سال پیش از میلاد از یکدیگر جداشده باشند و با توجه به شباهت فوق العاده متون گاتاها با متون ودایی باید تاریخ نگارش این متون حداکثر بین شش تا هشت سده پیش از گاتاها بوده باشد و با توجه به اینکه گاتاها احتمالاحدود هزار سال پیش از میلاد نگاشته شده اند تاریخ نگارش وداها باید حدود ۱۶۰۰ سال پیش از میلاد بوده باشد.

مسلم است که زبان این سرودها همانگونه پیش از این نیز اشاره شد به زبان سانسکریت ودایی بوده اند که اکنون زبانی مرده محسوب شده و متفاوت از زبان سانسکریتی است که اکنون هنوز هم تعداد اندکی در جهان بدان تکلم می کنند و لذا زبانی زنده محسوب می شود.

آخرین یافته های مطالعات قوم شناختی و زبان شناختی نشان میدهدکه اقوام آریایی در موطن خود پیش از مهاجرت به زبانی غیر سانسکریت تکلم می کرده اندو این زبان که اکنون «نیاهندوراوپایی» (Proto-Indo-European language) نامیده میشودریشه اصلی همه زبانهای فعلی هندواروپایی محسوب می شوند.

از این ریشه اصلی ده خانواده زبانی بشرح ذیل منشعب می شوند :

آناتولی ، هند وایرانی، هلنیک، ایتالیک، سکلتیک ، ژرمن ، تخاری ، بالت-اسلاویک ،آلبانی و ارمنی.

خانواده زبانهای هندوایرانی خود به دو گروه بزرگ زبانهای ایرانی و هندوآریایی تقسیم می شود و زبان سانسکریت ودایی که مادر تمامی زبانهای رایج در شبه قاره هند است از خانواده زبانهای هندوآریایی بشمار می رود.

بدین ترتیب باید متون ودایی پیش از استقرار کامل آریایی ها در شبه قاره هند و فلات ایران نگاشته شده باشند و از سوی دیگر نظر به اینکه انشقاق و تکوین یک زبان جدید حداقل به چندسده زمان نیاز دارد لذا تصنیف این متون نمیتوانسته درطی دوران پیش از مهاجرت بوقوع پیوسته باشد.

از سوی دیگر باتوجه به شباهت فوق العاده گاتها ومتون ودایی با یکدیگر و اینکه تمامی محققین متفقاً معتقدندکه وداها در زمانی تالیف شده ند که ایرانیان و هندیان در یک جا و باهم زندگی می کرده اند لذا باید فرض را بر این بگذاریم که اقوام ایرانی و هندی پس از خروج از سرزمنیهای اولیه -احتمالاً منطقه آندرُنُو در جنوب سیبری- و پیش از جدا شدن از یکدیگر و استقرار نهایی در سرزمنیهایشان یعنی فلات ایران و شبه قاره هند، مدتی راقریب ده سده در منطقه ای میان مبدأ مهاجرت ومقصد بایکدیگر به سر برده اند یکی از محکمترین قرائنی که اثبات می کند متون ودایی در دوران پس از مهاجرت آریایی ها نگاشته شده ، این است که علی رغم شباهت های فوق العاده متون ودایی با گاتها و متون اوسیتک و با اینکه در حال حاضر بیش از یکصد زبان زندۀ دنیا در منطقه اروپا از زبان نیاهندواروپایی مشتق شده اند و دارای لغات مشترک بیشماری با زبانهای هند وایرانی هستند ، با اینحال تا کنون کوچکترین ردی و اثری از محتوای “ودایی” در زبانهای هندواروپایی گزارش نشده است.

این بدان معنی است که قطعا این متون پیش از مهاجرت نگاشته نشده اند وگرنه می بایست همان گونه که اکنون واژگان مشترک بسیاری در این زبانها شناسایی شده است، اثری از اسطوره های ودایی در زبانهای فرهنگهای اروپایی نیز یافت میشد حال آنکه چنین نیست.

آیین مهر پرستی یا میترائیسیزم رایج در روم باستان نیز که در قرون اولیه رواج مسحیت با فشار کلیساازمیان رفت از طریق مراودۀ رومیان با فرهنگ ایران به اروپا راه یافته بود و ارتباطی با دوران مهاجرت اقوام آریایی در هزاران سال پیش از آن به اروپا نداشت.

نتیجه آنکه متون ودایی در دورانی سروده شده که دو فرهنگ ایرانی و هندی یکی بوده اند و ایرانیان و هندیان برای صدها سال بلکه بیشتر در یک منطقه میزیسته اند و این باید بلحاظ جغرافیایی منطقه ای بوده باشد محصور میان مبداء مهاجرت از شمال ، فلات ایران ازجنوب وغرب، چین اوجبال هندوکوش از شرق وشبه قاره هنداز جنوب شرق.

یعنی منطقۀ خراسان شرقی و افغانستان فعلی و این دقیقا مرز هایی است که حماسه سرای بزرگ ایرانزمین حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی از ایران در شاهنامه ارائه کرده است:

در غرچگان از بر بوم بُست
از ایران به کوه اندر آید نخست
دگر طالقان شهر تا فاریاب
همیدون در بلخ تا اندرآب
سر مرز ایران و جای کیان
سر مرز ایران و جای کیان
همین است از این پادشاهی نشان
دگر پنجهیر و در بامیان
فروتر دگر دشت آموی و زم
که با شهر ختلان برآید برم

چو شنگان و چون ترمذ و ویسه گرد
بخارا و شهری که هستش به گرد
دگر گوزگانان فرخنده جای
نهادست نامش جهان کدخدای
همیدون برو تا در سغد نیز
نجوید کسی پادشاهی به چیز
وزان سو که شد رستم گردسوز
سپارم به او کشور نیمروز
ز کوه و ز هامون بخوانم سپاه
سوی باختر برگشایم راه
نداریم تاریک از این پس روان
بپردازی ام این در هندوان
شما را بود آنهمه زین شمار
ز کشمیر و ز کابل و قندهار
و زان سو که لهراسب است جنگجوی
الانان و غَر در سپارم بدوی

تمامی این شهرها و مناطق ، امروز، در ناحیه افغانستان وخراسان شرقی وشمالی واقع اند.

به این مناطق باید مازندارن وسیستان را نیز اضافه کرد اگر چه سیستان و نیمروز که در ابیات بالا نام برده شده هر دو در یک منطقه واقع شده اند.

گزارشهای فردوسی از دوران پیشدادیان و کیانیان در حدود ده هزار بیت از پنجاه هزار بیت شاهنامه را در بر میگیرد و بنابر تصریح خود حکیم فردوسی، این گزارشها ، برگرفته از “نامۀ باستان” است :

یکی نامه بود از‌گه باستان
فراوان به او ‌اندرون ‌داستان
از او‌بهره ای نزد هر بخردی
پراکنده در دست هرموبدی

لذا بنظر می رسد متون ودایی از همان اوان میان موبدان و بخردان ایرانی شناخته شده و مورد استناد بوده و ازآن به بعنون “نامۀ باستان” یاد می شده است.

فردوسی شاعر حماسه سرا نیز گزارشهای خود را در بخشهای اول و دوم شاهنامه، از این نامه بر گرفته است و این رازدوگانگی این بخش از شاهنامه با سایر بخشهای این کتاب عظیم و حماسی است.

این نامه احتمالا به زبان سانسکریت ودایی یا اوستیک که بسیار نزدیک به زبان سانسکریت ودایی می باشد، در دسترس بخردان و موبدان آن منطقه قرار داشته و فردوسی طوسی بخشهای نخست شاهنامه را بنا بر تصریح خودش از گزارشهای یکی از بخردان شهر مرو بنام “ماخ” روایت کرده است:

پسندیده ودیده از هر دری
بکی پیر بُد مرزبان هری
جهان دیده و نام او بود «ماخ»
سخندان و با برگ و با برز و شاخ

یادآور می شود “نامۀ باستان ” ، «خَدای‌نامه»، یا به فارسی میانه، «خَودای‌نامگ» نمی تواند بوده باشد چرا که «خَدای‌نامه»، به زبان پهلوی بوده که برای عصر فردوسی نسبتاً متاخر محسوب می شده است بعلاوه خود فردوسی در ادامه می گوید :

یکی پهلوان بوددهقان نژاد
دلیروبزرگ و‌خردمند و راد
پژوهنده ء روزگارنخست
گذشته سخنها همه باز جُست
زهر کشوری موبدی سالخورد
بیاورد کاین‌نامه را یاد کرد

نکتۀ بسیار مهم دیگر آن که سرزمینی که ایرانیان و هندیان با هم در آن زندگی می کرده اند “ایران” نام داشته است. هندیان خود را آن موقع آریایی می خوانده اند.

مدتها محققان براین باور بودند که واژه آریایی به چم “نجیب ” یا “شریف” می باشد ولی اخیراً یک خاورشناس ایتالیایی به نام «گراردو نیولی»، این ایده را مطرح کرده است که واژهٔ آریایی، نه دارای بار نژادی و تباری است و نه بار مکانی وجغرافیایی دارد، بلکه حامل بار دینی است و به معنی «ایمان‌آورده» یا «مومن» می باشد.

این باور «گراردو نیولی» در تطابق بایکی از سروده های ودایی در «سمهیتا» می باشد که می گوید :

«انجام یک کار آریایی، فعال، تقویت اقتدار ایندرا، دوری از بیخدایان.»

ادامه دارد …

مقاله ای بقلم یحیی خوشمرام

از همین نویسنده بیشتر بخوانیم : 

نماز و اسرار «یوگا»؛ بقلم یحیی خوشمرام

نماز و اسرار «یوگا»؛ بخش دوم 

نماز و اسرار یوگا؛ قسمت سوم

بخش چهارم ؛ «نماز و اسرار یوگا»

بخش پنجم – قسمت اول ؛ «نماز و اسرار یوگا»

بخش پنجم – قسمت دوم ؛ «نماز و اسرار یوگا»

بخش پنجم – قسمت سوم ؛ «نماز و اسرار یوگا»

بخش ششم  ؛ «نماز و اسرار یوگا»

قسمت هفتم بخش اول ؛ «نماز و اسرار یوگا»

قسمت هفتم بخش دوم ؛ «نماز و اسرار یوگا»

قسمت هشتم؛ «نماز و اسرار یوگا»