آثار تمدن باستان نَبَطیان در شهر پترا ؛ آیات پایانی سوره یوسف

۲۶۰

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت ۴۵

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الْآخِرَهِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿۱۰۹﴾ حَتَّى إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّیَ مَنْ نَشَاءُ وَلَا یُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ ﴿۱۱۰﴾ لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ مَا کَانَ حَدِیثًا یُفْتَرَى وَلَکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَهً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿۱۱۱﴾

آیات پایانی سوره یوسف

ما نفرستادیم پیش تو مگر ، مردانی را که به ایشان وحی می کردیم. پیامبرانی که از جانب خداوند می آمدند و رسول اکرم هم در همین زنجیره کسانیکه از جانب پروردگار به ایشان ذکر میشود.

این رجال آدمهایی بودند از همین قریه ها و شهرها و تمدن هایی که وجود داشتند و ما به آنها وحی می کردیم که آنها را به رسالت خودمان مبعوث می کردیم که بروند و با مردم صحبت کنند و آنها را به توحید دعوت کنند و وقتی می رفتند با مردم صحبت می کردند برای دعوت مردم به توحید و دست کشیدن از برده بودن در برابر جباران و دست کشیدن از پرسش بتهایی که جباران با دستهای خودشان می ساختند بعنوان ارزش به جامعه ارائه می دادند و می گفتند اینها مقدس هستند و می گفتند شما باید به اینها احترام بگذارید و احترام گذاشتن به اینها و یا نگذاشتن به اینها خط قرمز را تشکیل می دهد و باید رعایت بشود.

خداوند به انبیا می فرمود ، که شما بروید و به مردم بگویید فقط باید خدا را پرستید و غیر از خدا را نباید پرستید و خودمان بعضی از خودمان را بعنوان ارباب نگیریم یک رب الارباب وجود دارد و آن خداوند است که باید پرستیده شود.

آنوقت جباران ، گوش به این حرفها نمی دادند و می خواستند آن رسول هم دهانش بسته شود و نتواند پیغام الهی را به مردم ابلاغ کند و بعد زور و نیروهای قاهره داشتند و دست به سرکوب رسول و هواداران رسول می زدند.

قرآن می فرماید : بروید بگردید روی زمین ، چرا سیر و سیاحت بر روی زمین با دیده تحقیق نمی کنید؟ تا ببینید که چی بود سرنوشت شوم جبارانی که پیش از جباران کنونی وجود داشتند کارشان چی شد.

سرزمین حجاز و قسمت منتهی به مدینه که در شمال قرار گرفته نسبت به مکه و در امتداد خط سیری که از مدینه منتهی میشود به جاییکه الآن مرز کشور اردن است و سرزمینی که الان اردن هاشمی نام دارد شهرهای متعدد وجود دارد ولی خالی از سکنه است. باغهای نخل و خرما هست و کشتزار است ولی شهر خالی از سکنه هم هست بنام العلا و قسمتهای دیگری که به همین ترتیب وجود دارد و خالی از سکنه است وقتی اینجا را ادامه می دهیم می رسیم به قسمتی از سرزمین عربستان منتهی به مرز اردن در آنجا ناحیه ای وجود دارد که قریه الصالح یا مداین صالح یا مدینه صالح وجود دارد که در قرآن مجید به آن پرداخته شده.

یعنی صخره ها و کوهها را خالی می کردند و تبدیل به اماکن مسکونی می کردند وشهرهایشان را بنا می کردند و در ادامه اش وارد سرزمین اردن می شویم .

در ادامه حرکتمان ، از مدینه به شمال در شبه جزیره عربستان اینها همه در شبه جزیره عربستان است که حالا مرز کشیده شده که از یک طرف می گویند عربستان سعودی ، از یک طرف می گویند اردن هاشمی یک طرف می گویند سوریه این مجموعه در زمان رسول اکرم شبه جزیره العرب نامیده می شد که هم مرز میشد با امپراطوری بیزانس که قسمت جنوبی آن شام نام داشت که الان شهرهایی از سوریه است.

در اینجا وقتی از یک تنگه ای عبور می کنیم وارد سرزمینی کوهستانی می شویم که تمام این کوههای سر به فلک کشیده را حجاری کرده اند و آثار عجیبی از خودشان بجا گذاشته اند.

تمدن نَبَطی

این قسمت پترا نامیده ، این تمدن نَبَطیان یک تمدن مستقلی بود که در این قسمت کوهستانی در شمال شبه جزیره العرب درست شده بود و یک امتداد این تمدن پترا با همین شیوه ساختمانی در عربستان وجود دارد.

« جَابُواْ ٱلصَّخْرَ بِٱلْوَادِ» یعنی صخره ها را تبدیل به اماکن و مراقب کرده بودند تبدیل به قصر کرده بودند و به شیوه ای اینجا را درست کرده بودند که به لحاظ نظامی تسخیرناپذیر بود.

امکان حمله و شکست این تمدنها به لحاظ نظامی وجود نداشت چون معابر ورودی در این تمدن ، خیلی تنگ بود و فقط یک نفر می توانست از آن عبور کند و کافی بود چند نفر بالای این تپه ها و ماهورها بایستند و سنگ بریزند پایین. هیچکس دیگر نمی توانست عبور کند و به همین دلیل این تمدن دست نخورده باقی مانده بود و به همین دلیل جباران هرگز تصور نمی کردند که این منطقه ستاره بخت و اقبالش افول پیدا کند؛ اما کرد.

در اینجا سیستم های ذخیره آب وجود داشت که اگر یک قطره باران در کوه می بارید از بین نمی رفت و این آب را ذخیره و حفظ می کردند و در عین حال ، چون کوهستانی بود و بارندگی های شدیدی ممکن بود صورت بگیرد و سیلهای مهیبی بیاید راهها را زه کشی کرده بودند برای اینکه سیلها را حرکت دهند و مانع شوند که شهرها را از بین ببرد و تمام این نقشه کشی ها دقیق و ظریف و مهندسی را انجام داده و چنین تمدنی را درست کردند اما نهایتا تمام این تمدن خالی از سکنه است و اثارش بجا مانده.

معلوم نیست سکنه این تمدن کجا رفتند؟ اینها زبان خودشان را تکلم می کردند و خطی داشتند که به ان خط نبطی گفته میشود که در تحول بعدی یک شاخه ای از این خط نبطی تبدیل شد نهایتا به آن خطی که بعدا به آن خط کوفی گفتند که الفبای زبان عربی را شروع کردند به آن خط نوشتن. تمدن بسیار درخشان و شکوهمندی بود که آثارش هم بجا مانده.

در قرآن می فرماید: بروید اینها را ببینید و بدانید که رسولانی که از جانب خداوند در میان این تمدنها از میان خود آن مردم می آمدند و به ایشان وحی می شد و امر را به مردم ابلاغ می کردند و جباران مانع می شدند نهایتا کار بجایی می رسید که آن رسولان می دیدند که بی فایده است و هرچه می گویند تأثیری ندارد و آنها (آن مردمان) کار خودشان را می کنند.

رسولان می دیدند هرچه می گویند اثری ایجاد نمی کند و این اسباب ناخرسندی  بلکه ناامیدی شان می شد و می گفتند این مردم اصلاح پذیر نیستند و این جباران چنان این مردم را مغزشویی کرده اند که وحی خداوند را که ابلاغ می کنیم، تأثیری ندارد پس چه خاصیتی دارد کاری که ما داریم می کنیم؟

دچار استیآس می شدند اما نه مأیوس از رحمت خداوند ، مأیوس از فرمانبرداری مردم از تأثیر حرفشان برای اینکه تغییری در روش جباران ایجاد کنند.

و دایم در این گمان بودند که آن وعده ای که به ایشان داده شده که شما بروید و کار خودتان را انجام دهید و خداوند از شما حمایت می کند این صورت نخواهد گرفت.

اصرار جباران بر فریب مردم به روش مغزشویی چنان موفقیت آمیز عمل می کرد و رسولان خداوند در تنگنا قرار داده شده بودند که می گفتند :

نرود میخ آهنی در سنگ

در اینجا چه اتفاقی می افتاد ؟

اینجا بود که یک دفعه آن سپاه ظفرنمون و نصرت علم خداوند می رسید و نجات می داد کسانی را که به خداوند گرویده بودند و به رسولان ایمان داده بودند و آنها را از معرکه و مهلکه خارج می کرد و طومار جباران را در هم می پیچید.

ردخور ندارد که آن تازیانه قهر و صاعقه مجازات خداوند آن مجرمین را به سزای جرایمی که مرتکب شده اند می رساند این سرنوشتی بود که در طول تاریخ در انتظار جباران بوده است.

این است که می فرماید : آن کسانیکه اولی الاباب هستند که قدرت تفکر دارند که از می توانند از قشر خاکستری مغزشان و قوه عاقله شان با خردمندی و خردورزی استفاده کنند وقتی این آثار بجا مانده از تمدن نبتیان را می بینند متوجه می شوند که سرنوشت جباران سرنوشت شومی است و بهره می گیرند و عبرت می گیرند.

از این داستانهایی که در قرآن مجید نقل شده هدف قصه گویی نیست هدف این نبوده که پیامبر نقالی کنند و معرکه بگیرند و مردم را بخواب فرو ببرند.

یک عبرتی وجود دارد یک اندرزی در آن وجود دارد.

خداوند اینها را بیان می کند که مردم نتیجه گیری صحیح بکنند و دست از انحراف بکشند و به راه صحیح که عبادت پروردگار یکتاست و رعایت حقوق همنوعان خودشان است به این راه پا بگذارند.

یعنی اینجا مطالبی که گفته می شود اینها صحیح است و جایی برای اینکه افترایی به آن بسته شود ندارد جایی برای تکذیب و افترا ندارد وقتی شما بروید و تحقیق میدانی بکنید مشاهده می کنید که آنچه در قرآن گفته شده وجود دارد و می توانید بروید و ببینید.

گفتاری از جناب آقای حاج دکترسیدمصطفی آزمایش : «پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت اول

گفتاری از جناب آقای حاج دکترسیدمصطفی آزمایش : «پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت دوم

گفتاری از جناب آقای حاج دکترسیدمصطفی آزمایش : «پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت سوم

گفتاری از جناب آقای حاج دکترسیدمصطفی آزمایش : «پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت چهارم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت پنجم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت ششم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ ـ قسمت هفتم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت هشتم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت نهم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت دهم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت یازدهم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت دوازدهم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت سیزدهم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت چهاردهم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت پانزدهم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت شانزدهم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت هفدهم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت هژدهم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت نوزدهم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت بیستم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت بیست و یکم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت بیست و دو

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت بیست و سوم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت بیست و چهارم

«پارادایم و انرژی حرکتی»؛ قسمت بیست و پنجم

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت بیست و ششم

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت بیست و هفتم

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت بیست و هشت

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت بیست و نهم

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت سی‌ام

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت سی‌ و یکم

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت سی‌ و دو

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت سی‌ و سه

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت سی‌ و چهار

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت سی‌ و پنج

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت سی‌ و شش

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت سی‌ و هفت

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت سی‌ و هشت 

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت سی‌ و نه

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت چهل

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت چهل و یک

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت چهل و دو

پارادایم و انرژی حرکتی؛ قسمت چهل و سه

آشنایی با سیستم شهرسازی مدینه و پیامدهای تشویش افکار عمومی پیروان پیامبر اکرم (قسمت ۴۴)